فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 80

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 80

ویرایش: 1397/8/8
نویسنده: masbi
برای گرمى دستانت نه سرديشان...

سمت اتاقش قدم برمى دارم و تقه اى به در مى زنم.
جوابى نمى شنوم و درو باز مى كنم.
اتاقش بوى عطرش رو مى ده اما نيست.
گرماى دستش رو دور كمرم احساس مى كنم.
بى آنكه به تيله هاى پردردش بنگرم اورا با خود همراه مى كنم و به سالنى مى برم كه آخرين باهم بودنمان خواهد بود.
احتمالاً.
لرزى نامحسوس در بدنم پديدار گشت.
به سالن قدم گذاشتيم و...DorSa_درسا
سمتش برگشتم.
قلبم با شدت به  سينم مى كوبيد.
نگاهش آرامش داشت و چيزى گنگ توش نمايان بود.
دستشو رو گونم كشيد.
آروم زمزمه كرد:
-من منتظرم.
خشكم زده بود و مى خواستم اشك بريزم.
آروم سمت ضبط رفتم و روشنش كردم و چراغ هاى وسط سالن رو خاموش كردم و نورشو رو حالت اتوماتيك تنظيم كردم.

آخرين رقص.
 عزيزم
آخرين رقصه.

*دستامو دور گردنش حلقه مى كنم و دستاشو دور كمرم حلقه مى كنه.*

توی کافه ی اسپانیایی همو ملاقات می کنیم

به چشمات خیره می شم، فقط نمیدونم که چی باید بگم

مثه ماهی که داره توی اب شور غرق می شه
(انقدر اشك ريختم كه دارم غرق مى شم)

*بى اختيار اشكام از چشمام مى ريزه.*
*سرشو به معناى چى شده تكون مى ده؟*
*سرمو به معناى نمى دونم تكون مى دم.*

تا طلوع خورشید چند ساعتی بیشتر باقی نمونده

 فردا داره می رسه، باید متوجه بشیم که

عشق ما...

داره برای همیشه خاتمه پیدا می کنه

چقدر دلم می خواست همراهت بیام

 چقدر دلم می خواست این ارزو حقیقت پیدا کنه

این اخرین رقصه، قبل از اینکه خداحافظی کنیم

وقتی تاب می خوریم و می چرخیم و می چرخیم و می چرخیم

مثل اولین باریه که می رقصیم
(انگار اولين بار كه مى رقصيم)

فقط یه فرصت دیگه می خوام، منو محکم تو اغوشت نگه دار و گرمم کن

چون شب داره سرد می شه و

*خودمو بيشتر توآغوشش فشار مى دم*
*فشارى به كمرم مياره*
يعنى مضطربه؟

من دیگه نمی دونم به کجا تعلق دارم

این قراره اخرین رقص باشه

شراب و نور و گیتار اسپانیایی

هیچوقت نمی تونم فراموشش کنم که چقدر رمانتیکن

*دستشو روى گونم مى كشه*
*به چشم هاى اشك بارم نگاه مى كنه*

ولی می دونم فردا قراره، کسیو از دست بدم که عاشقشم

*فردا تمومه؟*
*ساميار*

هیچ راهی وجود نداره تا باهات بیام

این تنها چاره ایه که داریم

این اخرین رقصه، قبل از اینکه بخوایم خداحافظی کنیم

وقتی تاب می خوریم و می چرخیم و می چرخیم و می چرخیم

انگار اولین باریه که باهم می رقصیم

فقط یه فرصت دیگه می خوام، منو محکم تو اغوشت نگه دار و گرمم کن

*صورتشو به صورتم نزديك مى كنه*
*هرم نفس هاى داغش گردنمو مى سوزونه*
*با حركت لباش رو گردنم چشم هامو رو هم فشار مى دم*
*به بازوش چنگ مى اندازم*
*مى ذارم موسيقى هدايتم كنه*
*دارم مى سوزم*
*نامطمئن به صورتم خيره مى شه و بعد نگاهش رو لبام قفل مى شه.*

چون شب داره سرد می شه و من

دیگه نمی دونم به کجا تعلق دارم

اين آخرين رقصه.

چشم هامو باز و بسته مى كنم و گرماى لباش مهمون لبام مى شه.
آخرين رقص.
اولين و آخرين بوسه.
بوسه اى ازجنس آتش.
آب شدن عشقی يخى در وجودم.
قلبم با شدت بيشترى به سينم مى كوبيد.
باعشق همراهى اش كردم و آهنگ بازم خوند و بيشتر غرق اين رويا مى شدم.

.....
ادامه دارد

قسمت قبلی                                                                          قسمت اول


منبع:

https://t.me/MatisaChannel

امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 80 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت جدید ، کانال تلگرام رمانکده ، رمان عاشقانه ، داستان ، رمانکده ، داستان عاشقانه ، دانلود رایگان ، رمان عشقی ، عشق ، سرگرمی