فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و  هشتاد و یکم

داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و هشتاد و یکم

ویرایش: 1396/2/31
نویسنده: chaampol

نهال، لب برچیده به پشت سر جسی خیره می شود و موهای سرخ رها زیر شالش؛ و فکر می کند
| کاش جسی از اون بالا پرت بشه پایین!|
و سریع لبش را می گزد.
امیرعلی دست دور شانه ی نازنین می اندازد.
- دفعه ی قبل، توی برف سوار تله کابین شدیم، اینجا توی جنگل.
نازنین، خیره به کابینهای متحرک بالای سرشان، لبخند می زند. از اینکه امیرعلی در آن شلوغی،
آنطور بهش چسبیده، معذب است.
این امیرعلی، با مرد غریبه ای که در برف بغلش کرد، فرق دارد!
- اون بالا وسط جنگل یه سری سوئیت هست... عکسهاشو که توی سایتشون دیدم، دوست
داشتم یه شب رو اونجا با هم باشیم...
صدای امیرعلی آرام است ولی نازنین دعا می کند نهال نشنیده باشد. جوابش فقط تکرار لبخند
است.
جسی طرف دیگر امیرعلی می رود و عطا به نهال نزدیک می شود.
نگاه خیره ی پسر جوانی که در صف سوار شدن به تله کابین ایستاده، به نهال، تردید عطا را از
بین می برد. چشمهاش روی موهای فر اطراف صورت نهال چرخ می خورد و به رژ صورتی براق
می رسد.
- این چیه زدی؟!
نهال تعجب می کند.
- چی؟!
عطا با اخم به پسرک پررو نگاه می کند و غر می زند:
- همین ماتیک!
نهال، لبخندش را مخفی می کند. - خودت که داری میگی ماتیک!
اخم عطا بیشتر می شود.
- منظورم اینه که واسه چی زدی؟... خیلی تو چشمه...
نهال، دست به سینه به جسی نگاه می کند. به شالی که از دو طرف گردنش آویزان است و
ناخنهای کوتاه بنفش رنگش؛ و انگشترهایی که اعتراف می کند حسابی به انگشتهای کشیده اش
می آیند.
- کسی به من نگاه نمی کنه تا این خانوم هست!
عطا با حرص به نیمرخش نگاه می کند و آرام می گوید:
- جسی تابلوئه توریسته... فرق داره با تو.
نهال، بی تفاوت با صف جلو می رود.
- بله که فرق داره! ایشون شکلاتن!
عطا میان عصبانیت، لبخند می زند. حسادت های نهال، تازگی دارد. کاش می توانست به نهال
حرف دلش را بزند. کاش مهربان، تمام آن دو روز باهاش سرسنگین نبود تا ازش اجازه بگیرد.
کاش نهال کنکور نداشت... کاش مهربان هم حس می کرد این میوه ی کال، در حال رسیدن
است!
از پشت سرش آرام می گوید: شکلات هست ولی شکلات زیاد هم دل آدمو می زنه!
نهال مستقیم نگاهش نمی کند تا چشمهای دلخورش را به عطا نشان دهد ولی لحنش هم دلخور
است و طعنه دار.
- پس استفاده کن تا وقتی اینجاس! زیادم نمی مونه که شیرینیش دلتو بزنه!
عطا دوباره اخم می کند.
- نهال! تو درباره ی من چی فکر کردی؟!
جلوی ریل ایستاده اند. کابین نزدیک می شود. نهال ابرو بالا می دهد.- چه فکری باید بکنم؟!
و اول همه سوار می شود.
امیرعلی میان نازنین و جسی می نشیند. نهال، ساکت به منظره ی جنگلهای انبوه و مه آلود چشم
می دوزد. جسی دوربین به دست، سوال می پرسد و تصویربرداری می کند. عطا که بیشتر اطلاعات
دارد، جوابش را می دهد.
امیرعلی، انگشتهای نازنین را نوازش می کند و نازنین یاد دفعه ی قبل می افتد و حالی که داشت
در کابین، مقابل امیرعلی بی تفاوت.
- به چی فکر می کنی؟!
لبخند می زند.
- می دونی!
امیرعلی می خندد و شقیقه اش را به سر نازنین می چسباند.
- لیدی!
عطا، گذرا نگاهشان می کند و به بهانه ی دریا، به سمت نهال سر می گرداند.
- هر چی بالاتر می ریم، منظره ی دریا قشنگ تر میشه.
این رژ براق لعنتی چرا انقدر به نظرش جلب توجه می کند؟!
جسی دوربین را به طرف عطا می گیرد.
- عطا... یه عکس از من بردار... برای پیجم می خوام.
نهال، خیره به دریا، در دل دهن کجی می کند. |عطا!|

.
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه - قسمت یکصد و هشتاد و یکم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت یکصد و هشتاد و یکم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی ، شباهت ، عصبانى