فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان شیطونی به توان دو - قسمت چهارم

داستان شیطونی به توان دو - قسمت چهارم

ویرایش: 1395/12/19
نویسنده: chaampol
از تنها چیزي که توي دنیا متنفرم تحقیر شدنه، پوزخند
زدنه، نگاه مسخره کننده ست و این رییسِ مسخره همه ي این ها رو داشت!
در مقابلِ چشماي درشت و پرسشگرِ سمانه (منشیِ شرکت) از شرکت خارج شدم و زدم بیرون. با چند تا نفسِ عمیقِ عصبی
بودنم رو خالی کردم و رفتم اون سمت
خیابون. سوارِ ماشینم شدم و خواستم ماشین رو روشن کنم که نمی دونم چرا نگاهم به
پنجره ي طبقه ي چهارم افتاد و در کمالِ تعجب دیدم رییس خیره نگام می کنه. هول نشدم، منم نگاش کردم. خیلی پر رو بود
نگاهشم نمی گرفت! با تاسف سري تکون دادم که نمی دونم از اون فاصله دید یا نه! نگاهم رو ازش گرفتم و ماشین رو روشن
کردم و با سرعت
زیادي رفتم. حالا جوابِ مادرجو نم رو چی بدم با این ماشین؟!
به خونه که رسیدم از ماشینِ عروسکم که الان شکلِ یه ماشین قراضه شده بود پیاده شدم
زنگ رو که زدم مادر جون در رو باز کرد.
- مادر جون ریموت رو هم بزن قربونت برم.
مادر جون:
- باشه عزیزم.
بعد از چند لحظه در باز شد و من بازم سوار ماشینم شدم و رفتم داخل. مادر جون با لبخند اومد جلوي در سالن و با دیدنِ
ماشینم با دستش زد توي صورتش.
مادر جون:
- واي خاك به سرم!
با خنده پیاده شدم و رفتم جلو.
- خدا نکنه مادر جونم.
مادر جون با چشماش داشت تمام اجزاي بدنم رو می کاوید.
مادر جون:
- چی شده؟ خودت چیزیت که نشده؟
- نه عزیزم، نه قربونت برم. فقط ماشینم داغون شد.
لب زیریم رو به حالت گریه آوردم جلو که یه دفعه مادر جون بغلم کرد.
مادر جون با گریه گفت:
- عیبی نداره دخترم، ماشین به جهنم، خدا رو شکر خودت سالمی، اصلا اشتباه کردم برات ماشین خریدم.
از بغلش خودم رو کشیدم بیرون و با اخم تصنعی نگاش کردم.
- همینه دیگه! چرا نمی گی باید یه ماشینِ درست و حسابی برات می خریدم که این جوري داغون نشه؟! نبودي که، نبودي
ببینی با اون ماشینی که تصادف کردم حتی یه خط هم نخورد، بعد پراید
من کامل رفت تو. آخه پرایدم شد ماشین؟! اگه مالِ
منم مدل بالا بود فقط چند تا خط می خورد.
مادر جون لبخندي زد و گفت:
- آروم عزیزم، شوخی کردم دخترِ خوب، بیا داخل بابا.
- اینو چی کار کنم مادر جون؟
با دست به ماشین اشاره کردم.
مادر جون:
- خودم ردیفش می کنم.
- ایول مادر جونِ خودم.
پریدم بغلش و بوسش کردم. همراه
هم رفتیم داخل و بعد از یه دوشِ مختصر برگشتم تو سالن و دیدم مادر جون داره با تلفن
صحبت می کنه.
مادر جون:
- بله ... چشم امروز؟ ... حتما، خدمت می رسیم. ممنون، خدانگهدار.
تلفن رو که گذاشت پرسیدم:
- کی بود؟
مادر جون:
- احمدي. ظهر می ریم نمایشگاه، خودت هر چی دوست داشتی بردار، پرایدت هم درستش می کنم و می فروشمش، حالا
خیالت راحت شد؟
لبخندي عمیق زدم و دویدم سمتش و بغلش کردم.
- عاشقتم گلی جونم، واي که چه قدر دوستت دارم!
مادر جون خندید و گفت:
- دست بردار دختر! راستی استخدام شدي دیگه؟ آره؟
از بغلش خارج شدم و غمگین نگاش کردم.
مادر جون:
- اي واي! بازم نشد؟
- نه.
مادر جون:
- حتما بازم بهونه هاي تکراري؟!
- بله.
مادر جون:
- آخه من به تو چی بگم دختر؟! برو همون بیمارستان کارت رو بکن دیگه!
- مادر جون! تو که می دونی چه قدر حالم بد می شد وقتی می رفتم. نمی تونم، به خدا نمی تونم.
بغض کردم.
مادر جون:
- بس کن! الان اشکش می ریزه! باشه بابا. حالا ماشین چی دوست داري؟
چهرم از بغض به یه لبخند تبدیل شد.
- واي! واقعا می تونم هر چی خواستم بخرم؟
مادر جون:
- بله، ولی تا یه سقف قیمتی.
- حالا این سقف چه قدر هست؟
مادر جون در حالی که بلند می شد گفت:
- تو به سقفش کاري نداشته باش، فقط انتخاب کن ببینیم می شه یا نه، اوکی؟
چشمام گرد شد.
- ایول مادر جونِ خودم! اوکی. حالا شیطون این اوکی رو از کجا یاد گرفتی؟
مادر جون بلند خندید و گفت:
- از یه دخترِ شیطون، پر رو، تو دل برو و ماشین خراب کن.
- داشتیم؟!
مادر جون که رفت توي آشپزخونه، منم رفتم به اتاقم و سریع رفتم توي اینترنت. بله! اوه! ماشینا رو! قیمتا رو! یکی از یکی
قشنگ تر و گرون تر! اي کاش مادر جون سقف
قیمت رو می گفت. همین طور در حالِ گشتن بودم که یه ماشین بد جور بهم
چشمک زد. همینه!
لکسوس ال اس 460 ! عکسش که خیلی قشنگ بود ولی قیمتش یه کم زیاد بود! صد و هشتاد میلیون! اوف! تو ذهنم وول خود
ببینم قیمت پورشه چه قدره؟!
ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان شیطونی به توان دو - قسمت چهارم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان شیطونی به توان دو ، داستان ، شیطونی به توان دو ، سرگرمی ، کانال تلگرام داستان کوتاه ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی