فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و چهارم - ب

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و چهارم - ب

ویرایش: 1396/2/14
نویسنده: chaampol

-بله ،حتماً .
***
زنگ مدرسه به صدا در آمده.
مى تواند اولین دخترهایى را که از پله ها پایین مى آیند ببیند.
نهال را از فاصله دور ،تشخیص مى دهد.....تنها دختری که به تنهایى قدم بر مى دارد ....آهسته راه
مى رود ....هر چه نگاه مى کند در حالت او خصوصیت یا رفتارى که شرم اور باشد و ناپسند نمى
بیند.
به یاد می آورد ،وقتى در سن و سال نهال بود ،چطور تمرین راه رفتن مى کرد ....شانه هایش را
ثابت نگه مى داشت مى کوشید خرامان خرامان راه برود و خودش را جذاب تر از سایر دخترها
نشان بدهد.
حتى ان زمان کسى رفتارهایش را غیر طبیعى و بیمارگونه نمى دانست .
متوجه مى شود هیچ کدام از دخترهایى که خوش و خندان راه مى روند ،حتى با نهال سلام و علیک
هم ندارند
باور نمى کند این مهربان است که در مقابل در منتظرش ایستاده ،به سرعت به سمتش مى رود
....دستهایش را باز مى کند و دور گردن او مى اندازد.
-اینجا چیکار مى کنى قربونت بشم؟!
علیک سلام
-سلام
-رفتم یه سر امامزاده ..برگشتنى ..از این طرف رد مى شدم گفتم پیاده شم و یه امروز نهار و با
نهال بیرون بخورم
نگاه مشکوک نهال ،مهربان را به این نتیجه مى رساند که توجیه اش را باور نکرده
-نذر منم دادى؟
-دادم ،خدا رو شکر مشکل عموت هم حل شده ،فقط دفعه بعد در حد توانت نذر کن.این اطراف
رستوران خوب پیدا میشه ؟؟من که خیلى گرسنه ام.
تمام مسیر بدون حرف، در فکر است.
-اوضاع غذا و بوفه ی مدرسه چطوره؟؟
این پرسش صرفاً به این خاطر است که سکوت طولانى را بشکند
- خوبه!
- بچه ها چطورن؟؟؟
- خوبن .......نه خیلى خوب ،دائم یا دارن در مورد پارتى هایى که دعوتن حرف مى زنن یا هدایاى
میلیونى که دوست پسرهاشون براشون خریدن.
- وقتى اونا این حرفها را مى زنن، تو چى مى گى؟؟؟
- صدام در نمى اد!
لحن نهال عصبانى شده.
- فکر مى کنى چى مى تونم بگم مهربان......کدوم یکیشو دارم که راجع بهش حرف بزنم؟!
- ناراحتى؟؟
- نه اهمیتى نمى دم
- در مورد معلمات چه نظرى دارى؟؟
با اونا کارى ندارم
مقدارى سس روى سیب زمینى سرخ کرده خودش میریزد.
- درسامو مى خونم
- نهال ...تو چه مشکلى دارى ؟؟؟
وقت آن رسیده که رک و پوست کنده صحبت کند ،مى داند با نهال نمى شود غیر مستقیم و با
کنایه حرف بزند
نهال با عصبانیت و لحن مبارزه جویانه مى گوید
- عطا خواست با من حرف بزنى ،نه ؟؟
- اگر باید بدونى.....جوابت مثبته!
- چرا؟؟؟
- فکر کن نگرانته.
- هه .....قول داده بود!
- فکر بى خود نکن ....عطا حرفى نزده ...گفته از خودت بپرسم.......مى خوام بدونم چى شده ؟؟؟
از خوردن دست مى کشد.
- هیچى نشده
با به یاد اوردن صداى گریه هاى آرام نازنین ،اشکش سرریز مى شود
- همه چى شده ......من نمى دونم باید چیکار کنم ....بلد نیستم .....
- آروم بگیر ،درست بگو بدونم چى شده
- فکر کنم امیر على دیگه نازنینو دوست نداره....
ابروهاى مهربان با تعجب در هم گره مى شود.
- چرا همچین فکرى مى کنى ؟؟؟

.
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و چهارم - ب نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و شصت و چهارم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى