فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت صد و نهم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت صد و نهم

ویرایش: 1395/11/28
نویسنده: chaampol


((سیاوش))
گوشی رو به روی پیشخوان اشپزخونه انداختم و رو صندلی نشستم...
با صدای زنگ گوشیم که مخصوص پدرام بود |اَه|کشداری گفتم و گوشی رو جواب دادم...
پدرام با شنیدن صدای عصبیم سریع گفت:
-پیداش کردم...دلنوازانه...
با تردید گفتم:
-از کجا میدونی اونجاست؟
پدرام خیلی محکم گفت:
-مگه میشه من رو بفرستی دنبال کاری و از پسش برنیام؟سه سوت ردش رو واست زدم...معین الان رو همون تخت همیشگی نشسته...برو ببین ،اگه نبود فردا شام، همه مهمون من!!!


معین با دیدنم به پشتی تکیه داد و گفت:
-اینجا چیکار میکنی؟
روبروش نشستم و گفتم:
-تو هر جا بری من پیدات میکنم...فرحزادت خز شد؟؟؟پاتوق جدید پیدا کردی؟
معین سفارش چای داد و گفت:
-چه خبر؟
سیگاری روشن کردم و گفتم:
-الان بگو من چیکار کنم؟چرا خونه نمیری؟از صبح مامان و بابات ده دفعه زنگ زدن...چرا گوشیت رو خاموش کردی؟
معین تو فنجون جلو دستش چای ریخت و گفت:
-رفتی سر پروژه ؟
شکلاتی از جلوی دستش برداشتم و گفتم:
-اره...
معین تو چشمهام خیره شد و گفت:
-رفیعیم بود؟
با حرص گفتم:
-خیلی خری معین...تو فکر میکنی مریم زن رفیعی شده؟بیشـــــــــــــــــــعور مریم بدبخت هست ولی نه دیگه انقدر...خیالت راحت زن رفیعی نشده...رفیعی انقدر تو چشم هست که صاحبخونه نشونیهاش رو بلد باشه...احمق زن صاحبخونه گفت||به یک مرد جوان شوهر کرده||رفیعی مرد جوانه؟
معین به زیر فنجون زد و گفت:
-من میگم رفیعی رو دیدی و تو وصلش میکنی به مریم؟گور بابای مریم...
با حرف معین عصبی شدم و گفتم:
-ببند دهنت رو...
معین دستی به صورتش کشید و گفت:
-پاشو برو...انقدر پیگیر من نباش...
خنده عصبی کردم و گفتم:
-اهان...حالا داریم یر به یر میشیم...یادته زمان گندکاریای فرگل چقدر پیگیرم میشدی؟یادته یک لحظه من رو به حال خودم ول نکردی؟الان باید تاوان اون روزها رو بدی...
معین چشمهاش رو ریز کرد و گفت:
-اقا من گ*ه خوردم ...پاشو برو...
تو دلم گفتم||بیشعور من از تو داغونترم...ولی الان دارم نقش یک ادم سفت و سخت رو در میارم تا تو بدتر از این نشی!!!||


پتو رو به سمت معین پرت کردم و گفتم:
-فوتبال نمیبینی؟
معین پشتش رو بهم کرد و گفت:
-‌برو بابا...من میخوابم ،فردا هم بیدارم نکن...من شرکت نمیام ،میخوام بخوابم...
تو دلم گفتم||کم کم داری عین سیاوش چند سال پیش میشی...اون سیاوش بد دهن که همه از دستش فراری بودن و تو خوبش کردی...منم خوبت میکنم...قول شرف میدم تا پا به پات بیام و نزارم عین من خراب بشی....||

ادامه دارد..



منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت صد و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی