فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت یکصد و دهم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت یکصد و دهم

ویرایش: 1395/12/20
نویسنده: chaampol
🔻نفس آرامى مى کشد و مى پرسد :
- آره؟؟
نازنین آرزو مى کند این هیاهویى که وجودش را هر لحظه گرم و گرم تر مى کند ،رهاش کند.
دوباره صدا مى زند:
-نازنین! دختر خانوم زیبا و دوست داشتنى ....کس دیگه اى رو دوست دارى؟
میان سکوت دلهره آور نازنین ،فنجان قهوه اش را روى میز مى گذارد و سیگارى روشن مى کند.
عطر قهوه آمیخته با بوى سیگار، مى پیچد در مشام نازنین .این عطر و بو را دوست دارد .از کى خودش هم نمى داند!
براى اولین بار در طول زندگیش به زنگ هشدارها و صداهاى ذهنش توجهى نمى کند،آب جمع شده در دهانش را فرو داده وجواب مى دهد:
- فکر مى کنم!
صداى رگه دارش براى خودش هم نا آشناست .
چهره ی امیر على تغییر مى کند ،پر از شیطنت مى شود و مى پرسد:
- فقط فکر مى کنى؟!
گونه هاش رنگ مى گیرد و آن صداى نا آشناى رگه دار جواب مى دهد:
- نه،مى دونم که ازش خوشم میاد.
امیر على به جوابش مى خندد ..... نگاه رقصنده و درخشانش روى صورت نازنین در چرخش است.
براى ثانیه هاى متمادى، بینشان سکوت حکم فرماست و هیچکدام قصد شکستن این سکوت و دقایق شیرین را ندارند.
امیر على ته سیگارى که در دستش باقى مانده را بررسى مى کند ....انگار کلید جملاتى که باید بگوید در آنست
سعى مى کند در انتخاب کلمات خیلى دقت کند ،ته سیگار را درون جاسیگارى مى گذارد، به ردیف
چنارهاى قد کشیده و قدیمى و اسکلت نیمه تمام برج کنار آنها نگاه مى کند، ناگهان مى گوید:
- ولى من مطمئنم دوستت دارم.
سکوت نازنین طولانى شده ،امیر على سکوت او را محترم مى شمارد .مى داند دچار چه انقلابى ست.
نازنین، عاقبت مى پرسد:
- چرا من؟!
- چرا نه؟ کمتر دیدم دخترى که همه فکر و احساسش توى نگاه و روى زبونش باشه.
با دستپاچگى جهت نگاهش را تغییر میدهد و مى گوید :
- من به عشق در نگاه اول اعتقاد ندارم!
امیر على سعى مى کند لبخند پشت لبهاش را مخفى کند.
- نازنین ،دلم نمى خواد دروغ بگم ....بلد نیستم با کلمات بازى کنم ، ولى فکر مى کنم هر دو براى
رسیدن به اون مرحله به زمان نیاز داریم .....به نظرم من حتى اگر الان بگم عاشقتم و می میرم
برات ،می دونى که واقعی نیست....
موقع صحبت، نازنین سرش را پایین گرفته و با لبه ی رومیزى بازى مى کند . بى اندازه سرگردان به نظر مى رسد.
امیر على ادامه مى دهد:
- من مطمئنم که این یه حس زودگذر نیست... فقط احتیاج به زمان داریم ،شاید اگر منو بیشتر
بشناسى ، تو هم ...
نازنین، سرش را به چپ و راست تکان مى دهد. ترس و نگرانى میان چشمهاش، و بغض در
گلوش نشسته .
- متاسفم ،جواب من همون جواب قبلىه.
-ا مید داشتم بتونم نظرتو عوض کنم.
شرایط ما مثل قبله.
امیرعلی نفس کلافه اى مى کشد .
- نازنین !دلایلت بى معناست .اگر با خودم مشکل دارى فرق مى کنه ولى من منظورت رو از شرایط نمى فهمم ،چه چیز خاصى هست که نتونیم تغییر بدیم ؟!
چطور مى تواند بهش بگوید که قوانین خانه شان سخت تغییر مى کنند ....چطور مى تواند بگوید
در خانه شان کوچکترین اظهار نظر در مورد تغییر همان شرایطى که امیر على به راحتى از آنها دم مى زند ،طوفان جر و بحث هاى کوبنده و شدیدى را راه مى اندازد...... چطور بگوید که سالها
سکوت را بهترین راه حل دانسته ....چطور مى تواند بگوید دلایل ،انگیزه و سنت هایى پشت
انتخاب هر خواستگار هست که شکوه آنها را مثل گنج حفظ مى کند .....چطور بگوید آینده اى را که
او با خوش بینى ترسیم مى کند در واقع با دنیاى نازنین بیگانه است و درک درستى از آن ندارد...
امیر على هنوز منتظر جواب است.
- نگفتى ...،چه چیزهایى؟!
- مهمترینش فرهنگ و اعتقاداتمونه . جداى اون، خانواده ی من تعصبات خاصى دارن...مخصوصاً
مادرم ....نه اینکه پدرم نداره ولى یه سرى مسائل، حتى عنوانش تو خونه ی ما حرومه، چه برسد
به استفاده اش .
امیدوار است امیر على منظورش را فهمیده باشد.
- خودت چى؟؟
- خب من احساس مى کنم به اونها ایمان دارم و به نظر مى رسد شما ندارین!
به پشتى صندلى اش تکیه مى دهد.
- همیشه قبل از اونکه خوب نگاه کنى ،قضاوت مى کنى.؟!....
لحنش هم سوال دارد، هم خبری ست! می گوید و از جا بلند مى شود.
- احساسى که من بهت دارم،... فکرى که در مورد آینده مون دارم ،نمى تونه با خدا و دستورات
دین ،اختلاف و تضاد داشته باشه.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت یکصد و دهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت هفتاد و سوم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، نازنین ، امیر على