فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 77

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 77

ویرایش: 1397/8/7
نویسنده: masbi

Samiar_ساميار
با همون حال خرابم به آراد اس دادم.
-كجايى؟
-خونه مجردى.
-اكى ميام اونجا.
-منتظرم
-باشه
سمت خونه روندم
 دره پاركينگ باز بود و يكى از همسايه هاش داشت مى رفت و منم از فرصت استفاده كردم پيچيدم تو پاركينگ.
دكمه ى آسانسورو زدم و وقتى رسيد سوارش شدم.
دكمه ى طبقه ى چهارم رو زدم.
با باز شدن در آسانسور به خودم اومدم و سمت واحد آراد رفتم و درو زدم.
يه چند دقيقه اى گذشت كه در بازشد.
با ديدن دخترى جا خوردم و بعد پوزخندى زدم.
اى آراد توله سگ.
حالا ديگه شيطونى مى كنه.
دختر گفت:
-با كسى كار دارين؟
دخترو پس زدم و گفتم:
-برو كنار ببينم حالا بايد به توئه جوجه ماشينى كرايه اى هم جواب بدم.
دستشو جلوم گذاشت و به ديوار تكيه داد.
-چى واسه خودت بلغور مى كنى؟
حرف دهنتو بفهم و احترام خودتو نگه دار.
واضح حرف بزن ببينم با كى كار دارى نره خر.
چه قدر حرف زدنش برام آشنا بود.
احساس كردم انگار درسا داره باهام بحث مى كنه.
به دختر چشم غره رفتم  چه قدر آشنا بود.
دختر انگار كه چيزى يادش اومده باشه  متفكر نگاهم كرد.
پسش زدم وارد خونه شدم.
كه داد زد:
-كجا مگه كاروانسراست؟
-كاروانسراست كه تو اينجايى.
آراد.
اسم آراد و صدا زدم.
-اگه با آقاى راد كار داريد واحد بقلى هستن.
-زر نزن بابا.
كيو سياه مى كنى؟!
-اولاً زر اگر زدنى بود كه تا الان سياه و كبود بوديد.
دوماً سياه چيه؟
مى گم واحد بقلى.
سوماً من شمارو جايى نديدم؟
-نه نديدمت.
داشتم از كنارش مى گذشتم كه دستمو گرفت.
-چرا ديدم.
-مهم نيست واسم.
دستمو از دستش بيرون كشيدم.
-واسه من مهمه.
-تو كى باشى؟
-درسا كجاست؟
با آوردن اسمش دلم يخ بست ولى گفتم:
-درسا كيه؟
-خوب مى دونى درسا كيه!
اونروز تو اتاق شكنجه گاه منو ديدى كه رو زمين افتاده بودم.
مى خواستى منو بخرى!
يادت اومد؟
درسا كنارت بود.
اونو خريدى.
پوزخند زدم و گفتم:
-خواب ديدى خيره دختر جون.
چه فكرى راجبم كردى؟
برو خدا شفات بده.
جيغ زد:
-درسا كجاست؟!
دستشو كشيدم و گفتم:
-قبرستون.
-چى؟!
از خونه اومدم بيرون وزنگ واحد بقلى رو زدم كه در باز شد.
خدا شاهده مى خواستم يه مشت بزنم پس بيافته.
كه دختر باز اومد.
-تروخدا بگو درسا كجاست.
داد زدم:
-دست از سرم بردار.
برو قبرستون دنبالش بگرد.
آرادو پس زدم رفتم تو خونه كه آراد از خونه خارج شد.Samiar_ساميار
رو مبل نشستم و سيگارى روشن كردم و كام عميقى ازش گرفتم.
صداى باز شدن در اومد.
-ساميار؟
نگاهش كردم و سرى تكون دادم.
-خب جريان چيه؟
-جريان چى چيه؟
گفته بودى كار دارى.
-بالاخره با بودنم موافقت كرد.
پوزخندى زدم و گفتم:
-خب توقع تشويق نامه دارى؟
-يعنى چى؟
-يعنى چى يعنى چى؟
خودتو بدبخت كردى كه چى بشه؟
-معلوم هست چته؟
اصلاً چرا بهم نگفتى درسا رو خريدى؟
-چون به تو مربوط نمى شه.
روابط من و كاراى من به خودم مربوطه.
-عه اينطوريه؟
باشه پس حرفى نمونه.
سيگار ديگه اى روشن كردم.
-نيومدم اينجا اعصابم خرد شه.
پوزخندى زد.
-كاملاً معلومه حالت داغونه.
چيه آوا باهات كات كرده كه پاچه مى گيرى؟
-گور باباش دختره ى *خ*ر*ا*ب.
خودم باهاش تموم كردم.
-عكسشو نمى دادم باور نمى كردى كه.
-دستت درست ولى سر آوا نيست.
سيگارم تموم شد و يكى ديگه روشن كردم.
-بازم يادش افتادم.
بازم عذاب وجدان دارم.
-باز شروع نكن.
هى مى گم تقصير تو نيست هى كشش بده.
-تقصير منه اگر كارى مى كردم كه بمونه الان زير خروارها خاك نبود.
-ساميار اون فقط مى خواست ازت سواستفاده كنه.
اگر مى خواست مى موند.
-نه آراد ما همو دوست داشتيم.
-تو شايد ولى اون نه.
از رو مبل بلند شدم.
-نيومدم راجب گذشته بحث كنم.
-خوبه به اين نتيجه رسيدى.
منم نمى خواستم راجب گذشته باهات حرف بزنم.
-درسا شبيهشه نه؟
-نه درسا خيلى بهتره.
خيلى هم دختر خوبيه.
-خيلى احمقى درسا رو با اون مقايسه كنى.
بهتر بذارى برگرده پيش خانوادش.
داد زدم:
-هيچ وقت حق ندارى اين حرفو بهم بزنى.
هيچ وقت.
اون جايى نمى ره.
-ساميار.
-كافيه.
داشتم از خونش ميومدم بيرون که دستمو گرفت.
-ساميار گوش كن.
-دردت چيه آراد؟
انقدر بيكار شدى كه به درسا فكر مى كنى؟
دردت چيه؟
دردت اون دختره بود كه اونم الان شيك و مجلسى واحد بقليته.
خيلى هم بهم مياين.
با تعجب نگاهم مى كرد.
ديگه موندنو جايز نشمردم و از خونه زدم بيرون.

.....
ادامه دارد

قسمت قبلی                                                                          قسمت اول


منبع:

https://t.me/MatisaChannel

امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 77 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت جدید ، کانال تلگرام رمانکده ، رمان عاشقانه ، داستان ، رمانکده ، داستان عاشقانه ، دانلود رایگان ، رمان عشقی ، عشق ، سرگرمی