فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به پایِ هم پیر شدن آداب دارد

به پایِ هم پیر شدن آداب دارد

ویرایش: 1395/12/19
نویسنده: chaampol
💎 و از قضا ما روزی به پایِ هم پیر میشویم اگر خدا
بخواهد؛

مینشینیم رو به روی هم‌‌...
تو با یک ژیله ی طوسی رنگ و موهایی که حالا خدا برای تنوع رنگ سفید رویش کشیده ، زل میزنی به چشم هایم
و من هم با پیراهن آبی آسمانی خیره نگاهت میکنم...

هنوز عشق بینمان هست و بوی عطرت مستم میکند
با اشتیاق میگویی |یادش بخیر| فلان کوچه و فلان کافه را...

شاید اسم کوچه ها عوض شود و بچه ها میان حرفت بپرند و بخواهند نامِ جدیدش را بگویی...

هیچ چیز بین ما تغییر نخواهد کرد جز رنگ موهایمان که آن هم اصلا فدای سرت...

|تو |خوب میدانی چگونه به پای کسی باید پیر شد
|من |خوب میدانم چگونه به پایت جوانی ام را با عشق بریزم

|ما| خوب فهمیده ایم که به پایِ هم پیر شدن آداب دارد
حرمت دارد...

حرمت که شکست تا ابد هم که زیر یک سقف بمانند فقط به دست هم پیر میشوند...



منبع: سحر رستگار
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره به پایِ هم پیر شدن آداب دارد نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: به پایِ هم پیر شدن آداب دارد ، سحر رستگار ، ژیله ی طوسی رنگ ، پیراهن آبی آسمانی ، چگونه به پای کسی باید پیر شد ، حرمت ، حرمت که شکست