فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان نیمه گمشده-بخش دوم از قسمت هفتم

داستان نیمه گمشده-بخش دوم از قسمت هفتم

ویرایش: 1394/10/11
نویسنده: chaampol

#قسمت_هفتم
#بخش_دوم
#پیشونی_منو_کجا_میشونی
#مهرناز_ج
باشگاه طبقه پایین بود. پله ها را پنج تا یکی با پا که نه، با کله رفتم پایین. «فرهـــــااااااد» از دور درش را دیدم. باز بود و صدای موزیک می امد‌. آخرین پله را پریدم پایین و با جفت پا رفتم تو باشگاه «فرهــــادم» هنوز «فرهادم» کامل از دهانم خارج نشده بود که در جا خفه خون گرفتم. فکم افتاد. اینجا روووووووو ! صاف رفته بودم تو دل هر‌چه بادی بیلدینگه !! سامیار سیخی چند!! باید پیش اینا لنگ می انداخت. همه آرنولد. همه فرانکی. اصلا یک جوری با فرانکی مو نمی زدند که یک لحظه حس کردم با جفت پا پریدم وسط رینگ خونین. همه غووووووول! با دهان های یک متر باز شده میخ من شده بودند که به خودم آمدم و فک مبارک را از رو زمین جمع کردم «فرهادمون رخ بده» جو سنگین بود نشد بگویم «فرهادم»
عینهو ماست ایستاده بودند و بر و بر من را نگاه می کردند. یعنی قربان حکمت خدا. هیکل را به کیا داده! «نبــــود؟؟» یک جوری خفه خون گرفته بودند که حتی صدای نفس کشیدنشان هم نمی آمد. یعنی اصلا بهشان ‌نمی خورد نفس بکشند. علائم حیاتی داشتند ولی نفس... فکر نکنم ! «رستم نخواستم که. بگید فرهادتون بیاد»
یک دفعه همه شان برگشتند سمت یکی که نزدیک چند تا دم و دستگاه ایستاده بود که خب من بینشان فقط تردمیل را شناختم. آن هم دلیل داشت. یک بار پری می خواست لاغر کند و از آن جایی که رژیم بگیر نبود مجبور شدیم زوری دو زار به اطلاعاتمان اضافه کنیم و با تردمیل آشنا شویم. آن هم نه تا آن حد. در همین حد که جایی دیدیمش، بشناسیم که این تردمیل است! حالا ولش کن از موضوع دور نشویم. نزدیک این دم و دستگاه ها ایستاده بود و یک مشت دمبل و وزنه و چند تا پیسبیلک ورزشی دیگر هم در طبقاتی پشت سرش روی هم ول شده بودند. به نظر می رسید گنده لاتشان باشد. اصلا انقدر درجه گنده لات بودنش بالا بود که حتی راحت بهش می خورد مربی شان باشد.
یعنی فرهادشان این است؟ ایول استایل !!! فکر کنم غولشان بود. استثناً این مورد آرنولد نبود. یعنی آرنولد این نبود. این که سهل است، انگشت کوچکش هم نبود. یعنی نه که نبود، نمی شد باشد. خودش را هم تکه تکه می کرد، نمی شد. کلا نمی شد، هیچ کس مثل این نمی شد. نه من تا حالا دیده بودم نه اصلا داشتیم. آدم هم انقدر بادی بیلدینگ؟؟؟؟؟ مگر داریم؟؟؟ او را که دیدم فهمیدم من و پری چقدر یغور و قناسیم. اصلا گولاخی بود برای خودش. من را چهار لا هم می کردی نصف دور بازویش نمی شد. آدامسم را با صدا ترکاندم. از همین حالا مثل روز برایم روشن بود که هر شب خواب بازوهایش را می بینم. همان جا موبایلم را دراوردم و ظرف دو سوت پیام آخر را نوشتم «سامیار نبینمت، هِـری»
«امری بود؟» آب دهانم را با صدا قورت دادم «فرهاد خان؟» سرش را تکان داد که یعنی آره. «امر که نه فرهادم، ماشینت بود که نیومدی خودم اومدم» متعجب زل زده بود به من. دیگر بعد از چهار تجربه ناکام و کمر شکن آن قدر مارگزیده شده بودم که نگذارم حتی یک ثانیه هم به حاشیه سپری شود یک راست رفتم سر اصل مطلب «فرهادم کِی طلوع کنیم؟» یک قدم رفت عقب. «شیر ننه ات حلالت با این اسمی که گذاشت روت» یک قدم رفتم جلو . بار دیگر آدامسم را ترکاندم و چشمکی زدم «نگفتی؟؟ کِی بریم طلوع؟» همزمان سه قدم رفت عقب. «فرهادم عقب غروب می کنی، باید بیای جلو»
نمی دانم چرا صورتش خیس عرق شد. واااا این چرا هی عقب گرد می کند. باز رفتم جلو «فرهادم اگه می دونستی دیشب چندمین شبی بود که خوابیدم و صبحش با درد عجیب بیدار شدم انقدر عقبی نمی رفتی» لال مرده اصلا حرف نمی زد فقط می رفت عقب. نمی دانم من انقدر داغون و زیقی بودم که در می رفت یا این توقعش بالا بود. عصبی شدم یک آدامس دیگر هم انداختم بالا «فرهادم طلوع کنیم یا طلوعت بدم؟»
دیدم اوضاع خطری است. عنقریب است که هنوز پیدا نکرده گمش کنم و این هم از قفس بپرد و باز بی فرهاد شوم که یک دفعه فکری به سرم زد...


منبع: به قلم خانوم مهرناز
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان نیمه گمشده-بخش دوم از قسمت هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: نیمه گمشده ، قسمت هفتم ، بخش دوم ، پیشونی منو کجا میشونی ، مهرناز ، داستان نیمه گمشده ، بخش دوم از قسمت هفتم