فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت پنجاه و هشتم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت پنجاه و هشتم

ویرایش: 1395/12/3
نویسنده: chaampol
🔻زبون دراز، چشم دریده ... ابدا!... اینم پنج امتیاز!
نگاهى به موهاى خوشرنگش که قرار ندارد، مى اندازد.
- و در پایان، موهاى روشن رو ترجیح میدم ... اما مثل این ،موهاى وزوزى نباید داشته باشه!...
نکته !داشتن حجاب اسلامى الزامیست!
هنوز به امتیاز دهى نرسیده که نصفه سیبى که توی دست نهال بود ،سرش را نشانه مى گیرد .
پشت چشمى نازک مى کند.
- بشین تا از راه برسه!
دستى با افتخار به زیر خرمن موهاى مواجش مى کشد و پا روى پا مى اندازد و در تالفى مى گوید:
-میرزا جون ! یادداشت کن!
-داشتن ماشین شاسى بلند، تر جیحاً بى ام و ... پنج امتیاز.
-داشتن روحیه ی لطیف و رمانتیک ....پنج امتیاز.
امیرعطا پقى مى زند زیر خنده.
- خب زن بگیر!
با چشمهاى تنگ شده رو به عطا ادامه مى دهد:
- نداشتن روحیات مارموذ، آب زیر کاه و رند... به همراه ماشین شاسى بلند ...پنج امتیاز!
کمى فکر مى کند.
-هـــــوم... استفاده از پرفیوم هاى تلخ ...
چشمهایش را مى بندد و با تنفسى نمایشى هوا را به داخل ریه هاش مى فرستد و همزمان با
بازدمش مى گوید:
-على الخصوص تو ماشین شاسى بلند ، پنج امتیاز!
-شعور و کمالات...
عطا حرفش را نیمه قطع مى کند.
- چه عجب !!! این یکى به ذهنت رسید!
نگاه بد جنسش را از عطا مى گیرد. خنده اش را کنترل مى کند.
-داشتم مى گفتم ،شعور و کمالات ، در حدى که به قول مهربان ،به موقع غیب شه و سر وقت ظاهر شه... پنج امتیاز.
و به این ترتیب راه اعتراض شکوه را هم مى بندد.
مهربان زیر لب زمزمه مى کند:
- اى پدر صلواتى....
-نکته ! نداشتن تعصبات خرکى ،به همراه اون شاسى بلنده الزامى ست ....پنج امتیاز!
صداى هشدار دهنده ی شکوه ،حد و حدودش را یادآورى مى کند.
امیرعطا با لبخند نگاهش مى کند. عصبانیت رفته و شیطان با تمام وجود در چشمهاش خانه کرده.
- مهریه به تعداد پیامبران عظیم الشأن ....صد و بیست و چهار هزار سکه ناقابل ازادى ...اینم پنج امتیاز.
- زیبایى در حد تحمل... مرد خوشگل مال مردمه! ... بازم بگم !ماشین شاسى بلند نقش حیاتى
داره... پنج امتیاز!
بلند مى شود و شروع به راه رفتن مى کند.
- و در پایان ،داشتن قد بلند و هیکل ورزیده ...
قیافه آرزومندى به خودش مى گیرد. سرش را به سمت آسمان بلند مى کند.
-دیگه تکرار نکنما !ماشین شاسى بلند ... پنج امتیاز!
مکثى کرده و با تاکید بیشتر ادامه مى دهد:
- در صورتیکه عضالت شکم سیکس پَک باشن ... امتیاز ویژه محسوب میشه ...بیست امتیاز!
این بار شکوه هم نمى تواند خوددارى کند.
همزمان با انفجار خنده ی جمع ،در منزل باز مى شود و امیر على پا به داخل مى گذارد.
***
نهال سردرگم میان انتخاب رشته روى زمین نشسته و خیره به صفحه ی لپ تاپ، به فکر فرو
رفته. آرزو مى کند به همان اطمینانى که پدرش به آینده ی او امید بسته ،خودش هم مى توانست
خوشبین باشد.
مى داند باهوش است ولى باهوش بودن ،تنها این امتیاز را دارد که مطمئنش کند با توسل به هوش
نمى تواند کارى از پیش ببرد و هوشِ تنها، تضمینى براى آینده اش نیست.
به مریم فکر مى کند ،یکى از همکلاسی هاش که به سختى مى تواند معدل پانزده بگیرد ولى در ریاضیات نابغه است و قادر به حل مسائلى که گاهى معلمها هم از حل آن عاجز مى
مانند.......استعدادش مشخص است... مى داند به کجا مى خواهد برسد .
نهال استعدادهاى مختلف ولى نارس و نپخته اى دارد ....در نتیجه رشته مشخصى را نمى تواند
انتخاب کند
مباحث زیست شناسى را دوست دارد ولى طبیعت بدى که دارد باعث مى شود با هر بار نگاه
کردن به عکس هاى مرتبط با آن ،حال تهوع بگیرد.
در نواحتن سه تار بی استعداد نیست ولی سازی نبوده که خودش انتخاب کرده باشد. شاید اگر پیانو یا گیتار بود، اشتیاق بیشتری داشت ولی مشکل اینجا ست که اهل ساز سنتی نیست.
در یاد گیرى زبان هم تا حدى که نمرات قابل قبول داشته باشد و مکالمات دست و پا شکسته
،موفق است
خودش را فریب نمى دهد .....متن هایى را که ترجمه مى کند .....شاهکار برجسته اى نیستند
ولى به طور قطع این استعداد را دارد که مورد توجه و علاقه دیگران باشد.
خودش خوب مى داند چرا دانش آموز برگزیده ی معلمهاش است ،اما حس مى کند محبوب
دیگران بودن امتیاز ویژه اى نیست.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت پنجاه و هشتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت پنجاه و هشتم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، حجاب اسلامى