فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 76

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 76

ویرایش: 1397/8/7
نویسنده: masbi

Matisa_ماتيسا
انباری پر از خون بود و از بوى خون حالت تهوع بهم دست داده بود و مدام عق مى زدم.
باز هم همونجاى سرد و تاريك.
با کِشتی دخترا رو منتقل می کردن و به بعضی ها همونجا تجاوز مى كردند.
به سمت دختری که میله ی کنار پاش خونی بود رفتم.
صورتش خيلى واضح نبود و موهاى بلوند رنگش مانع از ديدن صورتش مى شد.
از درد ناله می کرد و آروم و قرار نداشت.
پرسیدم:خوبی؟؟؟
ناليد:درد دارم!
چشمامو بستم و میله رو نشونش دادم.
با این بيسيرت شدى؟
اينطورى زن شدى؟
نگاهش سمتم چرخيد و با ديدنش جيغ زدم و به سمت عقب قدم برداشتم.
چشماش از اشک خیس شد و قلب من از درد فشرده.
-درسا؟؟؟
سمتش دويدم و در آغوشم فشردمش و بادستاى سردم اشكاشو پاك كردم.
دختری که براش مهم نبودو آزادانه و برهنه راه می رفت؛گفت:
-برات عادى مى شه و عادت مى كنى و بايد اينو قبول كنى كه تو ديگه از خودت اختيارى ندارى.
قهقه اى زد و ادامه داد:
-همخوابی لذت داره.
اخم کردم  و داد زدم:
-خفه شو دختره ى خراب و سمتش دويدم و كشيده اى بهش زدم كه دستى بازومو به چنگ گرفت و پرتم كرد رو زمين.
دست درسا رو گرفتند و بردند.
جيغ زدم :
-درسا....
همون ميله رو برداشتن و سمتم اومدند و من جيغ زدم.
فقط جيغ مى زدم.
متوجه شدم که كسى داره منو تكون مى ده و اسممو صدا مى زنه.
-ماتيسا...ماتيسا.
چشم هامو باز كردم كه نور اتاق چشممو زد  خيس عرق بودم و به شدت تشنم بود.
ببينمت.
دستشو زير چونم گذاشت.
گريم شدت گرفت و خودمو تو آغوشش پرت كردم و آراد منو در آغوش گرفت و تو جغرافياى آغوشش گم شدم.
آغوشى كه مملو از آرامش و امنيت بود.
اشكامو پاك كرد و بوسه اى به پيشونيم زد.
-آراد مى ترسم.
-نترس من پيشتم.
به لباسش چنگ زدم و به هق هق افتادم.
به عشق درون قلبش ايمان داشتم اما ترسى در قلبم داشتم.
ترس از اعتراف به دوست داشتنم.
ترس از دست دادنش و ترسى براى رفتن به ادامه ى راه.Samiar_ساميار
از خونه زدم بيرون.
 ديگه نمى تونستم باهاش رو به رو شم.
من داشتم چى كار مى كردم.
واى گند زدى ساميار.
حوصله ى هيچ كس و هيچ چيزو نداشتم.
به سمت كلوپ ميكس رفتم و اون دختررو بازم اونجا دیدم.
برام جاى سؤال داشت که چرا هر روز اونجاست.
با ديدنم سمتم اومد و بازم همون لبخندش.
روى صندلى نشستم و مشروب سفارش دادم.
باهمون صداى ناز و پر عشوه اش گفت:
-بشينم؟
سرى تكون دادم.
-حالت خرابه.
-توام اوضاعِت خرابه.
حس كردم بهش بر خورد.
سرشو انداخت پايين.
-من مجبورم به اين روش زندگى كنم.
-چرا؟
-دلايل زيادى دارم و الا حاضرم قسم بخورم كه هيچ دخترى اينو نمى خواد و آرزوى هيچ دخترى اين نيست.
-اين جواب سؤالم نبود.
چرا؟
خنده اى پر درد كرد و اشك از چشماش چكيد.
پدرم يه مرد معتاد بى غيرت بود.
منو مامانمو فروخت و ما مجبور به اين كار شديم و مامانم دووم نياورد و خودكشى كرد.
من غير از اينجا جايى ندارم برم.
مى دونى اگرم بخوام برم پيدام مى كنن و مى كشنم.
اينجا با اون بيرون  فرقى نداره.
مى دونى احساس گناه به اندازه ى كافى خفم مى كنه تو ديگه لطفا زخم نزن.
قلبم هر لحظه فشرده تر مى شد.
-پاشو برو.
با ناراحتى از جاش بلند شد.
انقدر عصبى بودم و درد داشتم كه هضم درد هاى ديگران برام ممكن نبود.
درسا هم اينطورى مى شد اگر من نمى خريدمش؟
شيشه ى مشروب رو زمين پرت كردم و داد زدم.
يعنى اونم درد كشيد؟
تقصير منه.
ميزو برگردوندم و از اونجا زدم بيرون و سوار ماشين شدم.
لعنت به اين زندگى.
تف تو اين دنيات خدا.
مزه ى اين زندگى حتى از قهوه هم تلخ تره.
سرمو رو فرمون گذاشتم.
-اون مرده ساميار.
دروغ مى گى.
اون نمرده.
اون بهم قول داده.
-اون مرده.
داد زدم:
-دست از سرم بردار.
بردار.
محكم به فرمون مى كوبيدم و گريه می كردم.
كى گفته كه مرد گريه نمى كنه؟

.....
ادامه دارد

قسمت قبلی                                                                          قسمت اول


منبع:

https://t.me/MatisaChannel

امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 76 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت جدید ، کانال تلگرام رمانکده ، رمان عاشقانه ، داستان ، رمانکده ، داستان عاشقانه ، دانلود رایگان ، رمان عشقی ، عشق ، سرگرمی