فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و چهارم - الف

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و چهارم - الف

ویرایش: 1396/2/14
نویسنده: chaampol

🔻خانوم حسنى از جاى خودش برخاسته و به طرف میزى که بساط چاى روى ان قرار دارد ، مى رود.
-حاج خانوم مطمئن هستین چاى میل ندارین؟
به علامت نهى سرش را تکان مى دهد.
-راستش ،ظرف دو ماه اینده تعطیلات نوروز اغاز مى شه و قبل از اون ، یعنى طى دو سه روز اینده
امتحانات پایان ترم شروع میشه.جسارتاً فکر نمى کنین معقولانه تر اینه که تا اون موقع منتظر
بمونین؟
-نه! اینطور فکر نمى کنم .عقل حکم مى کنه که همین امروز و براى همیشه نهال و از این محیط
خارج کنم.
فیروز بخش متفکرانه به فنجان چایش لب مى زند .کمک هاى مالى خانواده صداقت قطب سنگینى
براى دبیرستانشون به شمار مى رود و حذف ان ،یعنى مواجهه با کوهى مشکلات پى در پى که هیچ
امادگى ان را ندارند.
بعلاوه، عموى نهال به خرج خودش و به عنوان هدیه مشغول بازسازى کامل ساختمان نمازخانه ست .
فنجانش را روى میز مى گذارد.
-با اقاى صداقت صحبت کردین؟
-خیر.
-فکر مى کنم ،صلاح اینه که با ایشون هم صحبت کنین یا حتى الامکان تا اومدنشون صبر
کنین.....من حقیقتاً مجوز این و ندارم که ....
عصایش را به زمین مى کوبد تا تاثییر حرفش را بیشتر کند
-خانوم ....سه روز تمومه ،من با زور کیسه یخ هم ،نمى تونم ذره اى از کبودى صورت نوه م کم
کنم. جوون ،جوونى داره......هزار و یک خطا داره !.پسر من ...قلم مى کنه اون دستى رو که به
صورت عزیزش سیلى زده.....باور کنین حقیقت و مى گم ......نوه من اگر مستوجب تنبیه هم باشه
،خانواده اش هستن......و البته ما در خانوادمون ،با ادمها مثل حیوون برخورد نمى کنیم .......هر چه
هیاهو کمتر راه بیافته ،بهتره خانوم.
صدا از کسى در نمى اید ....انتظار هر چیزى را داشتند الا این....
بار دیگر دو زن نگاهى به هم مى اندازند.این اولین بار بود که دبیرى دست روى دانش اموزى بلند
مى کرد.بازتاب این موضوع در خارج از دبیرستان ،لطمه بزرگى به اعتبارشون مى زند.
-من فکر مى کنم خانم نعیمى خودشون باید در اینباره تو ضیح بدن.
فیروز بخش این را گفته و به سمت یکى از دبیر ها رو مى کند.
نعیمى که تا ان لحظه تحت تاثیر کلام مهربان سکوت کرده بود در جایش جا به جا مى شود.
-بله ،البته .....
شروع به مقدمه چینى مى کند.
-اول از همه بگم از اینکه از نزدیک مى بینمتون خیلى خوشحالم حاج خانوم .
خنده اى مصنوعى بر لبهایش جا خوش کرده .
-البته من قبلاً تعریف شما رو خیلى شنیده بودم .
یک تاى ابروى مهربان بالا مى رود ،نگاه سرد و جدیش را حفظ مى کند .بدون حرف منتظر ست
برود سر اصل مطلب .
نعیمى ،تک سرفه اى مى کند .سرش را مغرورانه و با افتخار بالا مى گیرد.
-حتماً مى دونین که دبیرستان ما طى پنج سال پى در پى ،بهترین دبیرستان منطقه و به جرات مى
تونم بگم استان شناخته شده .
مکثى مى کند
-از دلایل مهمش اینه که ، ما دانش اموزانى رو که مى دونن چطور باید رفتار کنند رو تشویق و
تحسین مى کنیم و البته با دانش اموز خاطى هم به شدت بر خورد مى کنیم و تمام اینها در سایه
مدیریت درخشان و فوق العاده خانوم فیروز بخش تحقق پیدا کرده.
مهربان ،تکیه بر صندلى داده و با نگاه هوشیار ،چشم ازش بر نمى دارد.
له،شدت عمل شما رو از نزدیک دیدم....این توجیه رفتار شماست با نهال؟؟؟
-خوب در مورد نهال ،جداى فیلم مبتذلى که ازش گرفتم ...مسائل دیگه اى هم هست..
|فیلم مبتذل؟؟!!|
-مى شنوم.
مقنعه اش را روى سر مرتب مى کند.
-نهال در مجموع دختر درون گرا و پیچیده ایه...من قبلا هم در موردش با خانم حسنى صحبت
کردم.سعى کردیم اونو به خودمون نزدیک کنیم و ارتباط صمیمى باهاش برقرار کنیم. ...اما
متاسفانه امکان نداره.
تکیه مى دهدو پشت چشمى نازک مى کند و ادامه مى دهد.
-اون علاقه اى به برقرارى تماس با همجنس خودش نداره......داءماً به خودش مى رسه...به نظر
مى رسه نهایت تلاشش در جلب توجه جنس مخالفِ .
-شما رفتار خاصى ازش دیدین؟
-نه ...فقط دوستاش اینطورى مى گن .
-فکر کردم گفتین دوستى ندارد!
در دام پیر با تجربه افتاده ....
-راستش .......من این چیزى که مى گم جنبه توصیفى داره ...نه اینکه تشخیص مرض خاصى
باشه....اما این نتیجه نهایى که من بهش رسیدم.
-تنها چیزى که مى تونم بگم اینه که نتایج شما تنها براى خودتون محترمه .اما در مورد نهال ! اگه
وسواس در پاکیزگى نشونه بیمارى ،پس کل خانواده ما بیمار هستن .مشکل درسى هم ایا داره؟
صدایش متزلزل شده
-نه ....تنها موردى که بابتش مشکل نداره.
-مراقب حرف زدنتون باشید سرکار خانوم!
بى اعتنا به حضور نعیمى برمى گردد به سمت فیروز بخش .نتیجه گیرى را به عهده خودش مى
گذارد.
-خانوم نعیمى شما مى تونید برید به کلاستون برسید.
نور بى رمق خورشید از پنجره به درون مى تابد و انعکاسش را روى صورت زیباى پیرزنِ
سالخورده ، مغز متفکر و رءیس خانواده صداقت ،که در برابرش نشسته مى اندازد .
در دل به این همه ذکاوت احسنت مى گوید.
-چاى میل دارین؟

.
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و چهارم - الف نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و شصت و چهارم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى