فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان کاتیا دختر ارباب - پارتهای 1 و 2

رمان کاتیا دختر ارباب - پارتهای 1 و 2

ویرایش: 1395/12/21
نویسنده: chaampol

تمام عمارت غلغله بود صدای داد پدرم چارستون خانه رو به لرزه در آورد باورش سخت بود که برادر من رفته و پسر خان بالا رو کشته!!
مامان شهین تاج حال و روز درستی نداشت برادر بزرگم شاهد با هیبت بزرگی وارد سالن شد....
لباس شکار هنوز تنش بود ، پدر با خشم زیاد از پله ها پایین اومد و با صدای بلند رو به شاهد گفت : تو کدوم گورستونی بودی که شهباز اون کار احمقانه رو کرده؟؟؟ من جواب خان بالا رو چی بدم؟؟؟
شاهین پا به روی پا انداخت : پدر من از کجا باید میدونستم اون دوتا احمق سر یه گراز باهم بخوان دعواشون بشه و کارشون به اینجا کشیده بشه ؟
من و صنا گوشه ی سالن ایستاده بودیم ، پدر من سه تا زن داره و من از زن کوچیکش هستم ، شاهین و شهباز از زن اول پدرم |شهین تاج| هستند و صنم و صنا مال زن دوم پدرم |شهربانو| که دختر یکی از رعیت هاست انگار پدر جای پول از پدرش گرفتش ، زن خوبیه اما شهین تاج دختر یکی از خان های بزرگ هست و من خیلی ازش حساب میبرم اما مادر من زن سوم خان ،که یک روسی هست و از پدرم خیلی کوچیکتره اما عاشق پدرم!!!
پدر وقتی برای انجام کاری روسیه رفته بود اونجا مادرم رو دیده بود و مادرم عاشق هیبت و چشم و ابروی مشکی پدرم شد و با مخالفت هایی که پدرش داشته موفق شد وباهاش ازدواج کرده...
و حاصل این ازدواج من شدم! بر عکس خواهر برادرام من چشم و ابرو مشکی نشدم و بیشتر به فامیل مادریم رفتم ، با داد پدرم از هپروت بیرون اومدم:
شما دو تا چرا مثل مجسمه اونجا ایستادین؟
کلافه رو به شاهین کرد : حالا شهباز کجاست ؟
شاهین_فرار کرده
پدر فریاد خشمگینی زد : یعنی چی که فرار کرده ؟؟ کجا رفته؟؟
شهین تاج که ما مادر شهین صداش میکنیم
اشک چشماشو گرفت و با گریه رو به پدرم کرد :
آقا حالا چیکار کنیم؟؟شهبازم چی میشه؟؟؟
شاهین : معلومه دیگه مادرم ، خون به ازای خون
مادر شهین یکی زد تو صورتش :
وااای خدا مرگم بده آقا یه کاری کن بچم گیر اتابک خان نیفته همه میدونن چه ظالمی هست !!
_میگی چیکار کنم ؟؟؟زده پسر خان رو کشته ، الانه که بریزن تو عمارت!
هنوز حرف پدرم تموم نشده بود که صدای شلیک گلوله از بیرون اومد...
ترسیده به صنا چسبیدم
_حالا چیکار کنیم؟؟؟
صدای فریاد اتابک خان چهار ستون بدنم رو به لرزه در آورد


_آهاااای فرهاد خان کجایی؟؟؟کدوم لونه موشی قایم شدی ؟ مرد بیا بیرون
پدر با گام های بلند رفت سمت در سالن و ماهم از پشتش ؛ نمیدونم چرا مادرم تو این وضعیت هوس خانوادشو کرده و رفته روسیه !
پدر یهو چرخید و با صلابت گفت : شما کجا میاید؟؟؟ بمونید ، شاهین بریم
یهو در باز شد و شوفر پدرم نفس زنان گفت : آقا اتابک خان اومده خیلی عصبانیه!
پدر زد تخت سینش و گفت : چیه خودتو خیس کردی ؟ چیزی نیست
و رفت بیرون ،
تندی رفتم پشت پنجره و پرده رو کنار زدم یه ایل آدم تو حیاط بزرگ عمارت صف کشیده بودن و اتابک خان با اون
قیافه ی خشن که همه میدونستن تو خان ها بدتر و ظالم تر از اتابک خان نیست اونطور که من شنیدم اتابک خان چهار تا زن داره ....
و پنج تا پسر که یکی از یکی ظالم تر ...
تو روستای اتابک خان دخترا حق درس خوندن ندارن و هر رعیتی که مالیات نده تمام اموالشو میگیره و حالا از پنج
پسر اتابک خان پسر کوچیکه و عزیز دل اتابک خان کشته شده ؛ اونم به دست برادر من!
صدای داد اتابک خان پنجره های عمارت رو به لرزه در آورد :
اون پسر ترسوت کجاست؟؟؟حالا پسر من رو میکشه و تو جنگل ولش میکنه؟؟

صدای پدرم بلند شد :
اتابک خان آروم باش بیا با هم صحبت کنیم
اتابک خان دوباره با صدای بلند گفت :
آروم باشم ؟ تو خودت بودی آروم مینشستی تا خبر مرگ پسرت رو بیارن ؟؟؟حالا به من میگی اروم باشم؟کجاست پسرت؟
_من نمیدونم شهباز کجاست
_دروغ نگو فرهاد ، تو میدونی اگه شهباز فرار کنه دو تا از دختراتو باید کلفتی خونه ی من بفرستی! تو که نمیخای
دخترات کلفتی من و پسرامو بکنن؟هان؟


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان کاتیا دختر ارباب - پارتهای 1 و 2 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام رمانکده ،