فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و  هفتاد و هفتم

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و هفتاد و هفتم

ویرایش: 1396/2/31
نویسنده: chaampol

🔻 هول کرده، سعی می کند موها را زیر شال جا بدهد.
- شما... چرا اومدین اینجا؟!
بهداد دل از چارچوب می کند.
- تو چرا اومدی؟!
یاد دیدار قبلش با بهداد می افتد در خانه ی امیرعلی و عکس العمل عطا.
- من... من یه کم... الان می خواستم دیگه برگردم.
صدای جیغ مراد، نگاه بهداد را می گیرد.
می خواهد از کنارش عبور کند که بهداد شانه اش را نگه می دارد.
- ندیدم برقصی...
شانه اش را بالا می دهد تا از دست بهداد خلاص کند.
- به موقعش رقصیدم!
بهداد دوباره لبخند می زند.
- چشماتم وحشیه کوچولو!
بوی دهانش، برای نهال عجیب است.
- نترس عروسک... می خوای با من باشی؟
سر در نمی آورد! چشمهاش گشاد می شوند.
بهداد چشمک می زند.
- تو چند سالته؟! انگار اولین پیشنهادتو من دادم! یعنی باور کنم با این دلبری، کسی رو نداری؟!...
اسمت چی بود؟!
نهال، پشت چشم نازک می کند.
- نهال.
هداد به سر تا پای نهال نگاه می اندازد و اسمش را کشیده ادا می کند.
- نهـــــــــــــــال!
دوباره صدای جیغ مراد در گلخانه می پیچد.
بهداد می خندد و سرسری به قفس مراد نگاه می کند.
- طوطیه؟! خواب نداره؟!
پوزخند می زند.
- طوطی نیست و کاسکوئه!
بهداد سرش را جلوی صورت نهال می گیرد.
- تو چی؟ جوجویی؟!
به نظرش حالت طبیعی ندارد. ته دلش می داند گپ زدن با این مرد، درست نیست اما حسی
درونش سر به عصیان برداشته. حداقل به چشمِ این مردِ جوان، |جذاب| است.
- امشب که جز چهار تا سیبیل، کسی رو ندیدیم... یه داف پیدا شد که اونم به امیر چراغ بالا داد...
اما تو یه چیز دیگه ای.
فشاری به استخوان شانه اش می آورد.
- شبمونو کامل کن ملوسک.
تازه احساس ترس کرده.
با بیشترین اخم می گوید: ولم کن... چی از جونم می خوای؟!
بهداد می خندد.
- هیچی بابا... هیچی!
فکر می کند چرا حرکاتش عجیب است؟! جیغ بزند؟! پس عطای لعنتی کجاست که مثل همیشه
مراقبش باشد؟!
دست بهداد را با خشونت پس می زند و با حرص و بغض می گوید: بذار برم.
بهداد؟! اینجایی؟!
هر دو به سمتِ وحید برمی گردند که بشکن زنان، آوازی که زیر لب می خواند را با صدای بلندتر
تکرار می کند.
- نامهربونی... نمی دونم می دونی... که عشقت ما رو کشته... تیرِ نگاهت، دو تا چشمِ سیاهت...
مث آلو درشته...
نگاهی به فضای گلخانه می کند...
- ناموسا عجب جایی اومدی! فقط یه جفت قناری کم داره با من چه چه بزنن!
می خندد و با چهچهه، زیر آواز می زند.
- از اول یارِ من بودی و این آخر ولم کردی... نمی دونی از این کارت، چه خاری بر دلم کردی...
مراد جیغ می کشد. نهال، بازوش را عقب می کشد و متعجب به وحید نگاه می کند که میان گلها
سرک کشیده و جلوی قفس مراد ایستاده و بشکن می زند.
- موندم تو دنیا... عزیز تنهای تنها، خوراکم آب و درده... از غصه و درد، مامان جون رنگ و رویم،
مث زرچوبه زرده...
صورت بهداد درهم می رود.
- ای بر خرمگس معرکه!... باز تو توهمِ ایرج زدی؟!
وحید می خندد. ابرو می اندازد و بشکن زنان، دستها و شانه هاش را بالا می برد.
- یادم نمیره... اون شب تو کافه... کردی با عشوه... ما رو کلاه... هی با فَتی لاس می زدی...
چشمک به عباس می زدی... حرفایی از عشق و وفا، هر چی دلت خواس می زدی... ای لا مروت!
نکن ما رو اذیت... دیگه طاقت ندا... *
چشمش که به نهالِ کنج گلخانه می افتد، مات زده، خواندنش را قطع می کند.
- این اینجا چیکار می کنه بهداد؟!
بهداد صورتش را جمع می کند.

.
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و هفتاد و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و هفتاد و هفتم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى