فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت هفتاد و پنجم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت هفتاد و پنجم

ویرایش: 1395/12/3
نویسنده: chaampol
🔻زیر چشمى نگاهى به امیر على مى اندازد و آرام می گوید:
- بوتاش رو مى گم.....خزه!
نهال سر مى کشد تا نگاهى بندازد.
امیر على حرفهایشان را شنیده ، نگاهى به بوتهاش مى اندازد ،هر چه دقت مى کند، حتى قسمت
کوچکى از آن ،از جنس خز نیست !
نهال دوباره مى پرسد :
- بالاخره مى گى این یارو پرفسوره چطور بود یا نه؟!
- آهان پرفسور.....اولا یارو چیه؟ ......جناب پرفسور ...... بعدم که خوبه....
سعى مى کند با اشاره ی چشم و ابرو، نهال را از ادامه ی بحث بازدارد.
حواسش هنوز به آن سمت است و امیر على و سیگارى که روشن مى کند ....بدون اینکه بخواهد،
روى همه حرکات این تازه وارد حساس شده ....
پسر نامدارا ست !...خیلى وقت است که سنگینى این نگاه ثابت را حس کرده ....
ظرفش را کنار مى زند و تکیه بر آرنج ،روى صورت نازنین که مدتى ست بهش خیره شده ،دود
سیگارش را بیرون مى فرستد..
نگاه امیر على در میان هاله دود ،که می آید روش، هول زده ادامه مى دهد:
- یعنى خیلى خوبه !!!
نهال مى چرخد سمت امیر على و با شیطنت مى خندد.
- موافقم.....خیلى خوبه ....حالا چى مى گفت؟!
آرزو مى کند کاش نهال لحظه اى خفه شود!
سنگینى چشمهاى امیر على را روى خودش حس مى کند ......انگار او هم منتظر جواب است
.......سعى مى کند حضورش را نادیده بگیرد .....آسان نیست!
صدایش کمى بلند مى شود
صحبت هامون خیلى جدى بود ..اوووم ....معلومه که خیلى اصیلن!
درمانده تلاش مى کند خصوصیات موجه تر و بارز ترى پیدا کند....یک چیز خاص، که به
خواستگارش نسبت به شخص روبرویش برترى بدهد.
ظاهرى که هیچ شانسى نداشت،دقیقاً همانى بود که نهال پیش بینى کرده بود.
قد بلند و لاغر....پوست قهوه اى و دهانى به شدت گشاد و لباسهایى.....
اووووووف ......نهال راست مى گفت ...حقیقتاً شباهت زیادى به پرفسورهاى عهد قجر داشت!
نهال ریز ریز مى خندد .
- اصل و نسبش را که خودم دیدم! پرسیدم چى مى گفت؟
با حرص نگاهش مى کند و توى دلش هزار خط و نشان مى کشد.
- خیلى مودب و با احساس حرف مى زد.
- راجع به چى؟!
حاال دیگر مطمئن ست نهال اشاره هایش را گرفته و براى اینکه سر به سرش بگذارد، بى خیال نمى شود.
نیم نگاهى به امیر على مى اندازد ،ابروهاى او هم در انتظار جواب بالا مانده.
جرعه اى از چاى داغ را به زحمت فرو مى دهد.
- راجع به سفرش به ایتالیا و .....بیشتر راجع به جزیره ی مومیایى هایى که تازه اونجا کشف
شده..
لبش را گاز مى گیرد .....از این افتضاح تر نمیشود...|..کى راجع به اجساد مومیایى مودب و از اون
بدتر با احساس حرف مى زد؟!|
حالا دیگر چشمهاى امیر على حالتى از تمسخر گرفته اند .
- معلومه ایشون احترام خاصى براى مرده ها قائلن!
حالت چشمهاش به خاطر لبخندى که پشت لبهاش مخفى کرده ،تابدار شده.
عالى به نظر میاد ، تبریک مى گم!
نهال انقدر از توصیف نازنین تعجب کرده که اگر نازنین عصبانى نبود ،حتماً مى زد زیر خنده.
احساس حماقت مى کند ،....صورتش از فرط خجالت و عصبانیت سرخ شده ......فنجانش را کنار
مى زند .
- من الان میام !
سریع به سمت دستشویى مى رود.
***
همانطور که صورتش را به سمت آسمان نگه داشته، مى پرسد:
- نهال!..خز یعنى چى ؟!
قهقهه ی نهال بلند مى شود.
-اى ناکس! شنیدى ؟!
یک نگاه بهش مى اندازد و با تکان سر تایید مى کند.
- اونقدر ها هم که به نظر میاد، از مرحله پرت نیستیا.!.....پس براى همین تلافى کردى ؟؟
- حدس مى زنم چیز خوبى نباشه ،نه؟!
- خب راستش انقدرها هم که فکر مى کنى بد نیست ...اوووم ...خز یعنى جواد!
با دیدن حالت استفهام آمیز درون چشمهاش دوباره مى خندد.
- چطورى بگم ...یعنى زشت ...بد ترکیب ...د موده!
با تعجب نگاهى به بوتهایش مى کند ...اگر جسى بفهمد چه توهین بزرگى به هدیه ی سه هزار
دلاریش شده ،قطعاً طوفان به پا مى کند!
توی فکر است که این ملکه یخى از چه چیزِ پرفسور خوشش آمده؟ حتماً باید خصوصیتى توی
وجودش باشد که نازنین را جذب کرده .....با به یاد آوردن مومیایى ها ، لبخندى روى لبش نقش



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت هفتاد و پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت هفتاد و پنجم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، خزه ، عهد قجر