فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 84

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 84

ویرایش: 1397/8/12
نویسنده: masbi

Dorsa_درسا
خوب مى دونستم كه امشبو گند زدم و از رفتنم خبرى نيست تازه شبم با ساميار صبح شه .....
چرا هنوز دوستش دارم؟
مگه غير از اين كه همش تحقيرم مى كنه و الان به چشم يك وسيله براى خوشگذرونى؟
-با تواما...برنامه هات تمومه؟
-نه.
از روى زمين بلند شدم و روى مبل جلوى ساميار نشستم و گيتارو از بغل مبل برداشتم و شروع كردم به يكى از آهنگ هاى مورد علاقم.
آهنگى كه هر لحظه از زندگى شريك دردايى بود كه همتا نداشت.
آهنگ مگه نمى گفتى از ملانى

بذار بدونه چه حسى بهش دارم.

بعد من کی واسه تو غرورشو می شکنه مثل من

تو هرکاری کنی حرفی نمی زنه بعد من

کی واسه تو از همه دنیاش می گذره

کاش به فکر منم بودی حتی یه ذره

همیشه می دونستم که یه روزی تنها می شم دوباره

من هر کاری کردم تو نموندی پیشم به داد

دل خسته من نرسیدی چرا

*درسا:نگاهى عميق بهش انداختم كه دستشو كلافه پشت گردنش كشيد و بعد خيره به من شد.
سرمو پايين انداختم و نگاهمو به گيتار توى دستم سوق زدم و دقت كردم نت هارو رعايت كنم.
زير نگاهش داشتم ذوب مى شدم.
هرچى درد و احساس داشتم توى صدام ريختم.*

رفتی و من تنها موندم اینجا چشم به راه

مگه نمي گفتى كه عاشق منى

مگه نگفتى دل نمي كنى

چرا جدايى شد حرف آخرت

چرا راجب بهش حرف نمي زنى

اشکات تبدیل به خنده شد

اونی که عاشقت بود بازنده شد

باز همه خاطرات برام زنده شد

باورم نمی شد یه روز به این آسونی بری

آخرم اون حرفای دروغو تحویلم بدی

تو سرم خاطرات باتو بودنم می گذره

خواستی برم گفتی اینطوری بهتره

درسا:*نگاهشو ازم گرفت و به زمين چشم دوخت.
دستشو تو موهاش فرو برد و باز هم به من چشم دوخت و سرى تكون داد و پوزخند زد.*

باز تو فکرت یه ساعتِ غرقمو

حتی نگاه نمی کنم ساعت دستمو

تو فکر می کنی که من آهن سردمو

یادم میره اون همه خاطرات قبلنو

نه یادم نمی ره نه یعنی همش دروغ بود اون همه قول هایی که دادی به من

مگه نمى گفتى كه عاشق منى

مگه نگفتى دل نمى كنى

چرا جدايى شد حرف آخرت

چرا راجب بهش حرف نمي زنى

اشکات تبدیل به خنده شد

اونی که عاشقت بود بازنده شد

باز همه خاطرات برام زنده شد

از رو مبل بلند شد و سمتم اومد كه يهو وايستاد و دستاشو مشت كرد و نگاهى از عصبانيت بهم انداخت.
قندون روى ميز رو برداشت و پرت كرد رو زمين و من از ترس جيغ زدم.
گيلاسو از مشروب پر كرد و يه سره رفت بالا.
گيلاسو پرت كرد سمتم كه سرمو آوردم پايين كه خورد به ديوار و شكست.
-چته ساميار؟
دستشو رو لبش گذاشت و گفت:
-هيس.Dorsa_درسا
-مگه چى كار كردم که يهو جوش آوردى؟
-هيس.
لال شو.
پيش خودت چى فكر كردى؟
ها؟
-من هيچ فكرى نكردم.
-مامان بابات بهت ياد ندادن كارى رو بى فكر انجام ندى؟
-تو چرا براى خودت دور بر مى دارى؟
رخ به رخم ايستاد ولى من جرئت نگاه كردن بهش رو نداشتم ومچ دستمو گرفت صورتشو جلو آورد و درگوشم خيلى شمرده شمرده توام با حرص و عصبانيت گفت:
-منو و تو هيچ وقت و هيچ وقت نمى تونيم باهم باشيم.
من از دختراى مثل تو كه فقط دنبال تيپ و قيافه و پولن بيزارم.
از دخترايى كه فقط براى تيغيدن و سواستفاده مى رن با پسرا حالم بهم مى خوره.
قلبم شكست.
واقعاً فكر مى كرد براى اينا دوستش دارم؟
فشارى به مچ دستم آورد و داد زد:
-فهميدى يانه؟
فكر كردى از اين پسر سوسولام كه قربون صدقت برم؟آره؟
فشارش بيشتر شد و با درد گفتم:
-نه اشتباه مى كنى.
-گمشو از خونه ى من بيرون.
همين الان.
از ترس مى لرزيدم و فقط اشك مى ريختم.
حرفاش مثل مته مخمو سوراخ مى كرد.
فقط دوييدم سمت اتاقم كه باز عربده زد:
-از خونه من گمشو بيرون دختره ى چشم سفيد.
گمشو بيرون نمى خوام ببينمت.
سريع لباسامو عوض كردم و پيرهنو رو تخت انداختم.
نقاشى و دلنوشتمو رو تخت گذاشتم و روى كاغذ ديگه اى نوشتم.
سخت است رفتن.
رفتنى كه بازگشتى نخواهد داشت.
از حرف هايت قلبم درد گرفت و با درد مى نويسم
خدا نگهدارت


.....
ادامه دارد

قسمت قبلی                                                                          قسمت اول


منبع:

https://t.me/MatisaChannel

امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 84 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت جدید ، کانال تلگرام رمانکده ، رمان عاشقانه ، داستان ، رمانکده ، داستان عاشقانه ، دانلود رایگان ، رمان عشقی ، عشق ، سرگرمی