فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هفت عادتی که باید ترک کنید

هفت عادتی که باید ترک کنید

ویرایش: 1393/1/12
نویسنده: f_ebrahimi

نادیده گرفتن سلامتی
شاید بتوان آن را آسیب رسانترین عادت نامناسب و مضر در رفتار یک شخص دانست. هنگامی که از شخصی علت این نادیده گرفتن را می پرسید، معمولا اولین پاسخی را که می شنوید این است: «در حال حاضر وقت ندارم؛ بعدا به آن خواهم پرداخت» و حتی شاید بعضی بگویند: «چه کسی حوصله فکر کردن به این موضوعات را دارد؛ اکنون حالش را ندارم» و صد البته روشن است که این پاسخ آخری می تواند نشانه تنبلی خود شخص باشد.

عادت نامناسب شماره یک را می توان به چند عادت مضر کوچکتر تقسیم کرد:
1- تغذیه نامناسب 2- عدم تحرک 3- نوشیدن آب به میزان بسیار کم 4- مصرف دخانیات و هرگونه مواد شیمیایی برای تفریح یا استراحت 5- بهداشت نامناسب 6- عدم توجه به بهداشت روانی


سوگیری منفی
ما در بیشتر اتفاقات و ارتباط های زندگی، بیشتر تمایل داریم برداشت های منفی داشته باشیم تا اینکه واقعیت را ببینیم و حقیقت را درک کنیم. این امر ممکن است به دلیل حفظ امنیت و رفاهمان باشد؛ ولی علتش هر چه باشد، آسیب های جبران ناپذیری را بر ما وارد می کند؛ برای نمونه تجسم کنید یکی از همکاران بدون اینکه به من نگاه کند، اخم آلود وارد دفتر کارش می شود؛ آن وقت ممکن است سریعا تصور کنم که او با من خصومتی دارد و دیدن من او را عصبانی کرده است و همین برداشت کافی است تا رابطه من با او دچار اختلال شود اما شاید واقعیت چیز دیگری باشد. بهترین راه حل برای جلوگیری از این قبیل سوگیری های منفی، یافتن دلایل حقیقی آن اتفاق است. در مثالی که ذکر شد بهتر است از همکارمان بپرسیم آیا مشکلی پیش آمده است و از او درباره نحوه رفتارش توضیح بخواهیم.

داشتن یک فرهنگ لغت ذهنی منفی
برای ذهن ما فرقی نمی کند که واقعیت چیست؛ هر چه که بر زبان آورده شود و بتواند در بدن ما احساس خاصی را زنده کند، جسم ما آن را یک پدیده واقعی می داند و آن را به همان صورت درک می کند؛ به همین علت در تعبیرها و نام گذاری ها و معناسازی بسیاری از کلمات باید دقت کنیم؛ برای نمونه به یاد می آورم که در گذشته ای نه چندان دور همواره توصیه می کردند که اگر در کاری موفق نشدید، در دایره لغات خود کلمات شکست و ناکامی را خط بزنید و نگویید شکست خوردم بلکه به جای آن بگویید تجربه ای جدید به دست آوردم! اگرچه تجربه کردن بار روانی مثبت تری نسبت به کلمه شکست دارد اما باز هم نرسیدن به جواب معینی که ما آن را پیروزی می نامیم، احساس منفی را در ما زنده می کند.

در حقیقت «موفقیت» یا «پیروزی» رسیدن به جواب خاصی است که ما کار را به خاطر آن انجام داده ایم و انتظار داریم به آن پاسخ خاص برسیم. این پاسخ را معمولا اطرافیان و جامعه به عنوان موفقیت برمی گزیند یا اینکه ما آن را پیش از انجام عمل، به عنوان پاسخ هدف انتخاب می کنیم.


در پایان کار اگر به این پاسخ نرسیدیم تمام تلاش ما به یکباره پوچ و بی ارزش انگاشته می شود و یادمان می رود که این، ما بودیم که توافق کردیم آن پاسخ هدف ما تعیین شود و موفقیت یا پیروزی ما به حساب آید. در حقیقت هم شکست و هم پیروزی، جزو جواب های توافقی و ذهنی ما هستند و اگر به پاسخ مورد نظر نرسیدیم به طور طبیعی باید پاسخ جایگزین دیگر بالا بیاید که این به معنای شکست خوردن و موفق نشدن نیست. به این ترتیب ما هیچ وقت شکست نمی خوریم بلکه به پاسخی دیگر از آن رویداد دست می یابیم.

سازمان یافتن فعالیت هایمان
افرادی را می شناسم که استادان صِرف برنامه ریزی اند اما آنها تنها برنامه ریزی می کنند تا آرامش بگیرند و پس از برنامه ریزی هیچ خبری از انجام فعالیت یا انجام کارهایی که برنامه ریزی کرده اند، نیست. در مقابل آنها افرادی را دیده ام که دیوانه وار دل به کار می زنند و بسیار تلاش می کنند و با تمام وجود می کوشند تا آن کار را به هر قیمتی که هست، به پایان برسانند.

گاهی این اشخاص اواسط یا انتهای کار جا می زنند و دیگر نمی دانند باید چه کاری انجام دهند و اگر آن کار را به پایان برسانند، تازه در پایان کار یادشان می افتد که ای دل غافل! باید برگردند و قسمت هایی از آن کار را دوباره انجام دهند یا تغییراتی را در آن اعمال کنند. شاید در مقایسه با افراد دسته اول که برنامه ریزان صِرف هستند، این گروه موفق تر باشند اما منابع و انرژی بسیار زیادی را هدر می دهند.

بهترین شرایط در انجام هر کاری آن است که ابتدا ساختار و اهداف مورد نظر برای رسیدن به هر بخش از کار مشخص شود و سپس در مرحله عمل، هر بخش از ساختار، خانه ها و سلول هایی که در زمان برنامه ریزی خالی گذاشته شده اند، پر شوند.

سفسطه برنامه ریزی
آیا تاکنون با شخصی برخورد کرده اید که قرار باشد کاری را برای شما انجام دهد و او محکم و قاطع به شما می گوید که این کار را ظرف سه روز انجام می دهد؛ ولی با گذشت روزهای متعدد، می بینید او هنوز در ابتدای کار است و امکان دارد آن کار مورد نظر به جای سه روز در سی روز به پایان برسد؟ نه این شخص بلکه خود ما هم عادت کرده ایم خود را در زمان برنامه ریزی و تخمین آنکه چقدر طول می کشد تا کاری را به پایان برسانیم، فریب دهیم و بیش از حد خوشبینانه به آن بنگریم. به عنوان یک عادت بد به این موضوع بنگرید و تلاش کنید که واقع بین باشید؛ در غیر اینصورت نه تنها دیگران به شما اعتماد نمی کنند، بلکه خودتان هم دیگر به خودتان اعتماد نخواهید کرد.

جزءنگری به جای کل نگری
آیا می توانید مفهوم این جمله را دریابید: «م ف ه و م ر ا ف ق ط د ر ک ل ن گ ر ی س ت ن م ی ت و ا ن د ر ک ک ر د» مفهوم جمله قبلی از این قرار است: «مفهوم را فقط در کل نگریستن می توان درک کرد» متاسفانه در بسیاری از اتفاق هایی که در طول زندگی برایمان رخ می دهد، جذب اتفاق های جزئی آن می شویم و کل را فراموش می کنیم و زمانی که تصمیم داریم کاری انجام دهیم، تنها به نتایج جزئی آن و چیزی که قابل مشاهده است، می پردازیم و بسنده می کنیم؛ در حالی که تک تک کارهای ما وقتی با هم جمع می شوند، مفهوم متفاوت تری را رقم می زنند. همانطور که در جمله بالا دیدیم، حروف به تنهایی معنایی نداشتند ولی در کنار هم قرار گرفتنشان مفهوم متفاوتی را به ما نشان داد.

مقطعی نگاه کردن به رویدادهای مهم زندگی
متاسفانه عادت کرده ایم که به بسیاری از رویدادهای مهم زندگی به صورت مقطعی نگاه کنیم و زمانی که آن رویداد به وقوع پیوست، آن را فراموش کنیم؛ در صورتی که در دنیای واقعی اینگونه نیست و بسیاری از رویدادهای زندگی به صورت موازی و پیوسته در کنار هم باید دنبال شوند؛ برای مثال تا هنگامی که درس خواندنمان تمام نشده است، نمی توانیم شغلی داشته باشیم و یا با یافتن شغل، دیگر نیازی به یادگیری یا ارتقای سطح تحصیلات نداریم؛ به عنوان مثالی دیگر بسیاری یافتن همسری مناسب و ازدواج کردن را به عنوان پایان تلاششان در زندگی می دانند؛ در حالی که دقیقا لحظه بعد از ازدواج، این تعامل و رابطه ادامه می یابد و این تلاش باید برای حفظ زندگی پیوسته ادامه داشته باشد.

باید به این نکته واقف باشیم که زندگی کردن، یادگیری، کار کردن و ازدواج همانند خطوط موازی هستند که در کنار یکدیگر در حال حرکتند و هیچ یک سبب قطع یا توقف دیگری نمی شوند و هیچ کدام نقطه پایانی ندارند.


منبع:

http://www.beytoote.com

امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره هفت عادتی که باید ترک کنید نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: ، نادیده گرفتن سلامتی ، سوگیری منفی ، فرهنگ لغت ذهنی منفی ، موفقیت ، پیروزی ، سازمان یافتن فعالیت ها ، سفسطه برنامه ریزی ، جزءنگری به جای کل نگری ، رویدادهای مهم زندگی ،