فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان کاتیا دختر ارباب - پارتهای 227 الی 230

رمان کاتیا دختر ارباب - پارتهای 227 الی 230

ویرایش: 1396/1/16
نویسنده: chaampol

_تو چرا اینقدر سخت جونی دختر هرکی جای تو بود با این شکنجه ها تا حالا جواب داده بود.. راستی تو 2 تا برادر هم داری مگه نه مریم نستو؟!

_من برای خانوادم مردم پس فکر نکن از طریق اونا میتونی از من حرف بکشی

ساواکی عوضی خائن وطن فروش
_خفه شو دختره ی احمق

هیچ چیز نمیدیدم فقط صدا ها رو گوش میکردم
_بزن عوضی تو که همه کار باهام کردی تف تو شرفت بی شرفت
_الآن آدمت میکنم اون پریزای لخت برق و بیارین ....
ترسیدم میخواستن
با مریم چیکار کنن
چند دقیقه نگذشته بود که صدای دل خراش مریم بلند شد
_عوضی داری باهاش چیکار میکنی؟!
_اوخی تو هم دلت میخواد؟
!نوبت تو هم میشه ،کاری نکردم فقط دو تا کابل لخت رو به سینه هاش وصل کردم

حتی با تصور کردن اینکه برق و به بدنم وصل کنن رعشی به تنم افتاد

_تو مگه مسلمون نیستی مگه ناموس نداری؟!ولش کن

یهو موهام محکم کشیده شد کنار گوشم فریاد زد:






_بهتره خفه شی
و گرنه حال تو یکی رو یه جور دیگه میگیرم حتی اگه حامله باشی
و گاز محکمی از گردنم گرفت که از درد نفسم گرفت
لگدی به پام زد
مریم و هنوز داشت شکنجه می کرد
اینو از صدای مریم
که هر لحظه کم جون تر میشد احساس میکردم
کم کم دیگه صدایی ازش بلند نشد

_بیاین بازش کنین تا فردا بذارین لاشه اش اینجا بمونه اگه مرده بود ببرین یه جایی گم و گورش کنین

حرومزاده آخر نگفت سردستشون کی بود عیب نداره فردا اون یکی دختر و میارین اینجا اون حتما میگه
_بله آقا
_ تو هم امشب قسر در رفتی بعد حساب تورو هم می رسم
وقتی از بسته شدن در مطمئن شدم مریم و صدا کردم
_مریم مریمی حالت خوبه؟! ترو خدا بگو حالت خوبه
_ چیه دلت براش سوخته؟!
از ترس جیغی کشیدم که صدای قهقهه ی تیمسار بلند شد
_چیه فکر کردی رفتم؟
دلت میخواد چشماتو باز کنم تا ببینی چه بلایی سرش آوردم؟! تا برات درس عبرت بشه و روزگارت مثله این دختر نشه






بالاخره بعده چند هفته چشم بندم باز شد
برای چند دقیقه چشمامو نمیتونستم باز کنم دستامم باز کرد
چشمامو آروم باز کردم و نگاهم به بدن نیمه عریان دختر ضعیفی افتاد....
بدنمو رو زمین کشیدم و بالای سر مریم قرار گرفتم موهای سیاه
و بلندشو از روی صورتش کنار زدم با دیدن صورت پر از زخمش که بعضیاشو دمل بسته بودن صورتم جمع شد
دستم و آروم بردم جلو و دستی به بالا تنه ی برهنه اش کشیدم تمام تنش کبود بود وقتی دستم به بدن سردش برخورد
کرد از ترس به خودم لرزیدم من این صحنه رو یه بار دیگه ام دیده بودم

وقتی صنم برای آخرین بار بغل کردم بدنش سرد بود سرد سرد آروم تکونش دادم
مریم
اما تکون نخورد دستمو رو قلبش گذاشتم نمیزد
با فریاد تکونش دادم
مریم پاشو ترو خدا پاشو
_حتما مرده که تکون نمیخوره
یه لحظه جنون بهم دست داد از جام بلند شدم
هجوم بردم سمت تیمساراز حمله ناگهانی من شکه شدکوبیدم تخت سینه اش

دیوونه روانی دختر مردم رو کشتی اخه چه گناهی کرده بود جرمش چی بود؟! ظالم تو مگه خواهر نداری؟





دستامو تو ی دستش گرفت و کشیده ی محکمی تو صورتم زد
_خفه شو دختر دهاتی پاپتی
پرتم کرد رو زمین
بدون اینکه دردی احساس کنم رفتم بالا ی سر مریم سرشو گذاشتم رو پام موهای بلندشو نوازش کردم
تیمسار از اتاق رفت بیرون آروم صورت پر از زخمش رو نوازش کردم قطره اشکم چکید رو صورتش
زمزمه کردم:
مریمی پاشو منو تنها نذار تو که قوی بودی مریم پاشو با هم بریم پیشه خانوادت
بهشون میگم مریم از گل پاک تره میگم تو بی گناهی
اشک ریختم زجه زدم اما بی فایده بود پاهاشو دراز کردم تکه ی از لباس پارشو گرفتم
دو تا انگشت بزرگ پاشو بهم بستم با تکه ای چونه اش رو بستم دستاشو کنارش درست کردم باقی مانده لباسش و روی بدن کبودش انداختم ...
.
زانوهامو بغل کردم بالای سرش چماته زدم و صورت زیبای دخترکی که توی 20 سالگی
با کلی رنج و شکنجه بدون دیدن خانواد اش چشم از دنیا بست خیره شدم
آروم لب زدم :
میدونم الآن روحت آرومه شایدم اینجا باشه کاش نرفته بودی مریم
اشکم سرازیر شد
خم شدم پیشونیشو بوسیدم سرمو کنار سرش گذاشتم و چشمامو بستم
تا صبح بیدار موندم و به سقف خیره شدم گاهی به جسم بی جون مریم خیره می شدم ...

ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان کاتیا دختر ارباب - پارتهای 227 الی 230 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام رمانکده ، رمان کاتیا دختر ارباب