فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دونم چرا وارن بافت نمیشم ؟

نمی دونم چرا وارن بافت نمیشم ؟

ویرایش: 1397/3/4
نویسنده: chaampol

( خاطره ی شخصی )

مهر ماه سال نود بود ، روی کفرا خیلی تحقیق کردم ، دیدم که 70% بازار آجرهای نسوز حرفه ای دست این شرکته و اکثر شرکتهای فولادی و سیمانی مشتری این شرکت هستن . خلاصه به این نتیجه رسیدم که سهم خیلی خوبیه و تقریبا تک سهم شده بودم و تا سال بعد نتنها رشد نکرد که یه مقداری هم پایین اومده بود .

بورس بازی مثل تخته بنایی می مونه ، عرض تخته بنایی حدود 30 سانتیمتره و وقتی که در ارتفاع نیم متری قرار داره هر کسی می تونه حتی روش در اکثر مواقع شروع کنه به دویدن اما همین که ارتفاع بیشتر و بیشتر میشه تعداد کسایی که روی اون راه برن کمتر و کمتر میشه ، دویدن جای خود ، عرض تخته تغییر نکرده ، نگاه ما به ریسک تغییر کرده . فقط بناها در ارتفاع بالا باهاش راحتن . خلاصه ما رو حدود یکسالی جون به لب کرد . سال 91 دلار شده بود 2400 و این سهم هنوز تکون نمی خورد . خلاصه رفت مجمع و 60 تومن تقسیم کرد و 240 باز شد ، ما هم فروختیم به ازای هر سهم در یکسال 60 تومن ضرر شد . همین که فروختیم چند رو بعد شد 280 و خلاصه سه ماه بعد رسید به 600 و ما همینطور هاج و واج نگاهش می کردیم و به زمین و زمان بد و بیرا می گفتیم .

اردیبهشت 92 کفرا شد 2000 تومن . با خودم گفتم باشه عیب نداره یکی دیگه شکار می کنم . رفتم تیراژ بسیار بسیار بالا بدون هیچ رانتی خزامیاد 60 تومنی خریدم . دلار شده بود 3500 و باز تکون نخورد و یک ماهی در جا زد و چهارشنبه بود قشنگ یادمه ، از صبح دست رو گذاشتم رو ماشه و هرچی زامیاد داشتم فروختم ، تقریبا نصف سهام معامله شده در اون روز مال من بود و غروب همون روز داشتم کدال رو بررسی میکردم دیدم ساعت 3 بعد ظهر نماد سهم بسته شده برای تعدیل و دقیقا یکشنبه هفته بعد سهم باز شد 99 تومن ، حالا من چی ، هر سهم رو با دو تومن ضرر فروخته بودم . آه از نهادم در اومد و بعد چند ماه سهم شد 250 تومن . الان فکرشو می کنم میبینم خوب به اعصابم مسلط بودم که آب روغن قاطی نکردم . خلاصه همه گروهها رشد کرده بودن و گروه ساختمونی جا مونده بود . رفتم سراغ ثشاهد مهر 92 بود ، اما این دفعه دیگه تیراژ بالا نخریدم و از 140 تومن شروع کرد به حرکت تا 360 تومن . اواسط آذر ماه همون سال بود که معامله گر کارگزاری در بورس کرج شدم از قدیم بچه های اونجا رو می شناختم و رفاقت داشتیم . بهشون گفتم در انتهای موج 5 هستیم ، احتمال ریزش سنگین زیاده که همه به من هجوم آوردن که چی میگی ؟! شاخص پله اولش 120 هزاره !! منم گفتم آقا ما نظرمون اینه و همه سهما رو خالی کردم که یک هفته بعد ریزش شروع شد و وقتی حساب کتاب 2 سال خون دل خوردنم در بورس رو کردم دیدم شد همون تقریبا سود بانکی که اگه می ذاشم بانک و آخرین حرکتم رو فایرا بود از آبان 96 زیر نظر داشتم و خلاصه تموم زیر و بمش رو درآورده بودم و به معنی تمام کلمه وضعیتش بدون داشتن حتی یک رانت در اومده بود . یه چند باری ازش گین گرفتم و با خودم گفتم ایندفعه اومد زیر 120 تک سهم میشم که آخر فروردین 97 شد 120 اما از ترس ترامپ و چه و چه یه کم گرفتم ، حالا اگه کلون می گرفتم فکر کنم همون بازی کفرا سال 90 که یک درصدی شده بودم سر میومد اینقد بازی بازی در می آوردن تا منو از ترن فایرا پیاده کنن .

واقعا نمی دونم چرا وارن بافت نمی شوم ؟


منبع: کانال تلگرام سالار
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره نمی دونم چرا وارن بافت نمیشم ؟ نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: چرا عده ی اندکی در بورس موفق و تعداد بیشتری ناموفق هستند؟ ، بازار سرمایه ، شرکت سرمایه گذاری ، بنیادی ، صورتهای مالی ، فارکس ، یافتن سهم مناسب که از طریق بنیادی ورق خونی و رانت واقعی بدست میاد