فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و ششم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و ششم

ویرایش: 1395/12/20
نویسنده: chaampol
🔻امیرعلی به تسبیح نگاه می کند.
- میدونی اولین جایی که می خوام ببرمت کجاست؟!
نگاهش می کند.
- امامزاده... ا م...
می خندد.
- خراب کردم!... یه امامزاده توی تجریش...
- امامزاده صالح!
- آها! خودشه!
چشمک می زند.
- البته با مهربان جون و نوه ش!
طاقت نمی آورد منتظر فرصت بهتر شود.
- امیرعلی...
گذرا نگاهش می کند و دوباره به خیابان چشم می دوزد. اما هانیه خیره به نیمرخ محکم و جذابش،
می پرسد: خودشم چیزی می دونه؟!
می پرسد و دعا می کند جواب، منفی باشد.
- از اینکه می خوام ببرمتون امامزاده؟!
- نه... از احساسِ تو..
دوباره نگاه گذرای امیرعلی و اینبار لبخندی محو... و سری که با مکث تکان می دهد.
خوشحال باشد یا ناراحت؟!
- چند روز پیش بهش گفتم... همون وقت که سه تایی اومدن خونه م...
سوال بعدی، با ترس بیشتری همراه است.
چی جواب داد؟!
امیرعلی کوتاه می خندد.
- حرفم جواب لازم نداشت!
منتظر، همچنان نگاهش می کند. امیرعلی با ته مانده ی خنده، با چشم و ابرو به روبه روش اشاره می کند.
- اینو دیدی؟!
چند لحظه به برج میلاد نگاه می کند. این هم روی تمام داشته های تازه ی تهرانش!
- در مورد حرفت، ایده ای نداره؟!
دوباره که به طرف امیرعلی برمی گردد، صورتش جدی شده و متفکر.
- اجازه بده بریم خونه، استراحت کنی... همه چیزو برات میگم...
دوباره شهر را تماشا می کند. همه ی فکرش پر شده از دو نفر: امیرعلی و امیرعلی!
پوزخند می زند و به کوههای پوشیده از برف خیره می شود.
***
هانیه هنوز خواب است که نامدار با امیرعلی تماس می گیرد. از رسیدنِ او مطمئن می شود و
طوری سفارش می کند که امیرعلی هم حرص می خورد، هم خنده اش می گیرد.
- می خوام خیالم راحت باشه مدتی که تهران پیش تو می مونه، راحته و همه ی امکانات رو در اختیارش میذاری... مقدار پولی که فرستادم، اونقدر کافی هست که براش ماشین و راننده بگیری...
به بهداد بگو یه آدم قابل اعتماد و سالم معرفی کنه که در اختیارش باشه... یه نفر هم باید باشه
کارهای خونه رو براش انجام بده...
خیلی دلش می خواهد بگوید |مامان اینجا مطمئنم خوشحال تر از نیویورکه... اونجا همه ی وسایل
رفاهش رو مهیا کردی ولی هیچ وقت مثل یه همسر، کنارش نیستی. ولی اینجا حداقل آزادانه
جاهایی میره و کارایی می کنه که خودش دوست داره و باعث رضایتشه.|
می خواهد بگوید | دست بردار از این پدر بودن برای من و مامان| ولی میزان دلخوری و
نارضایتیش، به خاطر صادر کردنِ اجازه ی آمدن مادرش کمتر شده.
می خواهد بگوید | نگران مامان نباش و با خیال راحت به کارها و سرگرمی هات برس!|
ولی فقط می گوید | برای مراقبت از مامان هم بهم اعتماد کن.|
نامدار طعنه اش را نشنیده می گیرد. فقط پوزخند می زند. امیرعلی هم پوزخندش را نشنیده می
گیرد و خداحافظی می کند.
هانیه، زیاد نمی تواند بخوابد. در طول پرواز هم غیر از یکی دو ساعت، نتوانسته بخوابد ولی با همه
ی خستگی، انقدر ذهنش مشغول است که خواب از چشمهاش رفته.
صدایی از بیرون نمی آید. فکر می کند امیرعلی خانه نیست. به سالن سرک می کشد.
صدای آرام و نامفهوم صحبتش را می شنود. در بالکن است. سیگار را که در دستش می بیند،
همانجا می ایستد. نفس بلندی می کشد و با نارضایتی، لبهاش را به هم می فشارد.
مگر توانست حریف سیگار کشیدن نامدار شود که حالا پسرش را راضی به ترک کردن کند؟!
نامدار هم وقتی اذیت شدن و ناراحتیِ او را دید، قرار گذاشت در خانه پیپ بکشد و وقتی
همسرش نبود، سیگار! حالا پسرش، جا پای پدر گذاشته. فقط همه ی تلاشش را می کند پدر و مادرش متوجه سیگار کشیدنش نشوند!
جلو نمی رود تا سیگار تمام شود. با همه ی نارضایتی، این حرمت گذاشتنِ امیرعلی را دوست
دارد.
وارد سالن که می شود و مادرش را می بیند، چشمهای خاکستریش دستپاچه می شود ولی
لبخندش، سرپوشی ست بر دستپاچگی!
- بیدار شدی؟! چقدر کم خوابیدی! صدای تلفنم بیدارت کرد؟!
جواب لبخندش را می دهد.
- نه... شب می خوابم...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و ششم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت نود و ششم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، امامزاده صالح ، تسبیح