فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت چهل و نهم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت چهل و نهم

ویرایش: 1395/12/20
نویسنده: chaampol
🔻اینم دستپخت عطا خان!
امیررضا می گوید: بفرمایید ناهار آقای راد.
انارهای نازنین روی سکوی باغچه جا مانده. برشان میدارد و همراه بقیه به خانه می رود.
سمتی که پشتی ها چیده شده، سفره ای بزرگ روی زمین پهن کرده اند.
خانومها دائم به آشپزخانه می روند و چیزی می آورند در سفره می گذارند.
نازنین، سبدهای کوچک سبزی را در سفره می چیند و بلند می شود.
انارهاش را به طرفش می گیرد.
- اینا رو جا گذاشتید.
بدون نگاه به امیرعلی، انارها را می گیرد و به آشپزخانه می رود.
سفره ی کامل و رنگین، پر از ترشی و سبزی و سالاد و ماست و خیار است.
ایران خانوم همانطور که می نشیند، با دست، جایی را نشان می دهد.
- بفرما پسرم... بفرما بالا.
امیررضا دست می گذارد پشت امیرعلی.
- بفرمایید.
هنوز تصمیم نگرفته کدام یک از غذاها را بخورد که بشقابش پر از برنج می شود.
- دیگه قابل تعارف نیست... بفرمایید.
امیرعطا چنگالی در کباب فرو می کند و روی برنج داخل بشقاب می گذارد.
امیررضا ظرف خورش را جلوی او نگه میدارد.
- فسنجونهای شکوه خانوم معروفه!
انقدر گیج شده که نمیداند کدام را بخورد.
نهال می خندد.
مستر مارتین عادت نداره به غذاهای ایرانی!
امیرعلی با لبخند می پرسد: دوغ یا نوشابه؟
ایران خانوم باز تعارف می کند.
- بفرما پسرم... قابل تعارف نیست.
شکوه می گوید: دیگه باید ببخشید...
دلیل معذرت خواستنش را نمی فهمد ولی از اینهمه توجه به خودش و ظرف غذاش، بیشتر معذب
می شود.
تنها کسی که هیچ توجهی به او ندارد و فقط غذای خودش را می خورد، نازنین است.
نشستن روی زمین هم به بقیه ی سختی ها اضافه شده و غذا با همه ی خوشمزگی و طعمهای تازه
اش، بهش نمی چسبد.
بهار غیر مستقیم هوای بشقاب او را دارد و امیرعطا را مجبور می کند همه چیز را کنار دست او
بگذارد ولی شکوه، تک تک ترشی ها و سالاد را جلو می آورد و اصرار می کند کمی ازشان بچشد.
در نهایت مجبور می شود همه چیز را امتحان کند. کباب کوبیده ی امیرعطا، کشک بادمجانِ بهار،
خورش فسنجان شکوه، سالاد شیرازی، ترشی بندری و هفته بیجار و آخرِ همه، چند قاشق شله زرد به عنوان دسر.
و همه ی اینها، برای او که اصلا اهل ناهار خوردن نیست، یعنی حالی به مراتب بدتر از خوردن همه ی کله پاچه ای که آن شب، با بهداد و وحید خورده اند.
بعد از ناهار که چای می آورند، دیگر سکوت و احترام و ظلم به معده را کنار می گذارد و در مقابلِ چای و گز اصفهان و شیرینی خانگی، یک |نه| قاطع می گوید.
امیررضا پیشنهاد همکاری امیرعطا را بهش می گوید و پسرش استقبال می کند. قرار می شود روز بعد به دفتر بیاید تا بیشتر در جریان کارها قرار بگیرد. هنوز بابت کمکِ امیرعطا و خانواده اش دو
دل است. باید بیشتر فکر کند.

آرامی ندارد دردِ بی آرامِ دوست

فرار می کرد.
باید فرار می کرد از خودش، دلش، امیرعلی...
تا باور کند برای او هیچ است. تا نفهمد برایش امیرعلی همه چیز است.
نمی خواست ببیند، بشنود. زندگیِ عادیِ خانه و محل و مدرسه را؛ نگرانی و تنهایی و سرخوردگیِ خودش را.
صدای مف مفِ ایران خانوم را میانِ چرچر چرخ خیاطی اش؛ دلداری های سیما و همدم را میانِ صدای مف مف و چرخ خیاطی؛ صدای قدمهای آرام امیرعلی را روی سنگفرش حیاط و پله های ایوانشان.
از مدرسه آمد. نمی خواست به خانه برگردد. می دانست خانه، آن روز، بوی رفتن می دهد.
همدم، با یک کاسه ی بزرگ ترشی، از زیرزمین بالا آمد.
- اومدی هانیه جان؟ لباساتو عوض کن بیا اتاق ایران خانوم، مامانتم اونجاس.
میان پله ها ایستاد.
- اونجا واسه چی؟!
همدم، همانطور که می رفت، گفت: ناهار پیش ایران خانومیم.
از زیرزمین، بوی کتلت می آمد. امیرعلی چقدر عاشق کتلت بود!
نمی خواست برود. به اتاقشان رفت؛ لباسهاش را عوض کرد و چسبید به علا الدین.
نفهمید چقدر گذشت که به شیشه ی در، ضربه خورد.
- هانیه خانوم...
صدای امیررضا بود.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت چهل و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت چهل و نهم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، مایکل جکسون