فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت صد و پانزدهم

درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت صد و پانزدهم

ویرایش: 1395/12/1
نویسنده: chaampol


((‌سیاوش))
به سر کارگری که به سمتم میومد اشاره کردم و گفتم:
-مهندس سزاوار رو ندیدی؟
با دستش گوشه ای رو نشونم داد و رفت...
از جلو مصالح عبور کردم و به معین رسیدم...با صدای پام سریع سیگار رو پشت پاش پنهون کرد و گفت:
-کی اومدی؟
به سمتش رفتم و گفتم‌:
-خودتی...بندازش کنار...
معین سیگار رو انداخت و پاش رو به روش گذاشت...
چشمهام رو ریز کردم و گفتم:
-حرف حساب حالیت نمیشه؟
معین رو بلوکهای سیمانی نشست و گفت:
-اعصابم داغونه...بیخیال ...
لبهام رو جویدم و گفتم:
-ببین فکر نکن فقط خودت داغونی...اما چیکار کنیم؟دستمون به جایی بند نیست ...باید صبر کنیم تا ببینیم خبری ازش میشه یا نه ،که اگه خبریم بشه فایده ای نداره چون دیگه سر زندگیشه ولی حداقل خیالمون ازش راحت میشه...
معین دو دستش رو به صورت کشید و گفت:
-سیاوش مگه مادرش نگفت مریم خواستگاری نداره؟پس چی شد؟این یارو از اسمون افتاد؟
تو دلم گفتم||‌چرا به فکر خودم نرسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟||نگاه گیج و منگم رو بهش دوختم و گفتم:
-راست میگی ،چرا به عقل خودم نرسید؟
معین نیشخندی زد و گفت:
-اخه تو عقل داری؟؟؟
ابروم رو بالا دادم و گفتم:
-نــــــــــــــــــــــه، تو داری!!!




معین با پاش محکم به میز مریم زد و گفت:
-جای مریم هیچکسی حق نداره بیاد ،میفهمی؟هــــــــــــــــــــــیــــــــــچکـــــــــــــــــــس!!!
نفسهای عصبیم رو تند تند بیرون فرستادم و گفتم:
-مزخرف نگو...من میخوام به منشی قبلی زنگ بزنم و بگم از فردا بیاد...
معین به سمتم اومد و گفت:
-تو اینکار رو نمیکنی...سیاوش به جون مادرم کسی دیگه جای مریم بیاد این شرکت رو اتش میزنم ...
به سمتش رفتم و گفتم:
-بیشعور...احمق...کارم لنگه ...میفهمی ؟؟؟
معین به سمت در رفت و گفت:
-من حرفم رو زدم...ببین چه شری درست کنم ....
با دست در رو نشونش دادم و با فریاد گفتم:
-گمـــــــــــــــشـــــــــــــــو بیرون...
با رفتنش سریع پنجره رو باز کردم و از همون بالا گفتم:
-باز نری خودت رو گم و گور کنی!!!


پدرام سرش رو از بین دو صندلی جلو اورد و گفت:
-سیاوش اخه سه تایی که حال نمیده...
معین چپ چپ نگاهش کرد و گفت:
-تو که سر خود هستی ،خب زنگ بزن بیاد...
پدرام به صندلیش تکیه داد و گفت:
-اخه بدبختی من که یکی دوتا نیست...الان زنگ بزنم اون دوست جلفشم میاره...
معین به سمت صندلی عقب چرخید و گفت:
پدرام به جون خودم پای نیلو اینجا باز بشه با من طرفی ...
با صدای پدرام که گفت|||رفیعی رو دیدید‌؟||
صدای ضبط رو کم کردم و گفتم:
-چی میگی؟رفیعی ؟؟؟؟
پدرام دوباه سرش رو از بین دو صندلی جلو اورد و گفت:
-سیاوش رفیعی بود...اینجا چیکار میکنه؟
معین به من نگاه کرد و گفت:
-چرت میگه...این از عشق شقایق توهمی شده...اخه رفیعی اینجا رو چجوری بلده؟
پدرام با کلافگی گفت:
-میخوای پلاکش رو از بر واست بگم؟(**؛***؛**)
معین با شنیدن رقمهای پلاک به من نگاه کرد و گفت:
-سیاوش اینجا انقدر بکر و دنج هست که اسگلی عین رفیعی پیداش نکنه...مگه نه؟؟؟
سرم رو به طرفین تکان دادم و گفتم:
-نمیدونم...
پدرام با صدای اروم گفت:
-رفیعیم بلد نباشه مریم که بلده!!!
با حرف پدرام ،من و معین سریع به سمتش چرخیدیم ولی چیزی نگفتیم!!!

ادامه دارد....


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت صد و پانزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی