فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب گل سرخ - قسمت چهل و سوم

خواب گل سرخ - قسمت چهل و سوم

ویرایش: 1396/10/7
نویسنده: chaampol

محسن ؛ با سوال ناگهانی من ،
می خواست لبخند بزند ؛
نمی توانست...

می خواست قیافه ای جدی بگیرد ؛ نمی توانست...

حس کردم فقط مثل یک پسر بچه؛
می خواهد گریه کند !

گفت : تو به من علاقه داری ؟
گفتم : تا چند ساعت پیش ؛
خودمم نمی دونستم !....
ولی الان مطمئنم.

بعد از اینکه با هم ؛ اون پرش رو انجام دادیم !

می دونی ؛ یه جوری ، شبیه هبوط بود !....


دیگه حوا ، باید به آدم ، راستش رو بگه ؛ منم به تو حس دارم ؛ سخته گفتنش !

ولی دارم می گم ؛ چون آخرشه و دیگه بدتر از آخرش وجود نداره...

گفت : آخرش چیه ؟!

گفتم : اینکه تو میری ؛ اگه بدونی من چیکار کردم !

گفت : خب چیکار کردی ؛ آدم کشتی ؟!

گفتم : یه جورایی !

ساکت شد ...

گفت : بگو ؛...

همه ما کارایی کردیم ؛ و اگه دلت می خواد نگی نگو ؛ چون بازم همه ی ما یه کارایی کردیم که به هیچ کس نمی گیم.

گفتم : می دونی ؛ اون مرد ؛ که اسم خودش رو داداش ؛ گذاشته بود ؛ مادرم رو خیلی می زد ؛...از بچگی
.... پرخاشگر بود .

مستمری پدرم کم بود ؛ میدونی که فقط به من و مادرم می رسید ؛ اما اون می خواست همه شو بگیره و برای اون مواد لعنتی ؛ خرجش کنه ....

سر کار نمی رفت.
اگه می تونست منم می زد ؛ ولی من سعی می کردم اکثرا خونه نباشم.

چون وقتی به اون حال می رسید که به مواد احتیاج داشت ؛ دیگه اصلا
نمی فهمید مادر کیه ؛ خواهر کیه !

بارها ؛ مادرمو از زیر مشت و لگداش کشیدم بیرون ! با بیچارگی !

بعدا پشیمون می شد ؛ می رفت رگ خودشو می زد ؛ یا اینکه کارای احمقانه ی دیگه ای می کرد...مشروب میخورد !...

فقط برای این نبود که پول لازم داشت ؛ کلا همیشه اعصابش خراب بود ؛ از وقتی یادم میاد ؛ تو خیالات زندگی میکرد ، اهل کار و زندگی نبود. از واقعیت ، فرار میکرد....

وقتی که پدر رو خوابونده بودیم کف پشت بوم ؛ تنها کسی که جلو نیومد و کمک نکرد ، اون بود.

به هرحال شوخی نداشت ؛ به اون مستمری ، برای خرید مواد نیاز داشت.

مادرمونو خیلی اذیت می کرد ؛ نه تنها به بیماریش کمک نمی کرد ؛ بدتر ؛ فشار روحی ، بهش وارد می کرد ؛ حتی اگه می تونست ، فشار جسمی !

گفت : بقیه شو نگو !...

گفتم : چرا ؟ جای اصلیش مونده !

گفت : می تونم حدس بزنم ؛ تو می دونستی اون می خواد بره خودکشی کنه !

گفتم : آره ؛ کارهمیشه ش بود ؛
اما این بار پشیمون شد !

فوران خون رو که دیده بود ؛ چندبار سرشو زده بود به در ؛ تا منو صدا کنه.

ظاهرا ناخواسته ؛ شاهرگشو زده بود؛ و خون ..... نا نداشت منو صدا کنه.

من صدای ضربه های سرش رو به در و دیوار شنیدم ؛ همیشه ، هر وقت
میرفت حموم ؛ موسیقی رو بلند می کردم ؛ یا سعی می کردم برم رو پشت بوم ؛ یا اینکه خونه نباشم.

اما اونروز شنیدم ؛ و جوابش رو ندادم.

من جوابش رو ندادم ؛ چون این کار همیشه ش بود که بعد از رگزنی ؛ جلب توجه کنه....

من نمی دونستم این بار ؛ شاهرگش رو زده ! احتمالا اشتباهی....

فکر می کردم مثل همیشه ، یه رگ قابل بخیه ست.

من نمی دونستم داره صدام می کنه که ببرمش بیمارستان !

نمی دونستم ترسیده !
و شاید اگه می دونستم ، بازم کمکش نمی کردم !

کسی که چند بار ؛ ما رو به پلیس کشونده بود ! مادرمو به حد مرگ میزد ؛ باعث سکته ی پدر شد ، از بس عصبیش میکرد...

یادمه موقعی که پدر زنده بود ؛ مدام این کارو می کرد ؛ و پلیس ؛ پدر رو نگه می داشت ، ازش بازجویی میکردن و پیرمرد طفلی ؛ نمیدونست چی بگه!...

با خودم گفتم :
خب می خواد بمیره ؛ شاید مرگ رو دوست داره ! بمیره....


فقط یه لحظه ، این فکر از ذهنم گذشت... واقعا آرزوی مرگشو نداشتم!

فقط میخواستم یه جوری بره... چون خوب نمیشد.میخواستم از شرش خلاص شیم...

میترسیدم مادرمو باش تنها بذارم !...


اما من کار بدتری هم کردم؛ که کسی نمیدونه !

من صبحش تیغ رو عوض کرده بودم !

تیغ نو گذاشتم !
تیغ تیز ! ناخواسته. غیر عمدی ! ....

نمیدونستم اون خونه ست ؛ میخواد بره حموم و باز ....

من واقعا نمیدونستم ! آخه اون ؛ قسم خورده بود که دیگه اینکارو ، تکرار نمیکنه....

اشک نگذاشت ادامه دهم ؛ محسن دستش را جلو آورد ،
اشک نگذاشت ببینم ؛ که دارد اشکهایم را پاک میکند...


بعدا فهمیدم ... بعدا یادم آمد ....
همیشه چیزهای مهم ؛ دیر یادم میامد....

.
ادامه دارد...
.
.
.
همراهان گرامی
می توانید با کلیک بر روی کلمه ی بازاریابی واقع در بالای همین صفحه و عضویت در بخش بازاریابی با پرکردن فرم عضویت در پایین صفحه ی بازاریابی نسبت به کامنتگذاری روی مطالب اقدام نمایید.
همچنین در تالار گفتمان نسبت به بحث و بررسی مسائل مختلف بپردازید.
ضمن اینکه می توانید به کسب و کار اینترنتی اصولی مشغول شوید.
موفق و پیروز باشید


منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت چهل و سوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان