فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چرا بعضي ساعتها؛ كش ميان؟

چرا بعضي ساعتها؛ كش ميان؟

ویرایش: 1397/1/8
نویسنده: chaampol



ما انسانها با دو نوع زمان سروکار داریم: زمانی که در ما می گذرد و زمانی که بر ما می گذرد. اوّلی «زمان درونی» استرو دوّمی «زمان بیرونی».

به نظرم یکی از ویژگیهای غم انگیز زندگی ما در جهان جدید این است «زمان بیرونی» حس درونی ما را از زمان به محاق برده است. اختراع «ساعت»، خصوصاً ساعتهای مچی، حس درونی ما را از زمان تا حدّ زیادی معیوب کرده است، یا دست کم رابطه ما را با زمان درونی مان دچار بحران کرده است.

زمان بیرونی با زمان ساعت «همگن» است، یعنی تمام ثانیه های آن هم اندازه است. «آفاقی» است، یعنی از احساسات و احوال درونی ما مستقل است. «عام» است، یعنی همه را دربرمی گیرد، و بر همه یکسان می گذرد. «ناگزیر» است، یعنی همه مقهور آن ایم،‌ و خواه ناخواه بر ما می گذرد.

سرانجام آنکه «جاودانه جاری» است، یعنی هرگز نمی ایستد. برای همین است که زمان بیرونی «زمان ملاقات» است. ما دیگری را در متن زمان بیرونی، یعنی زمانی که جدول بندی می شود، «ملاقات» می کنیم: تو را در فلان ساعت و به فلان مدّت خواهم دید، و در پایان آن ساعت معین البته ملاقات پایان می پذیرد.

اما زمان درونی؛«ناهمگن» است، یعنی لحظه های آن با هم یکسان نیست. «یک لحظه درونی» گاهی ساعتها به طول می کشد، و گاهی به آنی می گذرد. «انفسی» است، یعنی تابع احساسات و احوال درونی ماست: وقتی غمگین یا افسرده ایم کند می شود،‌ و وقتی شاد و پرشور ایم شتاب می گیرد.

«شخصی» است، یعنی زمان درونی من با تو فرق می کند، چه بسا در کنار هم نشسته باشیم، اما زمان من در من آهسته بگذرد، و زمان تو در تو پرشتاب. و مهمتر از همه آنکه زمان درونی گاه می ایستد، یعنی ما را از چنبره خود رها می کند، و ما می توانیم در درون خود در خلسه یک اکنون جاودانه غوطه ور شویم: تجربه تعلیق زمان، تجربه بی زمانی. زمان درونی «زمان دیدار» است.



ما با دیگری در بیرون زمان، در لحظه تعلیق، «دیدار» می کنیم: تو را در «وقت» و تا آنجا که «اقتضای خود وقت» است می بینم. در اینجا «وقت» زمان نیست، «زمان بی زمانی» است.
ارتباط با زمان درونی تا حدّی در گرو رهایی از سیطره ساعت بیرونی است. «فراغت» یعنی شل کردن پنجه های ساعت بیرونی بر گلوگاه زندگی. و در فضای این فراغت است که رفته رفته می توان زمان درونی را بازیافت و با آن تجدید رابطه کرد.

اما چرا ارتباط با زمان درونی مهم است؟ به نظرم زمان درونی اقلیم خلاقیتهای بدیع و روابط انسانی عمیق است. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، مهمترین خلاقیتهای فکری و هنری و عمیق ترین روابط انسانی ما در «وقت»، یعنی در دل «تجربه تعلیق زمان» رخ می دهد.

همه ما به تجربه می دانیم که وقتی سخت مشغول کاری فکری یا حلّ مسأله ای غامض یا آفرینشی هنری هستیم، زمان می ایستد، یعنی ساعتها می گذرد و ما گذر زمان را حسّ نمی کنیم. انگار که از چارچوب زمان و حصار خود به درآمده ایم، و به یک اکنون بی انتها گام نهاده ایم.

این سفر حجمی در خط زمان ما را به اقلیم «بی زمانی» می برد- سفری که با نوعی «رهایی» و «گشایش» همراه است.

اما به نظرم زمان درونی به همان اندازه در مناسبات عمیق انسانی نقش دارد. تجربه «وصل» یا «جفت و جور شدن» وقتی است که در مسیر زندگی یکباره (و بدون برنامه ریزی قبلی) با کسی روبرو می شویم که لطافت حضورش ما را به اقلیم بی زمانی می برد. وقت مان خوش می شود.

ساعتها با هم می نشینیم و گپ می زنیم. اما نمی فهمیم که روز کی شب می شود، و شب کی روز. انگار که زمان برای مان می ایستد. ساعتها و گاه روزها در آن یک لحظه دیدار غوطه می خوریم. زمان بر ما می گذرد اما در ما می ایستد. عمیق ترین روابط انسانی در این «اوقات» یا لحظات فرا-زمانی دست می دهد. تجربه تعلیق «ملاقات» را به «دیدار» بدل می کند. لحظه تعلیق ؛لحظه دیدار می شود.




منبع: @chehel_salegi - آرش نراقی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره چرا بعضي ساعتها؛ كش ميان؟ نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: لحظه تعلیق ، زمان درونی ، خلاقیتهای بدیع ، سفر حجمی ، همگن ، عام ، افسرده