فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و سی و نهم- ب

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و سی و نهم- ب

ویرایش: 1396/1/21
نویسنده: chaampol
مهربان لبخند بر لب آهسته پیش مى رود.
- خواهش مى کنم ... این حرفها چیه... خیلى خوش اومدین... بفرمایین!
رو به امیرعطا مى کند.
-امیرجان! آقاى راد رو راهنمایى کن ... چرا انقدر زحمت کشیدین؟!
هانیه نگاهش مى کند ... چهره اى آرام و مسلط دارد ... مثل همیشه اش......هیچ اثرى از ناراحتى و
نارضایتى در صورتش خوانده نمى شود.
امیرعلى به سمتش مى رود. نگاهش قدردان است .
- ممنون بابا ... خیلى زحمت کشیدین.
بعد از سالها، اولین بار است کلمه ی دلنشین بابا را از زبانش مى شنود. نگاهى به قد و بالاش مى اندازد... لبخندى روى صورتش نقش مى بندد .
- خواهش مى کنم قربان ....انجام وظیفه ست!
و بازوى پسرش را فشار مى دهد.
با یک نگاه متوجه مى شود که تنها جاى خالى، کنار هانیه است .....به سمتش مى رود ....نگاهش
آرام و بى اعتناست.
زیبایى گل ها نفس گیر است. دقت در جزییات و رنگ آمیزى کیک چشم نواز؛ و تعداد باکس ها
مبهوت کننده!
هانیه را به یاد مراسم خودش مى اندازد. سلیقه و سخاوت فوق العاده اش ، آن زمان هم در نوع
خودش چشمگیر بود.
توجه همه به سمتش جلب شده. فروتنى و ادبش، تاخیرش را پوشانده.
به نظر هانیه مى رسد نامدار سعى مى کند تا جایى که مى تواند جمع تر بنشیند.
انگار حتى نمى خواهد گوشه لباسش با او تماسى داشته باشد.
مهربان با تعارفات شیرینش ،سر صحبت و گفتگو را با نامدار باز مى کند.
پرسش هاى ساده و در عین حال مهم مهربان که ،نشان از دلنگرانیهاى خانواده ی او دارد . و
پاسخ هاى محکم ، متین و شنیدنى نامدار که با صدایى آرام ادا مى شود.....سکوتى را ایجاد کرده.
پاسخ به موضوعاتى که مربوط به امیرعلى ست را به عهده خودش مى گذارد ولى از جانب خودش
همه جانبه حمایت و رضایتش را اعلام مى کند و البته قبل از آن درخواست مى کند چند کلامى با
امیرعلى و نازنین صحبت کند.
امیرعطا با سینى چاى مشغول پذیرایى ست....آ خر از همه به نهال مى رسد که طبق معمول
همیشه موهاش در بند هیچ گل سر و گیره اى نیست و پریشان اطراف صورتش ریخته.
با دیدن پاهاى عطا در مقابلش سر بالا مى آورد.
از ذهن عطا مى گذرد
|هر چه زیبایى و ناز است، خدا در هم آمیخته و در چشمهاى بى خبر و شیطانش به وعده گذاشته
|
تمام تلاشش را مى کند که خمیازه نکشد و اشک درون چشمهاش حلقه زده.
خنده اش مى گیرد.
- بزن روشن شى!
و با سر به ردیف شکلات هاى کنار سینى اشاره مى کند.
نهال آهى نمایشى مى کشد .
- کار ازین حرفا گذشته؛ الان اسکاچ هم رو من کار نمى کنه!
ابروهاى عطا از شدت تعجب تا حد ممکن بالا مى پرد.... چشمهاش گرد مى شود و خنده اش را
پشت لبهاش خفه مى کند.
- چى گفتى؟!
- هیچى بابا ....میگم ،ریکا و اسکاچ و این حرفها هم ....آره!
-راه افتادى!
نهال سرش را نزدیک تر مى برد و زمزمه مى کند:
- گفتم که وقتش گذشته .....مسولین رسیدگى کنن!
و با شیطنت مى خندد.
خودش هم نمی داند راجع به چى حرف مى زند ، فقط از زبان بچه هاى کلاس شنیده که یک نوع
نوشیدنى قوى ست. البته از این نوع شوخى ها فقط و فقط با عطا دارد.
مطمئن است بقیه اعضاى خانواده حتى اسم آن را هم نشنیده اند و اگر هم اتفاقى مى شنیدند صد
در صد فکر مى کردند صحبت سر همان اسکاچ ظرفشویى ست.
عطرش پیچیده میان نفسهاى بى قرار عطا.
-بگم شتره بیاد؟!
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و سی و نهم- ب نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و سی و نهم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى