فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و دوم

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و دوم

ویرایش: 1396/2/14
نویسنده: chaampol

🔻اما تو رو به اون خدا .....قبل از اینکه کارى بکنى ...فکر کن ! ...این جامعه پر از گرگه! ....اگر قرار
باشه هر راهکارى را از هر نا اهلى قبول کنى ،خوراک دو روزشون میشى!امیدوارم بدونى که حرف
زدن در این مورد براى من راحت نیست،ولى چاره اى برام نمى ذارى....بازنمایى -روابط جنسى که
اینها به نمایش مى گذارن حقیقى نیست .....الگوى درستى هم نیست......این اطمینان رو هم بهت
مى دم هدف سازندگانشون اموزش نیست.بیشتر یک لذت انى ست و در ازایش ثروت هنگفتى که
از این تجارت سیاه بدست مى ارند.
نهال خیلى ارام نشسته .هر زمان کسى درباره روابط زن و مرد صحبت مى کند ، دست و پایش را
گم مى کند .قادر نیست به این غرایز فکر کند .در حقیقت بر خلاف سایر دختر هایى که در
دبیرستان مى شناسد و به راحتى در اینباره حرف مى زنند ،نمى تواند کلامى به زبان بیاورد و
همیشه مثل نقطه اى تاریک و کور در ذهنش مانده.
حالا عطاست که ......
اخرین نفرى که فکر مى کرد ...
به شدت خجالت زده شده و سرخ .
امیر عطا بر مى گردد و نگاهش مى کند.سرش از شرم تقریباً تو یقه اش فرو رفته .لبخندى مى
زند...|کوچولوى نادون !!!|
تا امروز نهال را انقدر سر به زیر ندیده.اگر بحث انقدر حساس نبود ،حتماً از این چهره جدید
عکس مى گرفت.
روبرویش مى نشیند.دستهایش را بر روى زانو تکیه گاه مى کند.
حالا که تا اینجا پیش امده .
-نهال !این خصوصى ترین بخش زندگیه .رابطه زن و شوهر باید بر اساس علاقه ،تعهد و اطمینان
شکل بگیره .باید بر پایه احساسات و مشخصات فردى دو طرف باشه...
میلیونها ادم داریم با سلیقه ها و رفتارهاى متفاوت ....روابط اگر عاشقانه باشه اگر درست باشه
.هیچ فیلم سازى قابلیت به تصویر در اوردن ان را نداره
از جا بلند مى شود..دیگر کافیه .گوشى تلفن را بر مى دارد
پس چى شد این غذا ؟؟؟؟
خودش را مشغول خواندن روزنامه نشان مى دهد ...گاهى از زیر چشم نگاهى بهش مى اندازد .اول
با تردید و بى اشتهایى شروع کرده و حالا اخرین قاشق باقیمانده را هم در دهانش مى گذارد.
ظرف ماست موسیر و زیتون هم خالى شده ....
عطا به سختى جلوى خندیدنش را مى گیرد.انگار نه انگار همین چند ساعت پیش ،زلزله اى بر پا
کرده.
با فراق بال و اطمینان از اینکه هواس عطا نیست ،باقلواى هوس انگیز کنار سینى را هم مى
خوردبعد هم انگشتانش را مى لیسد.
تکیه به صندلى مى دهد..به عطا نگاه مى کند که صفحه ورزشى روزنامه را در مقابل خودش باز
کرده و سرگرم خواندن ست .
عینک مطالعه اى که به چشم زده به صورتش حالتى از ارامش و سکون داده.مدتى در سکوت
نگاهش مى کند ..ناگهان .این ارامش را در وجود خودش هم احساس مى کند .
عطا سنگینى نگاهش را حس مى کند ،ولى به روى خودش نمى اورد.
پوست زیر پلکش مى سوزد ....دستش را به طرف گونه اش مى برد .
نگاه عطا بالا مى اید...دوباره نبضى در شقیقه اش شروع به زدن مى کند.
-کار کیه؟؟؟
اشک درون چشمانش حلقه مى زند و همچنان سکوت ...
|نسل تو دار !.....|بى انصافى ذهنش را تصحیح مى کند
|نسل زیبا تر ...باریک تر و شیک پوش تر!|
-تا حالا کسى زده تو صورتت؟؟
دلش زیر و رو مى شود.هر خطایى هم که کرده بود ،کشیده حقش نبود.
لبخندى ظاهرى مى زند.
قدیما ،براى مریم نره نامه هاى عاشقانه مى نوشتم .....یادته که همون دختره که یک مدت
همسایمون بود و همه کارهاش پسرونه بود......هیچ کدوم هم به دستش نمى رسید ،همه رو پاره
مى کردم.
به قیافه مشاق شنیدن نهال نگاه مى کند.
-خوب؟؟؟
-فقط یه بار جرات کردم برم دم خونه شون ....همون یه بار هم صاف زد و باباش در و باز کرد .
-واااى!
-نامه روگرفت و ......
با به یاد اوردن شکل و شمایل ترسناک باباى مریم ،بى اختیار مى خندد.
-عاشق مریم بودى ؟؟؟؟؟چشممان روشن.....قبلاً این حرف ها رو نزده بودى!؟
خودش هم خنده اش مى گیرد....نگاهش رنگ محبت گرفته.
-دلتان روشن ،خیلى حرفها هست که هنوز نزدم .
-یه بار باید بشینى همه رو برام تعریف کنى.
از جا بلند مى شود .
-بزن بریم که دیر شد .
قبل از اینکه خارج شوند صدایش مى زند .
-عطا!!!!
بر مى گردد
-جانم!
-تکلیف من چى میشه؟؟
-چى قراره بشه ..از فردا مى رى سر کلاست.فقط!

.
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و شصت و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و پنجاه و یکم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى