فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و یکم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و یکم

ویرایش: 1395/12/20
نویسنده: chaampol
🔻تو برو آتیشو آماده کن... من اینو تموم می کنم.
وقت برای یادگیری زیاد است! می رود به تراس و جلوی باربکیو می ایستد.
از پشت شیشه، دوباره به نازنین نگاه می کند. صداش کند بیرون؟ نهال هم می آید!
ژل را روی ذغالها خالی می کند و کبریت می زند.
صدا نزده، نهال خودش به تراس سرک می کشد.
- مستر؟ کمک می خوای؟!
لبخند می زند.
- نه... بیرون سرده...
نهال نزدیک آتش می شود.
- پس آتیش برای چیه؟!
نازنین،ریموت را برمی دارد، تلویزیون را خاموش می کند. برمی گردد نهال را که برای امیرعلی
حرف می زند، نگاه می کند.
نور آتش روى صورتش افتاده ... گاهى جواب نهال را می دهد و گاهی خیره به آتش یا نهال، به حرفهاش گوش می کند و می خندد.
فرصت خوبیست تا او را کامل برانداز کند
همیشه در چنین شرایطى ،اعضاى خانواده دور و برش بوده اند ......به جز احساس گناهى که در ته
قلبش دارد ،دلش مى خواهد او را بیشتر بشناسد ،نوعى کنجکاوى که تا امروز در برابر کسى نداشته.
از گوشه ی چشم، نگاهى دزدکى به او مى کند ....نگاهش روى صورت ارام و مغرور او ثابت مى ماند. به یک نتیجه مى رسد: جذاب ترین مردى که تا آنروز دیده! کمى بخواهد بى پروا تر فکر کند
،جذابترین مردى که او را در آغوش گرفته! اصلا مگر کسی هم غیر از امیرعلی، او را بغل کرده؟!
فکر کردن به آن ماجرا هم باعث مى شود خجالت بکشد ....لب پایینش را مى جود ....در فکر
مبارزه با نفسش است ....خیال ندارد دوباره نگاهش کند.
عطا با ظرف کبابهای سیخ شده از کنارش می گذرد و به آنها ملحق می شود.
ناتوان از تلاشى که عمداً انجام میدهد ،چشمهاش دوباره به آن سمت حرکت مى کند ،اینبار امیر
على در چارچوب در ایستاده و به روش لبخند مى زند.
***
-معذرت مى خوام که تنها موندى ... بیرون سرده وگرنه دعوت می کردم بیای روی تراس.
به زحمت لبخند می زند.
-خوبم ،خیلى ممنون!
امیرعلی می رود سراغ آماده کردنِ میز. با وسواس، وسایل را چیده. فقط نوشیدنی و سالاد و بقیه
ی مخلفات میز مانده.
- کمک می خواین؟!
فرصت خودش پیش امده!
ظرف سالاد و بطری های نوشابه را روی کانتر می گذارد.
- چرا که نه!
نازنین، وسایل را روی میز می چیند.
لپ تاپ را روی کانتر به طرف خودش می کشد و همانطور که دنبال آهنگ مورد نظرش می گردد، می گوید
- ام... مامانم داره میاد ایران ....بعد از بیست و پنج سال!
نازنین لبخند آرامش را می زند. حرف دیگری جز |چه خوب!| به ذهنش نمی رسد!
- مطمئنم حسابی از دیدن تهرانِ جدید، سوپرایز میشه...
نازنین، سسها را می برد روی میز می گذارد. این همان آهنگ است! لیدى!
باز خجالت زده می شود... مکث بیشتری کنار میز می کند و طرف کانتر برمی گردد.
- تا حالا امریکا اومدى؟؟؟
نه!
همیشه دوست داشته این کشور را از نزدیک ببیند،ولى از بازگو کردنش صرف نظر مى کند.
این جوابهای کوتاهِ نازنین، کارش را سخت تر می کند.
- دوست دارى عکساى خانواده ی منو ببینى ؟ تا درست شدنِ کباب، کاری نداریم.
خم می شود به تراس نگاهی می اندازد.
- امیرعطا فهمید من زیاد پرفشنال نیستم!
لپ تاپ را به طرفش برمی گرداند.
- بشین... راحت باش!
سعى مى کند آرام بماند. صندلی را کنار می کشد و می نشیند. انگشتهای دو دستش را زیر کانتر،
در هم می تاباند و به صفحه نمایش نگاه می کند.
ذهنش کامل درگیر عکسها مى شود ،امیر على خیلى راحت حرف می زند و همه را معرفى مى کند.
یکى از عکسها در برابر ویلایى بسیار بزرگ و مجلل است که با تصورات نازنین خیلى فرق دارد.
- این مامانمه.
مهربان قبلا توصیف زیبایى هانیه را کرده ولى باز از قرار گرفتن آنهمه ظرافت و زیبایى در کنار هم
مبهوت مى شود.
- چقدر خوشگلن!
امیرعلی، لبخندى به پهناى صورتش مى زند.
- خیلى!
در کنارش مردى قرار گرفته؛ بى لبخند ... صورتى آشنا و بسیار شبیه به پسرش و نگاهى نافذ، اما
سرد ،به طوریکه از درون عکس هم قابل لمس و حس شدن است .
با چانه اى که حس اقتدار را تداعى مى کند و نمایانگر درایت است.
-اینم پدرم.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت نود و یکم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت نود و یکم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، باربکیو ، تراس