فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب گل سرخ - قسمت بیست و دوم

خواب گل سرخ - قسمت بیست و دوم

ویرایش: 1395/11/29
نویسنده: chaampol
خود را به مبل نزدیکتر کردم ؛ تا ببینم چه میخواهد بگوید.

آهسته گفت : من برای این صدات کردم پایین ؛ که تو به بیمارستان زنگ بزنی یا اورژانس ؛ نه من!

حالا هم که دکتر داره میاد، من دیگه میرم ؛ بهتره من اینجا نباشم.

با تعجب گفتم وا !....
به وجود یه مرد احتیاجه، من و دکتر ؛ تنهایی ؛ چطوری آقا حامد رو جابه جا کنیم؟

تازه، آقا حامد تو رو آورد که کمکش باشی!...حالا برای چی میخوای بری؟

محسن ؛ دستش را میان موهای تاب خورده اش کرد و گفت : تو نمیدونی!...من همه چیزو به حامد نگفتم!

واقعیتش، یه عده دنبالمن...
شاید یه نفر، شایدم بیشتر، من اومدم اینجا پناه بگیرم تا نتونن پیدام کنن، چون آدرس اتاقمو دارن.

اما اگه کار بخواد به بیمارستان و پلیس برسه ؛ منم به عنوان شاهد باید بیام وسط ؛ چون من اول ؛ مریمو پیدا کردم!

باید دروغ بگم که مریم تنها بوده و...
اینم به جرمای من اضافه میشه.

گفتم : باور نمیکنم دلیلت این باشه!
تو بخاطر اما و اگر فرار نمیکنی!

گفت : آره! راستش حس میکنم...
ساکت شد.
گفتم : چی حس میکنی؟
گفت : دعواشون هر چی بوده ؛ عادی نبوده!

آدم تو دعوای عادی ؛ رگ دستشو
نمی زنه!
من بدحالترین آدما رو هم دیدم.

آدم طبیعی، خودش نمی تونه تیغ برداره ؛ این بلا را سر خودش بیاره ؛ حالا چه برای ترسوندن طرف مقابل ؛ یا تهدیدش ؛ هرچی که بوده ؛ موضوع خیلی مهم بوده،
خیلی جدی تر از چیزی که من و تو فکر می کنیم!

یا به من ربط داره یا به تو!
و من فکر می کنم به تو ربط داره!

آیفون زنگ زد.
گفتم : دکتر اومد!
گفت : ببین من باید برم ؛ یادت باشه ؛ تو مریمو پیدا کردی ؛ تنها بوده!
و بعد حامد رو که آوردن بالا، با دیدن اون، از حال رفته ؛ همین...

به طرف در رفت.
گفتم : دکتر می بینتت که!
گفت : میرم طبقه ی بالا ؛... پشت درشما ؛... وقتی دکتر اومد تو ؛ منم میرم.

گفتم : ترسو ! منو تنها میذاری؟ با عسل ؛ مینا ؛ مادر مریضم و این دو تا ؟ که معلوم نیست کی حالشون خوب بشه؟
برو! تو هم ؛ مثل بقیه برو !

گفت : نه!... من دوستت دارم...
لحظه ای سکوت شد!

گفتم : چی؟!... گفت : دوستت دارم و نمیخوام آویزون زندگیت باشم!

گفتم: چی میگی تو؟!...دو روز نیست منو میشناسی! خوبی؟!

به در تکیه داد ؛... گفت : برای دلی که بتپه ؛ دو روز مثل دو قرنه...این یه رازه ؛ بین من و تو !

حامد هنوز میتونه بچه دار شه ؛ اما شاید فردا دیگه نتونه ؛ اون میخواد تو رو بگیره ؛... هم محرم شین ؛ کمک دستش باشی ؛

هم شاید یه بچه ؛ برای مریم یادگار بذاره ؛ میدونی که عاشق همن!....هر دو ! هر چی میگه ؛ باور نکن !

اگه مریم شوهر نداشت ؛ شک نکن اونو میگرفت ؛ اما تا مراحل قانونی طلاق انجام شه ؛ تازه اگه شوهره ؛ طلاق بده ؛ برای حامد دیره!

خودم حرفاشو پای تلفن ؛ با دکترش شنیدم...

ببین ! دو روز ؛ دو سال یا دو هزارسال ؛ تو با بقیه که دیدم ؛ فرق داری.....باهمه ی آدما....

من دوستت دارم و میدونم تو هم ؛ حامد رو دوست داری ؛ کی نداره؟!....

جای من اینجا نیست!
نه الان که حامد توی این وضعه...
دکتر در زد.

محسن پشت در رفت ؛ دکتر با پرستارش آمده بود ؛ با کیف و سرم و تجهیزات...

حمام را نشانشان دادم و اتاق حامد را...
برگشتم ؛

محسن نبود ؛... عطری که میزد ؛ اما هنوز بود!



منبع: کانال رسمی چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت بیست و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، چیستا یثربی ، کانال رسمی چیستا یثربی ، خواب گل سرخ ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت بیست و دوم