فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت یکصد و بیست و چهارم - ب

داستان دنباله دار بهانه-قسمت یکصد و بیست و چهارم - ب

ویرایش: 1396/1/4
نویسنده: chaampol
حتا نشستن روبروی مردی که روزی همه ی دنیاش بود... حتا دلگرمی ها و امید دادنهاش...
امیرعلی چند ضربه به در می زند و وارد می شود.
- ببخشید تنها موندید... باید فکر پونصد میلیون وثیقه باشم.
هانیه متعجب می پرسد: پونصد میلیون؟!!
متوجه اشتباه مادرش می شود.
- تومن!
امیرعلی بلند می شود.
فعلا دست نگه دارید... اجازه بدید با چند تا از دوستانم مشورت کنم... از اونجا که مشکل مربوط
به پلیس امنیت میشه، پیشنهاد می کنم صبر کنید من با آشناهایی که دارم صحبت کنم تا هم سریع تر، هم با تبرئه حل بشه تا وثیقه و قرار دادگاه... سعی می کنم زودتر نتیجه رو بهتون بگم.
امیرعلی دوباره برای بدرقه ی مهمانشان همراه او بیرون می رود.
دوباره دادگاه؟! اینجا هم؟!
سالهاست شمع نذر نکرده.
آخرین چیزی که از خدا خواست، سلامت و برگشتنِ امیرعلی بود...
دیگر شمع نذر نکرد... دیگر اصلا نذری نکرد... ولی آخرین نذرش، اجابت شد!
امیرعلی برگشت؛ سلامت!
دلش هوای آن سقاخانه ی قدیمیِ زیر گذر را کرده... هوای شمع روشن کردن... هوای نذر
کردن...
***
- واسه این آدم که من آمارشو گرفتم، دویست هزار دلار، رقمی نیست حاجی!
همانطور که ریموت در پارکینگ را می زند، می گوید: از بستگانه سردار... اتهام هم که باطله...
دیگه وثیقه لازم نداره...
- دکتر جون! برادرِ من! حرفت درست... ولی نمیشه کف دستش گذاشت صد در صد رفع اتهام
شده ازت... این بابا شهروند امریکا محسوب میشه... با همین چند روز بازداشت و اتهامِ غیر
مستند، پاش برسه اونور، بکنه تو بوق و کرنا، یه جنگ رسانه ای با این خدا نشناسای جیره خورِ
امریکا به پا میشه... اونم تو این شرایط فعلی... چند ماه مونده به انتخابات... باید چشم اینا رو
ترسوند تا رفتن اون طرف، بلبل زبونی نکنن... الان بیشتر از هر چیزی،توی مملکت به آرامش و
ثبات احتیاج هست.
ماشین را پشت ماشین امیررضا پارک می کند.
سردار! گفتم که! از بستگانِ حاج خانومن... غریبه که نیست؟... شرایطو درک می کنم... اینا هم
می دونم اصلا اهل سر و صدا نیستن... بعد هم یه طرفِ کارشون، اینجاست و لَنگِ صادر کردن
فرش از ایرانن... دست از پا خطا کنن، مجوز کارشونو باطل می کنین و امپراتوریِ اون طرفشون
به باد میره... پس جنجال به پا نمی کنن... الان ریش و قیچی دست شماست... کافیه عنایت کنین،
پرونده ش بی سر و صدا ختم به خیر بشه...
سردار می خندد.
- دکتر! من مدیونتم... بیشتر از اینا گردنم حق داری... خدا بیامرزه حاج فتاحو... تو جونمو نجات
دادی، حاج فتاح زندگیمو... ولی حاجی...
صحبتش را قطع می کند.
- ما وسیله ایم سردار... فقط وظیفه مونو انجام دادیم... ولی نیار!
کمی شوخی، چاشنیِ صداش می کند.
- اصلا می خوای خودم بیام کتبا تعهد بدم تا خیالت راحت بشه؟!
خنده ی سردار با صدا می شود.
- حرفت سنده برادر! فردا حکمشو می نویسم... امیرعطا رو می فرستی تحویل بگیره؟
لبخند و نفس راحتش با خاموش شدن ماشین، همزمان می شود.
- خدا خیرت بده... خودم بعد از مطب میام ازت می گیرم.
- من از بعد از ظهر، با محمد مهدی و مادرش باید برم تا دماوند... دستور وزیر جنگه! ولی
سفارش می کنم به خودت تحویلش بدن.
چند بار تشکر و تعارف و التماس دعا... و تماس را قطع می کند.
شقیقه هاش نبض دارد.
غرق فکر به ساختمان وارد می شود و طبق معمول، در طبقه ی اول را می زند.
صدای نامفهوم حرف زدن شکوه در راهرو می آید.

ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت یکصد و بیست و چهارم - ب نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و بیست و چهارم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، توت فرنگی ، عطا