فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان شیطونی به توان دو - قسمت بیست و هشتم

داستان شیطونی به توان دو - قسمت بیست و هشتم

ویرایش: 1395/12/19
نویسنده: chaampol


آینه کوچیکی از کیفم در آوردم و دیدم بله! شده توپ. انگار پروتز کردم. یه کم ترسناك شده بود. خوب می شه؟ یه دفعه این
شکلی نمونم!
نگاهی نگران به امیر کردم. امیر گفت:
- متاسفم، فکر کنم مقصر بودم.
- موردي نداره، پیش میاد. راستی ساعت چنده؟
- سه و نیم.
- شما کارتون چه قدر مونده؟
- حدود دو یا سه ساعت.
- من ... من ... هیچی.
- بگو.
- من شدید خوابم میاد.
- چه قدر کارت مونده؟
- تقریبا نصف بیشترش رو نوشتم.
- من بیدارم، اگه دوست داري یه ساعت بخواب، دوباره بیدارت می کنم.
- آخه کجا بخوابم؟
امیر لبخندي زد و گفت:
- روي همین مبل، از این صندلی بهتره.
نگاه خواب آلودم رو دوختم به مبلِ دو نفره. دوباره امیر رو نگاش کردم.
- عیب نداره؟
- نه راحت باش.
- پس یه ساعت بیشتر نذاري بخوابم. گوشیم خاموش شده، نمی تونم آلارمش رو روشن کنم.
- باشه، من شارژر دارم بهش می خوره، بذارمش شارژ بشه؟
- ممنون می شم.
رفتم نشستم روي مبل.
- کفشات رو در بیار، راحت بخواب روش. یه ساعت دیگه بیدارت می کنم، بعد خودم می خوابم، اوکی؟
- باشه.
کفشام رو در آوردم و روي مبل دراز شدم و سرم رو روي دستم گذاشتم. پاهام رو تو دلم جمع کردم و یه سرِ شالم رو انداختم
روي صورتم. از زیر شالم می دیدم نگاهش به منه. تپش قلبم رفت روي هزار. چرا این جوري نگام می کنه؟ کمی که نگام
کرد پفی کشید و سرش رفت توي مانیتورش! منم چشمام رو بستم. با صداي امیر هوشیار شدم.
- نیلوفر، نیلوفر خانم؟! اي بابا خوش خوابه ها!
حرفی نزدم یعنی هنوز نصفه توي خواب بودم.
- نیلوفر، نیلو! اي بابا! نیلو!
با صداي دادش سریع نشستم. بلند خندید.
- پس باید این جوري بیدارت کرد.
بازم نگاهش مثل توي دستشویی رفت روي سرم و صورتم که خودم فهمیدم چه خبره. دستم رو بردم روي شونم که شالم رو
بردارم ولی نبود. هی دست می نداختم ببینم کجا گیر کرده ولی نبود. به امیر نگاه کردم که لبخند مرموزي داشت. با انگشتش
به پایینِ مبل اشاره کرد. خاك تو سرِ من! کلا امروز آبروي من جلوي این رفت! سریع خم شدم، شالم رو برداشتم و سرم کردم.
لبخند محوي روي صورتش بود. گفت:
- الان بیداري؟
- بله.
- من بخوابم بیدارم می کنی؟
- بله دیگه.
- خودم چاي خوردم براي تو هم روي میزت گذاشتم، بخور تا سرد نشده. فقط یه ساعت بذار بخوابم.
- باشه.
امیر روي مبل دراز کشید ولی صاف. سرش رو روي دسته و پاهاشم از روي اون یکی دسته اش عبور داد و پاهاش آویزون شد.
خُب معلومه نمی تونه این قد
دیلاق رو روي مبل جا بده.
کارم که تموم شد ساعت رو نگاه کردم، دیدم یه ربع مونده به زمانی که باید امیر رو بیدار می کردم. تقریبا برنامه ي من تموم
شده بود و باقیش رو باید با کمک
سالاري انجام می دادم، یعنی خودش گفت به این جا رسیدم برم پیشِ خودش. رفتم پشت
میزِ امیر نشستم و برنامش رو نگاه کردم. خیلی کارش جلو بود، نهایت کارش یه ساعت بود. نمی دونم چرا دستام بی اراده جلو
رفت و شروع به تایپ کردم. اصلا حواسم به ساعت و اطرافم نبود. تقریبا فقط چند خط از برنامه مونده بود که با صدایی زیرِ
گوشم سکته ي خفیفی رو رد کردم! برگشتم سمتش و گفتم:
- تو عادت داري منو بترسونی؟
امیر با بهت گفت:
- نیلوفر! تو چرا نوشتی؟
به مانیتور نگاه کردم. آهان! برنامش رو دیده تعجب کرده! لبخندي زدم و گفتم:
- آخه کارم تموم شد و دیدم بیکارم.
امیر:
- می دونی ساعت چنده؟
- نه!
امیر:
- من دو ساعت و نیمه خوابیدم!
- نه! واي برنامه ي خودم ناقص مونده!
سریع بلند شدم، برنامه اي که توي فلشم ریخته بودم رو در برابر چشماي متعجب امیر داشتم می بردم پیشِ سالاري که امیر
جلوم ایستاد. سوالی نگاش کردم که گفت:
- چرا بیدارم نکردي؟
- به خدا نفهمیدم چه قدر گذشته!
امیر:
- چرا برنامه ي منو نوشتی؟
- همین طوري، ازش خوشم اومد، مثل مالِ من مسخره نبود، جالب بود.
امیر نگاش توي دو تا چشمام می لغزید.

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان شیطونی به توان دو - قسمت بیست و هشتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان شیطونی به توان دو ، داستان ، شیطونی به توان دو ، سرگرمی ، کانال تلگرام داستان کوتاه ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی