فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب گل سرخ - قسمت هفتاد و یکم

خواب گل سرخ - قسمت هفتاد و یکم

ویرایش: 1396/10/8
نویسنده: chaampol
محسن گفت : یعنی اگه دوباره پاتو بذاری رو اسکیت ، همه چیز حله !
ذهنت موقع سرعت ، آزاد میشه !

گفتم : من اسکیت یادم نیست !
گفت : یه کم راه بری ، یادت میاد.

گفتم : من از سرعت ، دیگه می ترسم.
نمی دونم قبلا چی بودم ، ولی می دونم دیگه چی نیستم !

گفت : من دستاتو می گیرم پا به پات میام ، تا جایی که اونقدر سرعت بگیری که به پات نرسم.

گفتم : نمی تونم دستامو بدم به تو !
نمی تونم به هیچ غریبه ای اعتماد کنم.

گفت : پس غریبه نباش !

رو به مادرم کرد و گفت :

خانم ! اجازه دارم ، دخترتونو ، در کمال احترام ازتون خواستگاری کنم ؟

من و مادرم یک لحظه شوکه شدیم.

بخصوص چهره ی معصوم مادرم ، که انگار ناگهان ، خبر جنگ جهانی سوم را شنیده بود !

محسن ادامه داد : زندگی من شاید الان فقیرانه باشه ، ولی همیشه اینجوری نمی مونه ! من هدف دارم ..میدونم کجا دارم میرم ....

مادرم نگاهی به من و نگاهی به محسن کرد و گفت : والله من شناخت زیادی از شما ندارم ، اما ازتون بدی هم ندیدم. همیشه حس میکردم به دخترم علاقه دارید ، ولی در نهایت ادب و احترام...

مانا الان به یه کمک احتیاج داره . به یه همدم قابل اعتماد.

اگه خودش قبول کنه ، من حرفی ندارم. اون دختر مستقلیه.

محسن رو به من کرد...

گفتم : چی ؟
زنت بشم ؟

اگه حافظه م سر جاش بیاد و بفهمم ازت متنفرم چی ؟

گفت : اگه حافظه ت سر جاش بیاد ، و بفهمی عاشقمی و همیشه عاشقم بودی ، چی ؟

گفتم : قول میدی اگه اینجور نباشه بذاری برم ؟
گفت : معلومه !

گفتم : پس...
اگه ازدواج کنیم ، تو همه جا ، با منی ؟...

کمک می کنی گذشته یادم بیاد و اونا به من آسیبی نزنن ؟!

گفت : الانشم همینم ،
فقط الان منع شرعی دارم...

مثلا نمی تونم راحت بغلت کنم و از دست اونا فراریت بدم یا به عنوان همسر قانونیت ، دنبال کارات برم یا اینکه ..
سکوت کرد،
سرخ شد !

چند لحظه ، هیچکدام چیزی نگفتیم ...

به چهره ی رنگ پریده اش نگاه کرده ام.
نجیب بود و زیبا ، با چشمانی پر از غرور و همدردی .

یک تصمیم ، در یک لحظه ، برای یک عمر ؟

نه هیچ تصمیمی ، برای همه ی عمر نیست.

هر وقت بخواهی ، می توانی برگردی !

شاید چیزهایی را از دست بدهی ، اما راهی برای برگشت هست.

گفتم : قبول می کنم.

به یک شرط !...

مهریه ی من !

با تعجب گفت : خب چی هست ؟
گفتم : حدس بزن !

لبخند زد و گفت : نمی دونم ! از تو ، همه چیز بر میاد.


گفتم : اگه کار به جدایی ما کشید ، اگه فهمیدم دروغ گفتی ، یا سرمو شیره مالیدی ، یا جزو دار و دسته ای هستی ، باید تا آخر عمر ، همه چیز رو ول کنی و تو کارناوال ، بین اون بچه ها زندگی کنی.

برام فرق نمی کنه معلمشون شی یا معتاد شی...

نباید از اونجا بیرون بیای !
هیچوقت...

مثل یه نوع حصر خانگی میمونه !

هم اسکیت ، قهرمانی ، تیم ملی و زندگی با مادرت رو فراموش میکنی ، هم خیال اینکه با یه دختر سالم دیگه، آشنا شی و گولش بزنی ، یا تو زندگیت ، به جایی برسی ...

من این مهرو ازت نمیگیرم ، مگه بفهمم دروغ گفتی...

اونوقت دیگه نباید، از خونه ی کارناوال بیرون بیای !...

گفت : قبول !

گفتم : خب برای عروسی باید چی کار کرد ؟

مادرم گفت : مطمئنی چی کار می کنی دخترم؟ پشیمون نشی !

گفتم : گمانم دارم یه معلم پیدا می کنم که هم مهربونه ، هم جسور !

حیف که عاشقش نیستم هنوز !

ببینم می تونه کاری کنه عاشقش هم بشم ، مادر جون !

بعد با هم بریم به جنگ دنیا ؟!

البته اگه شما راضی باشین !
چون بدون ازدواج ، ظاهرا حتی نمی تونیم اینجا بمونیم !

دورمون هم که پر از گرگه...
در لباس جونورای اهلی !

و خب ، چرا دروغ بگم ؟
صدایم را کمی پایین آوردم.

خودمونیم ، بدک نیست این پسر ...مگه نه مادر؟!... میگه عاشق هم بودیم ...

یک درصدم ، حرفش درست باشه ، شاید ارزش ریسک کردن رو داشته باشه .

عشق جای خودش...شاید خیلی چیزا بتونیم به هم یاد بدیم... و عشق ، چیزی نیست که تو زندگی آدم ، بی دلیل پیش بیاد !

جوونمرده و جذاب !
مگه نه مادر ؟

محسن لبخند زد...
دلش نمیخواست من متوجه شوم ، ولی دیدم...

دلم می خواست آن لحظه بغلم کند !

بلند شد به سمتم آمد !


منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت هفتاد و یکم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان