صفحه اصليفروشگاهفروشندگانبازاريابيدرج بنر ويژهاخبار و مقالات ايستگاه آگهيآگهي دهندگانتالار گفتمانتماس با مادرباره ما

 

خواب گل سرخ - قسمت پنجاه و ششم - ج 11582

خواب گل سرخ - قسمت پنجاه و ششم - ج برای اینکه یه آدم ، یه شبه از اون همه احساس ؛ عاطفه و محبت و مسولیت ، تبدیل به این ربات بشه ، منو می کشه. تو گیاهی زندگی نکن...هر جور دلت خواست ؛ زندگی کن !
من محسن نیستم ، اگه تو رو دوباره به انسان تبدیل نکنم!
گفتم : حرف اضافه نزن ! این کار ، کار خداست!
خداست که می تونه ما رو آدم کنه. اون سرنوشت ما رو مینویسه ! گفتم خدا؟! ..همینطوری اومد دهنم. خدا دقیقا چیه؟!
گفت : یادت نیست خدا چیه ؟!
من برای کمک اومدم مانا...این موقتیه.
اثر اون تصادف لعنتیه...خدا الان صداتو میشنوه.
گفتم:نمیخوام بشنوه ، بعد با موتور ، مغزمو له کنه؟! این خدا مال خودت !
دنبال من نیا..هیچوقت !
بارانی اش را روی زمین پرت کردم.
دویدم...
دنبالم دوید.
خیلی زود به من رسید؛ بند مانتویم را گرفت و گفت :
- لازم باشه دستتو می گیرم و میپیچونم ! مثل معلم هلن کلر...
من معلم سختگیری ام.... یادت رفته؟ باید یه چیزی یادت بیاد. حتی معنی درد!
لازم باشه کاری می کنم گریه کنی ،
لازم باشه کاری می کنم درد رو حس کنی.
باید از یه جایی شروع کنیم ، نه ؟!
گفتم :خفه شو؛ آمدم بند مانتویم را از دستش آزاد کنم ،
دستم را محکم پیچاند،
دستکشش، خیس باران بود. دستم داشت
می شکست، ولی چیزی حس نمیکردم ؛ فقط دیدم اشکم درآمده ، و به گریه افتاده ام ! ...
داد زدم ، کثافت... دردم میاد!
گفت : خدا رو شکر ! بالاخره معنی درد، یادت اومد؟

کمکت میکنم دختر ؛ حالا کم کم همه چیز یادت میاد.
آب از انتهای موهایش میچکید ...
حسی نداشتم ؛ جز حس گم شده ی درد ، که در وجودم زنده کرده بود.حق نداشت...شاید نمیخواستم درد را به یاد بیاورم، شاد به نظر میرسید .لگدی محکم به پایش زدم و فرار کردم ...
همانطور که میدویدم ، یک نفر انگار صدایم کرد ، جوابش را ندادم ؛ تا در خانه، یکنفس دویدم...زنگ زدم...دو بار، سه بار ؛ ده بار کسی در را باز نکرد.
کلید یادم رفته بود. به در کوبیدم .زن همسایه در را باز کرد.
گفت : ای وای ، موش آب کشیده شدی که دختر!
بی اختیار در آغوشش به گریه افتادم !
گفت: چی شده ؟!...
گفتم: فقط مادرمو یادم میاد و درد دستمو.. یه دیوونه ، دستمو پیچوند...کلیدم جا مونده.
گفت : این ساعت نرو بیرون !
بیا بریم خونه ی ما دستتو بذارم تو آب گرم ؛ آروم شه. مادرت حتما خوابه !
گفتم : آروم؟.....
آروم یعنی چی ؟!
پشت او ، بی اختیار وارد خانه شدم ...

از پنجره ی پذیرایی ، دوباره پسرک را دیدم ؛ با موهای خیسش ، پشت در... کلاه بارانی اش ، سرش نبود ...
خیس آب بود !
مثل شیطان از پشت پنجره ، لبخند میزد. پرده را کشیدم !...
من الان چه گفتم : شیطان؟!
گفتم : خانم؟ ...شیطان کیه ؟!
زن با حوله و آب گرم آمد . گفت :
شیطون دشمن خداست...
گفتم : پس حتما اون ، دشمن خداست...
پس حتما خدا ، طرف منه ؛ پسره ی لعنتی! ...
آی دستم !...
زن همسایه گفت : یه کم درد داره...
گفتم : درد؟! پس این درده؟ ...
داره درد رو یادم میاد... آره ؛ یادم میاد...
مردک شیطان !.....

تاریخ ثبت مقاله: 1396/10/8    تاریخ به روزرسانی مقاله: 1396/10/8
منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
بازديد: 583
امتیاز: 0
نام کاربری نویسنده: chaampol

 

اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان


لطفا به متن فوق امتیاز دهید:






شما می توانید درباره مقاله فوق نظر دهید:


کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان

 

آموزش بازاريابي اينترنتي ...

دروه غيرحضوري ساخت کسب و کار آنلاين ...