صفحه اصليفروشگاهفروشندگانبازاريابيدرج بنر ويژهاخبار و مقالات ايستگاه آگهيآگهي دهندگانتالار گفتمانتماس با مادرباره ما

 

جانِ جدتان حداقل |قشنگ| نرقصید!! 11675

جانِ جدتان حداقل |قشنگ| نرقصید!! قافله ای اسیر راهزن ها شدند
سردسته راهزن ها بعد از تاراج و حین میگساری گفت: زنهای قافله باید برقصند وگرنه همه رو گردن میزنم!!!
زنها شروع کردند به رقصیدن.
دزدها که ولشون کردند، مردی افتاد به جان زنش و حالا نزن کی بزن!!
هی با چماق به سر زنش می زد و می گفت: برا رقصیدن مجبور بودی، برا |خوش| رقصیدن که مجبور نبودی!!
حالا داستان بعضی هاست در بعضی جاها، آقایان ما شاید بتونیم قبول کنیم که مجبورید و اختیاری ندارید، ولی دیگر جانِ جدتان حداقل |قشنگ| نرقصید!!

تاریخ ثبت مقاله: 1397/2/23    تاریخ به روزرسانی مقاله: 1397/2/23
منبع: کانال تلگرام دکتر مرتضی عباد - گنگ خواب دیده
بازديد: 47
امتیاز: 0
نام کاربری نویسنده: chaampol

 

اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان


لطفا به متن فوق امتیاز دهید:






شما می توانید درباره مقاله فوق نظر دهید:


کلمات کلیدی: جانِ جدتان حداقل |قشنگ| نرقصید!! ، اسیر ، اختیار ، خوش رقصیدن ، داستان ، چماق ، راهزن

 

آموزش بازاريابي اينترنتي ...

دروه غيرحضوري ساخت کسب و کار آنلاين ...