فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش اول از قسمت پنجم داستان |نیمه گمشده|-پژو یشمی

بخش اول از قسمت پنجم داستان |نیمه گمشده|-پژو یشمی

ویرایش: 1394/10/4
نویسنده: chaampol
گوشی را با شانه و کله ام نگه داشتم و دنده دو را جا زدم «خب چی شد؟ بالاخره اومد این شازده؟» بدتر از من هلاک نیمه گم شده اش بود «نه بابا دلت خوشه» دنده سه «چرا؟ مگه نگفتی عکسو دیده بله داده؟» پری: «نمی دونم لابد رسمشونه. فقط بله می دن دیگه نمیان جلو» دنده چهار «خب می خوای ما بریم جلو» ترمزززززز «پری یه لحظه گوشی» نگاهی به ماشین بغلی کردم. چقدر آدم می تواند نفهم باشد. الان زده بود من را با در ماشین یکی کرده بود. عینکش را داد بالا و با نیش باز مرا نگاه کرد. «می بخشید احیانا اسمتون فرهاد که نیست؟» ابروهایش را بالا انداخت «نه» خیالم راحت شد. پس مشکلی برای وحشی بازی نبود «خب حیوون درست رانندگی کن. یه دفعه از تو کوچه سر ماشینو کج نمی کنن وسط خیابون»
بی توجه به دهان نیمه بازش پیچیدم سر چهار راه. «اینم فرهاد نبود؟» چشمم خورد به مأمور راهنمایی رانندگی «نه اینم نبود. پری مأمور. بعدا زنگ میزنم» تا مأمور خودکار دست گرفت تا یک جریمه ناقابل در پاچه مان کند با جفت پا از ماشین پریدم بیرون. «ننویس جناب، ننویس. فکر کن خواهر مادر خودتم» رسیدم دو قدمی اش «خواهر مادر من حین رانندگی با تلفن همراه صحبت نمی کنند» اوووووف کمرم شکست چه فانتاستیک حرف می زند. دهانم را اندازه غار باز کرده بودم تا باز جوابی دهم و فرهنگ نداشته خانوادگی مان را به رخ بکشم که چشمم خورد به اسم دوخته شده روی پیراهنش «فرهاد صمدی» اوه مای گاد. حفره عمودی دهانم در کسری از ثانیه افقی شد و داغون ترین نیشخند را ساخت «من به گور خودم خندیدم خواهر شما باشم. بنویس. هر چقدر عشقته بنویس » همچنان مشغول نوشتن بود «شما زن هم داری؟» متعجب نگاهم کرد «نخیر» موهایم را اغواگرانه دور انگشتم پیچیدم و یواشکی گفتم «از الان داری» جریمه را گذاشت کف دستم و به زور پرتم کرد تو ماشین «برو خانم». رفت چند متر آن طرف تر ولی خب من هم خیره تر از این حرف ها بودم. بلندگویی در دست گرفت «پژو حرکت کن»...
گفتن ندارد که‌ هر روز با بهانه و بی بهانه هر جا بودم خودم را به آنجا می رساندم و هر دفعه یک گند به چهار راه می زدم. اوایل فقط جریمه می نوشت و در بلندگو عربده می کشید «پژو یشمی حرکت کن» ولی بعدها تغییر رویه داد. همین که ماشین مرا از صد فرسخی می دید یکی بر سر خودش می زد، یکی بر سر بلند گو. جریمه هم دیگر نمی نوشت. حتی حاضر بود یک چیزی هم دستی از جیب بدهد که بروم گم شوم. آخرین بار صاف صاف در چشمانش زل زدم و کمربندم را باز کردم اما دریغ از یک نیم نگاه چه برسد به جریمه! من نمی دانم چرا مسئولین به این مأمورین وظیفه نشناس رسیدگی نمی کنند. روزهایم داشت با این وظیفه نشناسی ها هدر می رفت که دیدم نه نمی شود. این جوری چیزی کاسب نیستم. جریمه نوشته یا ننوشته اش برای من فرهاد نمی شود. باید یک گند اساسی به این چهارراه بزنم...
ادامه دارد...


منبع: به قلم خانوم مهرناز .ج با عنوان پژو یشمی داستان نیمه گمشده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره بخش اول از قسمت پنجم داستان |نیمه گمشده|-پژو یشمی نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: نیمه گمشده ، قسمت پنجم ، بخش اول ، پژو یشمی ، مهرناز ج ، داستان |نیمه گمشده| ، داستان نیمه گمشده ، نیمه گمشده ، مهرناز