فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 83

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 83

ویرایش: 1397/8/12
نویسنده: masbi

-پنج ميليارد در راه رضاى خدا؟
-آخ آره ولى حيف شد با تخته بازى كردنت خرابش كردى.
-من
من نمى ذارم بهم دست بزنى.
چند ثانيه حرفى ازش نشنيدم براى همين تصميم گرفتم برگردم كه دستى موهامو داد پشت گوشم.
-مجبور مى شى بخوابى والا از رفتن خبرى نيست.
حالا هم برگرد سر بازيت.
چشم هام از اشك هام لبريز شد و قطره قطره ازشون سر خورد.Dorsa_درسا
-باشه نمى رم در ازاش دختر مى مونم.
-مى رى چون نمى خوام ديگه جلوى چشمام باشى.
-ترجيح مى دم پاك بمونم.
-منم باور كردم كه تو پاكى.
-معلومه كه من پاكم.
-امشب مى فهمم.
-تو بيجا مى كنى اگر من گذاشتم بهم دست بزنى شرطه.
-عهِ نه دختر جون.
آمار دوست پسرات از دستم در رفته.
-من تا به حال دوست پسر نداشتم.
-واى منم باور كردم.
-مى خواى باور كن و مى خواى باور نكن.
مشكله خودته.
-معلومه كه باور نمى كنم ولى اينم بگم كه باور من بستگى به امشب داره.
اگر دختر بودى كه معلومه پاك بودى ولى اگر دختر نبودى جنازت از در اينجا مى ره بيرون.
با شتاب برگشتم سمتش.
-چرا رنگت پريد خانوم كوچولو؟
نكنه دختر نيستى.
.......
-چرا چون دخترم نمى ذارم بهم دست بزنى.
-اگر دخترى پس نبايد بترسى.
...........
-نمى ذارم و جايى هم نمى رم.
خواستم از در سالن خارج شم كه دستمو گرفت وكشيد.
..............
..............
صورتمو كشيدم عقب كه نگاه عصبيش لرزى به بدنم انداخت.Dorsa_درسا
-چه غلطى كردى؟
پهلوهامو فشار داد كه جيغ بدى زدم.
-ول كن ساميار جونه مادرت.
فشار دستش بيشتر شد كه موهاشو گرفتم و كشيدم.
بازم فشارشو بيشتر كرد ديگه داشتم جون مى دادم كه به صورتش چنگ زدم كه با غيض گفت:
-نه خوبه مى بينم كه هار شدى وحشى.
سرمو به سينش كوبيدم كه كاملاً داشتم بى هوش مى شدم كه ديگه فشار نداد.
رو زمين افتادم و گفتم:
-خيلى وحشى.
-نكنه انتظار خوش رفتارى دارى وقتى پسم مى زنى؟
-نمى شه چرا نمى فهمى.
گناهه مى فهمى؟
زناكار نيستم.
-واى چه قدر هم تو مقيدى!
-هستم...نيستم؟
چيز بدى ازم ديدى؟
-هيچ وقت رغبت نكردم سمتت بيام غير از اينه؟
با چشم هاى اشك آلودم بهش خيره شدم و گفتم:
-انشالله دلت بشكنه همينطور كه دلمو مى شكنى.
-تو از من چى مى دونى؟
از كجا مى دونى نشكستم؟
داد زد:
-ها؟Dorsa_درسا
-اگر شكستى اگر دردشو كشيدى پس چرا منو هم مى شكنى؟
چرا مى خواى درد حقارتو بكشم؟
-چون اون منو تحقير كرد.
من فقط براش يه وسيله بودم.
-من مثل اون نيستم پس تمومش كن.
-تو از اون بدترى.
آب نمى بينى وگرنه شناگر ماهرى هستى.
-نه اشتباه مى كنى.
-فكر كن يك درصد.
قدر موهاى سرت دوست دختر داشتم.
ديگه جنس مخالفمو خوب مى شناسم.
-نمى شناسى.
اگر مى شناختى بهم انگ هرزگى نمى زدى.
-هرزه نبودى كه تو اون مهمونى ها نبودى.
هرزه نبودى كه پسراى دانشگاهه گور به گوريت شمارتو نداشتن.
هر لحظه بغضم بيشتر خفم مى كرد.
ادامه داد:
-فكر كردى آمارتو ندارم؟
آره؟
-مهم ذاتمه كه پاكه.
مهم جسمم كه كسى لمسش نكرده.
مهم اينكه دخترم.
مهم نيست تو چه فكرى مى كنى.
مهم خودمم.
مهم خانوادمه.
-بايدم اين حرفارو بزنى.
بگو ببينم اصلاً آيندت مهم بود؟
حرفاى مامان بابات مهم بود؟
اصلاً دلت نسوخت براشون كه اينقدر ساده هستن؟
چه دروغ هايى كه پشت هم نگفتى بهشون.
-از كجا مى دونى دروغ گفتم؟
-چون هيچ پدر مادرى نمى ذارن كه دخترشون با اين وضعيت بره مهمونى.
چون هيچ خانواده اى نمى خواد بى آبرو شه.
هيچ خانواده اى نمى خواد دخترشون ضربه بخوره.
-من از اون مدل دخترا نبودم كه فقط فكر خوش گذرونى و عشق و حال با جنس مخالف بودن.
مى رفتم ولى مواظبم بودم.
-اگر مواظب بودى كه پيش فروزان فر نبودى.
سيگارى روشن كرد.
-اشتباهى منو جاى دوستم بردن.
-هيچ اشتباهى در كار نبوده.
-منظورت چيه؟
-اونا هر دخترى رو تنها ببينن مى برن.
-تو چرا اونجا بودى؟
اصلاً چه رابطه اى با اون دارى؟
-به تو ربطى نداره.
برنامه هات تموم شد؟


.....
ادامه دارد

قسمت قبلی                                                                          قسمت اول


منبع:

https://t.me/MatisaChannel

امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 83 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت جدید ، کانال تلگرام رمانکده ، رمان عاشقانه ، داستان ، رمانکده ، داستان عاشقانه ، دانلود رایگان ، رمان عشقی ، عشق ، سرگرمی