فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت صد و دوازدهم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت صد و دوازدهم

ویرایش: 1395/11/29
نویسنده: chaampol


((مریم))
میز هفت سین رو وسط پذیرایی چیدم و به عزیز که تو چرت عصرگاهی بود اروم گفتم:
-عزیز خوابی؟ببین قشنگه؟
عزیز خمیازه ای کشید و گفت:
-اره قشنگه...تازه قاب عکس اقا و مرتضی رو هم بزاری قشنگترم میشه...
با صدای چرخش کلید به عزیز نگاه کردم و گفتم:
-اومد؟؟؟...وای بوی عرق گرفتم...عزیز من میرم حمام ...
عزیز باشه ای گفت و روسریش رو سر کرد...


کنار عزیز نشستم و به برنامه ||احسان علیخانی||که ویژه سال تحویل بود چشم دوختم...
عزیز بدون اینکه نگاهم کنه اروم گفت:
-از دستش دلخور شدی؟
ظرف شیرینی نخودی رو باز کردم و گفتم:
-اره...اما بیخیالم...مهم تویی که سال تحویل کنارمی...
عزیز لپم رو بوسید و گفت:
-قبلا باهات شرط کرده بود...نکرده بود؟
صدای تی وی رو زیاد کردم و گفتم:
-عزیز شعور خودش رو رسوند...امسال سال اول بود و باید پیش من میموند...
عزیز آه عمیقی کشید و گفت:
-ولی خودمونیم چقدر از زن و بچه هاش میترسه...
تو دلم گفتم||اره...بلاخره اسم اونها تو شناسمش هست و اسم من نه!!!||


چمدونم رو تو ماشین گذاشتم و به عزیز که اشک شوق میریخت لبخند زدم و گفتم:
-وای عزیز بزار پامون به فرودگاه مشهد باز بشه اونوقت شروع کن...هنوز جلوی در خونه ایم...
راننده که پسر جوانی بود از حرف من به زیره خنده زد و گفت:
-‌خوش به سعادتتون نائب الزیاره ما هم باشید...
عزیز بهش لبخندی زد و گفت :
-اگه لیاقت داشته باشیم ||حتما||!


چادر مشکیم رو سر کردم و به عزیز که بهم خیره شده بود نگاه کردم و گفتم:
-بهم میاد؟
عزیز چشمهای خوشحالش رو بهم دوخت و گفت:
-خیلی...حجاب خیلی بهت میاد...
کیفم رو برداشتم و گفتم:
-بریم؟
عزیز بسم ا... گفت و بلند شد...

با دیدن گنبد طلایی رنگ رو زمین نشستم و گفتم:
-عزیز اینم امام رضا...وای چقدر دلتنگش بودم...جای اقا خالی، خدا بیامرزتش ...
عزیز هق هق کنان سلام فرستاد و زمین جلوی پاش رو بوسید...
اشکهام رو با پشت دست پاک کردم و تو دلم گفتم||با کول باری از غم اومدم...تا دلم رو سبک نکنی نمیرم...||


((معین))
پدرام تیشرتش رو بو کرد و گفت:
-اَه...همین الان حمام بودم ولی باز تنم بوی دود گرفت....
سیاوش گوجه ها رو به سیخ زد و گفت:
-من که گفتم فعلا نرو...
به پدرام که مرتبا از تمام مراحل کار عکس مینداخت خیره شدم و گفتم:
-خفش کردی ،چقد واسش عکس میفرستی ؟اخر چشمش تو این چهارتا جوجه میمونه و هممون خفه میشیم!!!
سیاوش به زیر خنده زد و اشاره کرد سر به سرش نزارم...از اینکه سیاوش دل به دل پدرام میداد خوشحال بودم...چون میدونستم پدرام به حمایت یکی عین سیاوش نیاز داره تا پاش نلغزه...
پدرام واسه اینکه حرصم رو در بیاره یک سیخ بال برشته شده سمت سیاوش گرفت و گفت:
-‌بخور نوش جـــــــــــــــــــــــــــــــونت!!!
سیاوش به من چشمک زد تا باهاش شریک بشم اما غرورم اجازه چنین کاری بهم نداد و با اسکیپ(escape) خودم رو مشغول کردم...
با صدای زنگ گوشی پدرام ،بدون اینکه نگاهش کنم بلند گفتم:
-‌چه حلال زاده است ...الان داشتم با خودم فکر میکردم چرا دو ساعت گذشت و زنگ نزد...سیاوش بدون اگه دو ساعتشون شد دو ساعت و یک دقیقه یعنی زدن به تیپ و تاپ هم و کات کردن!!!
سیاوش با دهن پر قهقهه ای زد و سرش رو تکان داد...
پدرام بادبزن رو به سمتم پرت کرد و با شلوارک به سمت در ویلا راه افتاد تا کنار ساحل با ||مخاطب خاصش||حرف بزنه!!!
سیاوش به رفتنش خیره شد و گفت:
-با شقایقه...
با تعجب گفتم:
-شقایق دیزاینر؟
سیاوش سیخ ها رو چرخوند و گفت:
-اره...
کنارش ایستادم و گفتم:
-اون که از تو خوشش میومد...چی شد پس؟
سیاوش نگاهم کرد و گفت:
-رابطه یک طرفه بی فایدست...خودم دستشون رو تو دست هم گذاشتم...
تو دلم گفتم||رابطه یک طرفه...عین رابطه من و مریم!!!||

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت صد و دوازدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی