فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب گل سرخ - قسمت شصت و نهم

خواب گل سرخ - قسمت شصت و نهم

ویرایش: 1396/10/8
نویسنده: chaampol
من داداشمو اونقدر یادم نمیاد.
خاطرات دور...
بچه گیامون بیشتر یادمه.

اما یه چیزی رو یادم نرفته ،
چیزی که اون موقع ، به نظرم خیلی مهم نبود و به پلیسام نگفتم ، ولی الان انگار جلوی چشمامه و مهمه !

محسن ، خیره به من نگاه کرد.
قلبم لحظه ای لرزید.
انگار ، این نگاه را می شناختم...

انگار می دانستم در فکرش چه می گذرد.

با وجود اینکه به او هم ، اعتماد نداشتم ، نمی دانستم او کیست ، و فردا او هم ، چه نقشه ای به پا می کند !

اما آن نگاه ، عاشقانه بود و من انگار قبلا دیده بودمش !

طعم میوه ای را در دهانم حس کردم که قبلا انگار چشیده بودم و دوستش داشتم.

مادرم گفت : چی ؟
اون چی بود که به منم نگفتی ؟

گفتم : اون دنبال یه چیزی می گشت...
کلافه بود.

یادمه قبل از اینکه بره حموم ، همه جای خونه رو گشت ؛ آخرم پیداش نکرد ، یا من فکر کردم پیداش نکرد.

چون با کلافه گی رفت حموم.

مادرم گفت : پسر من ، هیچوقت دنبال هیچی نمی گشت ، حتی پولشم ، گم می شد ، دنبالش نمی گشت...اشتباه فهمیدی!

گفتم : ولی من یادمه ، دنبال یه چیزی می گشت !

مادرم انگار عصبانی شد...

به محسن گفت : ببخشید دستشویی کجاست ؟

محسن ، باید مادرم را از سه پله پایین می برد تا دستشویی را نشانش دهد ، بعد آمد.

خیلی جدی ، روی دسته ی مبل من نشست.

قلبم ، شروع به تندتر زدن کرد...
نمی دانستم چرا ؟

شاید بوی عطرش مرا یاد چیزی انداخت ، یک دفعه رو به من کرد و گفت:

تو به من اطمینان داری ؟

گفتم : |نه ! دیگه به کی میشه اعتماد کرد ؟
رفیقت دشمنت درمیاد و دشمنت ، عاشقت !
دکترت ، جاسوس میشه !
و قهرمان والیبالیست کشور ، دیوانه !

دارم فکر می کنم تو میخوای چی بشی ؟
لابد فردا ، اعتراف می کنی پسر منی !
چه می دونم !

بهت اعتماد ندارم...

لبخندی زد و گفت : ما زمانی دوست بودیم.

گفتم : یه زمانی ، همه ی اینا دوست من بودن.
کو پس ؟!

چرا مثل فیلمای آگاتاکریستی ، همه یه دفعه همدست و دشمن من شدن و تشنه به خونم ؟!

محسن گفت : چون تو پولداری !
تو و مادرت ، الان میلیاردرین !

از وقتی برادرت مرده ، بودید و نمی دونستید !

گفتم : و تو همه ی این اطلاعاتو ، ازکجا داری ؟!..
درمورد اینکه دکتر علوی ، از ایران نرفته ؟
مریم و نازی همدستن و بقیه چیزا؟...

تو اصلا همه ی اینا رو از کجا می دونی ؟!
فقط یه ربع با نازی ، توی بیمارستان ، تنها حرف زدی !

اون که همه ی این اطلاعاتو بهت نگفته ، تو هم بچه نیستی که همه ی حرفاشو باور کنی !

گفت : اون نه ، ولی من یه تیم جاسوسی دارم ، یادت نره !

بچه های خونه ی کارناوال !

همه شون منو دوست دارن ، و اگه اطلاعاتی بخوام ، روش هاشون از من و تو ، خیلی جلوتر و ماهرانه تره !

بچه های این دوره ، توی نت ، خیلی از ما جلوترن.

من مدتی بود، به یه چیزایی شک کرده بودم ، و ازشون کمک گرفتم و باز می گیرم...

چون سر و کله ی نازی ، مریم و شاید هم حامد ، بزودی اینجا پیدا میشه !

برخورد فیزیکی ، یا دخالت پلیس نمیخوام !
بچه های کارناوال ، کافی ان ...


همونا که توی دوره ی سخت ترکن ! یا شاید هنوز ترک نکرده باشن ، ولی رفیقن ...


منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت شصت و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان