فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان نیمه گمشده-بخش اول از قسمت هفتم

داستان نیمه گمشده-بخش اول از قسمت هفتم

ویرایش: 1394/10/11
نویسنده: chaampol

با سامیار قرار داشتم. عمق فاجعه نازل شده بر فرق سرم در آن مهمانی لعنتی آنقدر عمیق بود که هیچ چیز جز قرار با یک بادی بیلدینگ خوشتیپ که از قضا چشمانش هم سگ دارد و تا فی خالدون، خودش را جزغاله کرده، مرا از لاک خودم بیرون نمی کشاند. حالا درست است فرهاد نبود ولی بادی بیلدینگ که بود. من هم که عقده ای... دیگر نتیجه اش شد قرار !
پری هم که تا دیروز باید به زور از تو کوچه خیابان جمعش می کردی و اگر راه داشت شب ها هم در جوب می خوابید، از صدقه سر جوجه شاعر پاپیونی کلا غیب شده و پیدایش نبود. فقط فردای مهمانی یکبار تلفنی با‌ هم حرف زدیم و بعد از آن اگر شما پری را دیدید، من هم دیدم. کلا دود شد رفت ‌هوا. شاعر ندیده بدبختی بود که دومی نداشت. اسمِ دردِ عجیب حناق گرفته هم «کیارش» بود. از آن شاعرهای هفت خط روزگار که به شیطان گفته تو برو من هستم ! اصلا نمی دانم چرا بیخودی به خونش تشنه بودم. مرده شور برده دَه سال از پری بزرگتر بود اما خدا می داند چه جفنگیاتی به خورد پری داده بود که همان دوزار عقل و شعورش هم پرید و نتیجه اش شد طلوع کردن دو بدبخت فلک زده با هم. این داغون تر از آن، آن داغون تر از این! قشنگ کوری عصا کش کور دیگر! خدایی هرجور حساب کردم دیدم من بهتر از پری نتیجه دادم.
قرار بود با سامیار برویم مارشان را نشانم دهد. می گفت سیگار می کشد. البته قبلش هم گفته بود یکی از ماهی های آکواریومشان وقتی ناراحت می شود از دهانش آتش بیرون می دهد که خب زیاد برایم جالب نبود. یعنی بیشتر به حال خودم افسوس خوردم که یک ماهیِ هیچی ندار هنگام ناراحتی آتش می دهد بیرون، آن وقت منِ خاک بر سر با این هیکلم هنگام ناراحتی دیگر خیلی بترکانم فحش های رکیک و مثبت هجده می بندم به خیک طرف و هفت جد و آبادش! هرجور فکر کردم دیدم علاقه ای به دیدن ماهی ای که ندیده هم در برابرش احساس پوچی می کردم، ندارم اما خب ماری که سیگار بکشد بحثش جدا بود.
آدامسم تمام شده بود. نزدیک یک‌ سوپر مارکت نگه داشتم آدامس بخرم. هنوز وارد مغازه نشده بودم که چشمم افتاد به ماشینی که جلو مغازه پارک شده بود. خیلی سعی کردم بفهمم اسم ماشین چیست ولی خب فایده ای نداشت. من این کاره هم نبودم. کلا طی قراری نانوشته من همیشه در هر موقعیتی که قرار می گرفتم دقیقا همان کاره نبودم. الان هم همین قدر که تشخیص دادم ماشین شاسی بلند است باید کلاهم را می انداختم بالا. کاغذی رویش بود که تا چشمم بهش خورد برق از سرم پرید. یک شماره تلفن بود و یک نوشته زیرش‌ «اگر ماشین مزاحم عبور بود تماس بگیرید میام جا به جاش می کنم، فرهاد»
یعنی خود خری بودم که بهش تی تاپ داده باشند. به حدی ذوق مرگ شده بودم که از خوشی وسط خیابان بال بال می زدم. بلافاصله گوشی ام را دراوردم و به سامیار پیام دادم «سامیار بای» در همین حد کافی بود وقت برای آب و تاب دادن و توضیح بیشتر نداشتم. این ور آن ور را نگاه کردم. هر جور فکر کردم دیدم ماشینش مزاحم عبور نیست که به این بهانه بکشانمش اینجا. یک موتور فکسنی پشتش پارک بود و یک ماشین دیگر هم در حد فاصله شان جا می شد. فکری در ذهنم جرقه زد. همزمان پیام سامیار هم رسید. نخوانده پاکش کردم و رفتم سراغ موتور. دیگر فرهادم آمده بود، سامیار می خواستم چه کار. ولش کردم فرستادمش قاطی باقالی ها. برود بغل دست مارش سیگار دود کند. به زور موتور را تکان دادم بردم عقب و ماشینم را دقیقا پشت ماشین فرهادم و مماس با آن پارک کردم. موتور را‌ هم تا پشت ماشینم خرکش کردم و جوری گذاشتمش که وقتی بخواهم از پارک در بیایم راه نداشته باشد. خب حالا ماشین فرهاد مزاحم است. نیشم باز شد. می خواهم از پارک در بیایم. از پشت موتور نمی گذارد از جلو هم ماشین فرهادم. نیشخند جلفی زدم و بعد از خریدن آدامس رم کردم سمت موبایل. حتی می شود گفت افسار پاره کردم.
«بله؟» جانم صدااااا «فرهاد جون این ماشینت مزاحم عبور شده بیا جا به جاش کن» صدای موزیک می آمد «من تو این باشگاه بدنسازی این ور خیابونم. یه چند دقیقه صبر کنین الان میام» تو بگو یک لحظه! کیه که صبر کند !! تلفن را قطع کردم. یک آدامس انداختم بالا و کله کردم سمت باشگاه بدنسازی آن ور خیابان. یک چیزی در دلم می گفت خودش است. این باشگاه خودِ بخت باز کن من است...
ادامه دارد...

@POSTCHII
👆👆


منبع: به قلم خانوم مهرناز
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان نیمه گمشده-بخش اول از قسمت هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: نیمه گمشده ، قسمت هفتم ، بخش اول ، پیشونی منو کجا میشونی ، مهرناز ، داستان نیمه گمشده ، بخش اول از قسمت هفتم