فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت هفتاد و دوم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت هفتاد و دوم

ویرایش: 1395/11/29
نویسنده: chaampol
🔻جانم! بردیم!... سوسک شدین!
عطا می خندد و قطعات را جمع می کند. و نازنین، با لبخندی آرام، گوشه ی لبش را با دندان می کند.
هوس سیگار کرده. بلند می شود، کنار در بالکن می ایستد و سیگاری می گیراند.
عطا می گوید: این که نچسبید... اجازه هست یه چای درست کنم؟!
نهال با شیطنت می گوید: چون باختی نچسبید؟!
امیرعلی سر تکان می دهد و با دست، به آشپزخانه اشاره می کند.
نهال به امیرعلی چشمک می زند.
- حالا چی ازشون بخوایم؟!
پک محکمی به سیگار می زند و از سرش می گذرد | بخوایم نازنین همون سه ساعتی که خودش پیشنهاد کرد، حرف بزنه و بخنده!|
از فکرش خنده اش می گیرد. نه! نیازی به این کار نیست. امروز خیلی بهتر از دفعات قبل بوده.
نازنین هم برمی گردد به امیرعلی و سیگار بین انگشتهاش نگاه می کند. طوری که امیرعلی سریع می پرسد | دودش اذیت می کنه؟|
بی تفاوت جواب می دهد |نه|.
حدس می زند از باز بودنِ در، سردش شده.
نهال دوباره می پرسد: چی ازشون بخوایم؟!
می گوید |هر چی تو دوست داری| و به بالکن می رود.
عطا چای را دم می کند و برمی گردد.
- خب... چی شد؟
- دارم فکر می کنم چی بگم... امیرعلی گفت هر چی من بگم.
- این بازی قبول نبود... امیرعلی حرفه ایه.
نهال دوباره قطعات را روی هم می چیند و در همان حال می گوید: بیا یه دست دیگه بازی کنیم...
دوتایی.
موبایل امیرعلی زنگ می خورد.
نهال می گوید: تو بچین تا من بیام.
گوشی را برمی دارد، پشت و روش را نگاه می کند و با شیطنت می خندد.
- بابا امریکایی!
عطا اخم می کند.
- فضولی نکن... ببر بده بهش.
امیرعلی از لای در، با لبخندی سپاسگزار،گوشی را می گیرد.
ریچارد است؛ یکی از نماینده های کمپانی. تعجب می کند آن وقت روز تماس گرفته.
وقتی جواب می دهد، می فهمد برای کارهای مربوط به دفتر، به اروپا سفر کرده.
نهال، از همانجا که نشسته، به او نگاه می کند. با ژست خاصی به دیواره ی بالکن تکیه داده و
صحبت می کند.
لبخند می زند و آرام ولی پر شیطنت می گوید: لامصب آخرِ کلاسه!
نگاه تیز آن دو را که می بیند، سریع اضافه می کند: جای برادری!... نگاه! عین بلبل انگلیسی حرف می زنه!
نازنین لبخند نیمداری می زند.
- ولی عین مراد هم بلد نیست فارسی حرف بزنه!
نهال لب ورمی چیند.
- به این قشنگی صحبت می کنه...
عطا کشدار و آمرانه می گوید: بــــــــازی کن بـــچه!
نفس عمیقی می کشد.
دوباره سوسکت می کنم پسرعمو جان!
عطا پوزخند می زند و به نازنین می گوید: چایی دم کشید... یه دو تا میریزی بیاری؟ تا جیگرم تلخ
شد با این قهوه ی زهرماری...
نهال حین بازی می خندد.
- ا ... توی قهوه ش زهرماری بود؟!
نازنین بهش چشم غره می رود. سینی لیوانهای قهوه را برمی دارد و به آشپزخانه می رود.
لیوانها را می شورد ، خشک می کند، چای می ریزد. قندان را پیدا نمی کند. دوست ندارد در کابینتها سرک بکشد. کنار ظرف های شکر و قهوه و چای را نگاه می اندازد. یک ورق فسفری رنگ
قرص، روی در شیشه ای یکی از ظرفهاست. برش میدارد تا ببیند داخلش قند است یا نه که نوشته ی انگلیسیِ روی قرص، خشکش می کند.
ا کس؟! قرص اکس؟!
امیرعلی صحبتش را تمام کرده و وارد می شود.
- دوباره بازی می کنید؟!
نهال سر تکان می دهد.
- اوهوم... ایندفعه می خوام انفرادی شکستش بدم.
کنارشان می نشیند. حدس می زند نازنین دستشویی باشد.
نازنین، خیره به رنگ سبز روی ورقه ی قرص، یاد هشدارهای پدرش می افتد درباره ی قرصهای
روان گردان... درباره ی ظاهر فریبنده و زیبای قرص ها و عوارض مخربشان...
یاد برنامه ی تلویزیونی که درباره ی قرصهای اکس دیده... حرفهای عمو رضا... توصیه های
مادرش که به هیچ عنوان در دانشگاه، از هیچ کس قرص نگیرد؛ حتا مسکن... حتا اگر از دل درد و سر درد، کارش به دکتر کشید.
یعنی امیرعلی قرص اکس مصرف می کند؟! معتاد است؟!


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت هفتاد و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: استان دنباله دار بهانه ، قسمت هفتاد و دوم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی