فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت صدم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت صدم

ویرایش: 1395/12/20
نویسنده: chaampol
🔻سیما نفس بلندی کشید.
- من که میگم این خودشم نمی دونه چی می خواد... ایشالا تا قسمت چی باشه...
ایران خانوم مشغول شد.
- ایشالا به وقتش، قسمتشم می رسه.
***
یک ساعت بعد که همدم، سیما را صدا زد، سیما رو کرد به هانیه.
- پاشو جمع کن، بریم.
ایران خانوم خم شد طرف سیما و آرام گفت: از من می شنوی، دخترتو از سکه ننداز... بذار اگه خواهانش هستن، بیان با عزت و احترام، سنگین و رنگین، رونما بدن تا ببیننش... خودت ببرش بالا
تا بقیه هم بالا نگهش دارن.
سیما راضی شد. هانیه لبخند سپاسگزاری به ایران خانوم زد و همراه مادرش تا روی ایوان رفت.
- امیرعلی هم فردا برمی گرده... از قول من از کشور خانوم عذرخواهی کن... دیگه این چند ساعتم می خوام پیش بچه م باشم.
هانیه ماتش برد. به همین زودی داشت برمی گشت؟! فقط یک هفته مرخصی؟! پس دستش چه می شد؟!
می خواست با آن دست مجروح و گچ گرفته برگردد جبهه؟!
دوباره در جاش نشست و قیچی را برداشت.
نفسِ بلند و آهِ ایران خانوم همزمان شد با صدای امیرعلی.
- عزیز... تو بساطت نخ تسبیح پیدا...
همانطور در را باز کرد و با دیدن هانیه ساکت شد. فکر کرده بود هانیه هم رفته و مادرش تنهاست.
- نخ تسبیح واسه چی میخوای؟
هانیه هول شده بود ولی سر بلند نکرد. امیرعلی، نگاهش را از قیچی و دست هانیه گرفت.
- تسبیحم پاره شده...
هانیه یاد دانه های تسبیح افتاد. دکمه ی جیب ژاکتش را باز کرد. دانه ها را با سرانگشت لمس کرد. چند روز بود دانه های کبود، حتا وقت خواب هم همراهش بودند. دانه هایی که همیشه میان
دستهای امیرعلی، بالا و پایین شده بودند.
ایران خانوم از میان وسایلش، قرقره ی کوچکی بیرون کشید.
- نخ تسبیح نیست ولی ابریشمه، محکمه... هانیه جون! اینو بده بهش.
دست دراز کرد قرقره را گرفت. با دست دیگر، دانه ها را از جیب بیرون کشید. نمی خواست همان چند دانه را هم پس بدهد ولی تسبیحش ناقص میشد.
هر دو را در یک دست گذاشت و به طرف امیرعلی گرفت.
امیرعلی به دستش نگاه کرد و بعد متعجب به چشمهای او که روی دانه ها و قرقره ثابت بود.
کف دستش را جلو برد. هانیه بدون نگاه، قرقره و دانه ها را در دستش گذاشت و دوباره سرگرم
کارش شد.
امیرعلی، دانه های تسبیح و قرقره را در مشت فشرد.
- می خوام یکی دو ساعت برم پیش حاج حیدر، پایگاه... با من کاری نداری عزیز؟
ایران خانوم ناامید نگاهش کرد.
- زود برمی گردی؟ به هوای تو نرفتم روضه.
امیرعلی لبخند زد.
- کار داشتی، منو بهونه کردی؟!
ایران خانوم سر تکان داد.
- کارامو هانیه انجام میداد... خواستم پیشت باشم.
سعی کرد لحنش همانطور شوخ بماند.
هانیه خانوم روضه دعوت نداشتن؟! با هم برید خب.
هانیه عکس العملی نشان نداد ولی ایران خانوم از گوشه ی چشم، تیز نگاهش رد.
- اتفاقا کشور خانوم قبل از همه هانیه رو دعوت کرده... بدشم نمی اومد بره ولی کار داره.
هانیه متعجب نگاهش کرد.
ایران خانوم لبخند زد.
- گفتم یه کم ناز کنی خوبه! عزیزتر میشی!
اخم های امیرعلی در هم رفت. نخ و دانه ها را در جیب کاپشنش گذاشت.
- می خوای شما رو برسونم؟ تا بری روضه و برگردی، منم میام خونه، تا شب مخلصتم هستم.
هانیه سریع بلند شد، پارچه ها و الگوها را جمع کرد.
- پس من میرم اتاقمون اینا رو می بُرم و کوک می زنم.
ایران خانوم ابرو بالا برد.
- چی شد یهو؟! عقرب نیشت زد دختر؟!
دلش نمی خواست با آن گندی که چند روز پیش زده بود و ایران خانوم مچش را گرفته بود، دوباره
در اتاقشان بماند.
فقط لبخندی تحویلش داد و با اجازه ای گفت و رفت.
امیرعلی گفت: پاشو عزیز جون به روضه ت برسی.
ایران خانوم نفس بلندی کشید.
- گفتی میری به مجروحا برسی، باور کردم؛ این چند ماه نصفه عمر شدم، دم نزدم... حالام که به اسم مرخصی برگشتی و این بال سرت اومده، نمی ذاری دستت خوب بشه... آخه با این دست،
چطور می خوای به زخمی ها برسی؟ خودت احتیاج به رسیدگی داری مادر...
امیرعلی کنار در ایستاد.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت صدم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت هفتاد و سوم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، هانیه ، سیما