فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و دوم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و دوم

ویرایش: 1395/12/20
نویسنده: chaampol
🔻متعجب از این همه شباهت، سر بلند مى کند و به نیمرخ امیر على خیره مى شود ،لبخندش محو شده که باعث تعجب نازنین مى شود.
عکسى از هانیه توجهش را جلب مى کند،امیرعلى توضیح میدهد:
- انجمنهاى خیریه، بخشى از زندگى ما ،بخصوص مامانمه.
عکسهاى بعدى بیشتر از جسى ،در مکانهاى متفاوت است. محو تماشاى زیبایى خاص و خیره
کننده او ،لحظه اى احساس حسادت مى کند.
با حرکت دستهاى امیر على روى کیبورد ...احساس نیاز و خواستن و بودن در میان آن دستها ،،هر
نوع تفکر و تمرکزى را ازش دور مى کند.
از خودش عصبانى ست که انقدر بی جنبه شده. این آهنگِ ملایمِ عاشقانه هم بی تاثیر نیست!
امیرعلی، توجهش را از عکسها می گیرد. مقدمه کافی ست! الان کبابها آماده می شوند! لاینل
دوباره از اول، دارد می خواند
- راستی پات خوب شد؟!
با سوال امیرعلى به خودش می آید. دقیقا دست گذاشته روی نقطه ی حساسِ ذهنش!
- بله!
امیرعلی می خواهد حرف اصلی را بزند. از حاشیه رفتن خوشش نمی آید. هیچ وقت هم امتحانش
نکرده ولی نازنین، دخترِ عجیبی ست! انتظار هر عکس العملی ازش می رود!
- ام... درست دیگه تموم شده؟!
سر تکان می دهد.
- بله!
-چه عالى! پس حتماً تصمیم دارى کار کنى!
خیلى دوست دارد ولى شکوه با حساسیت هاى بیش از حدش هیچوقت این اجازه را نداده.
- نه.....مامانم ترجیح میده ما بعد از تموم شدن درسمون، تو خونه باشیم.
البته ارجحیت شکوه ،با ازدواج و شوهرداری ست ،که از آن قسمت فاکتور مى گیرد!
امیرعلی مکث می کند، روى صورت و عکس العمل نازنین دقیق مى شود.
-چه بلایى سر پرفسور با احساس اومد؟!
دلخور نگاهش مى کند.
آن لبخند و آن لحن شوخ و شیطان ،نشان میدهد از قبل ،نتیجه را می داند.
با حرص مى گوید:
- خواهر من زیادى فضول و دهن لقه!
ظرف شکالت را به سمتش هل میدهد و با ملایمت و مهربانى مى گوید:
- نهال حرفى نزده .،....باور کن.حدس زدنش زیاد کار سختى نبود!
یکى از شکلات ها را به انتخاب خودش به سمت او مى گیرد.
مردد مى پرسد:
- دوست پسر دارى؟؟
دستى که دراز شده تا شکلات را بگیرد ،میان راه متوقف مى شود..با تعجب نگاهش مى کند.
- معلومه که نه !!
- مى تونم بپرسم چرا؟!
اخمهاش در هم می رود.
- من اصلا با غریبه ها ارتباطى ندارم.
- یعنى با هیچ مردى ارتباط نزدیک و خاصى ندارى؟!
حتى فکر کردن بهش هم نازنین را وحشتزده مى کند .به سرعت جواب میدهد:
- نه !
و بلافاصله بلند مى شود.
بازهم حسى درونش شروع به سرکشى مى کند. هرچه که هست، نمی داند ماهیتش چیست ...ولى
احساس گناه ،همیشه اولین فکری ست که به ذهنش خطور مى کند .
ابروهاى امیر على بالا مانده....شاید زیاده روى کرده اما تمام فکرش معطوف جواب نازنین است
که آن طور با شرم و خجالت گفته.
با آن سرخى صورت و حالت دستپاچه اى که دارد، نیازى به فکر بیشتر نیست تا بداند ...!
هیجان زده از کشف جدیدش. سیگارى روشن مى کند.
-معذرت مى خوام اگه ناراحتت کردم...مدت زیادى نیست که تهران اومدم و راستش اغلب
دخترایى که تا امروز دیدم ،تفاوت رفتاریشون با تو خیلى زیاده.
نازنین جواب نمیدهد. فقط با نگاه دلخورش به او خیره مى شود.
نمی فهمد چطور مى پرسد:
- خودت چطور ؟؟؟دوست دختر ندارى ؟؟
منتظر است؛ و متوجه میشود که امیر على در جواب تعلل می کند....کف دستهاش عرق کرده
....اصلا چرا پرسیده ؟؟...مگر مهم است؟!
غافل از اینکه صورت جدى و موقرش وقتى خجالت مى کشد ،زیباتر مى شود.
سکوتش باعث مى شود چشمهاش ناخوداگاه به سمت چشمهاى امیر على حرکت کند ....به نظر
مى رسد دارد تفریح مى کند ...طرح لبخندى روى صورتش است که بیشتر در چشمهاش نمایان
شده تا روى لبهاش. میخواسته حرف دلش را بزند، حالا چیزهای بهتری هم دستگیرش شده!
از نگاه امیر على معذب است ولى با وجود حس خوشایندى که به موازات آن در وجودش جریان
پیدا کرده ،از ثابت ماندن آن نگاه، حال خوشی دارد.
امیرعلی به کانتر تکیه می دهد.
- من محدودیتى به اون شکل، براى دوست دختر داشتن و ارتباط ندارم ...ولى در حال حاضر
...نه!....با کسى نیستم.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت نود و دوم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى