فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان کشته شدن مهبد وزیر و پسرانش

داستان کشته شدن مهبد وزیر و پسرانش

ویرایش: 1394/10/12
نویسنده: chaampol

نوشیروان وزیر پاکی به نام مهبود داشت . دو فرزند وی نیز خدمتگزار شاه بودند . شاه به مهبود و پسرانش اعتماد کامل داشت به¬طوری¬که دیگران به آن‌ها حسادت می‌کردند .
یکی از ناموران دربار به نام زروان که حاجب شاه بود بیش از همه به مهبود حسادت می‌کرد . زروان با مردی جهود آمدورفت پیدا کرد و به او نزدیک شد و نیرنگ و دورویی او در وی مؤثر افتاد و زروان از جهود خواست تا جادویی بسازد که روزگار از مهبد روبگرداند . مرد جهود پاسخ داد وقتی خورش‌ها را برای شاه آوردند ، ببین آیا شیر بین آن‌ها هست ؟ اگر شیر بود بدان که از مهبود و پسرانش دیگر اثر نمی‌بینی . وقتی پسران مهبود خورش‌ها را به درگاه شاه آوردند زروان به شاه گفت : ای شاه دادگر امکان دارد که در این خورشتی که با شیر آمیخته‌شده ، زهر ریخته باشند .پادشاه گفت که مادر این دو جوان خورش‌ها را درست کرده است . دو جوان برای اینکه سوءظن را از بین ببرند از غذا خوردند و در دم جان دادند . وقتی شاه چنین دید دستور داد تا سر مهبد و همسرش را ببرند و هیچ‌کس از خویشان آن‌ها را زنده نگذارند و بدین‌سان زروان به کام دل رسید . مدتی گذشت ، روزی شاه برای شکار به گرگان رفت . در میان اسب‌های موجود در شکارگاه به ناگاه چشم شاه بر داغ مهبود که بر تن اسبی بود افتاد و از ناراحتی اشک از چشمانش سرازیر شد و از کرده خود پشیمان گشت پس با موبدی صحبت کرد و موبد احتمال داد که جادوگری شیر را به سم آلوده باشد و بدین‌سان جان دو پسر مهبود بر باد رفت . شاه به زروان بدگمان شد و در مجلسی موضوع را با او در میان گذاشت و از او خواست تا باصداقت جواب دهد . زروان نیز از ترس تمام ماجرا را بازگفت و گناه را به گردن مرد جهود انداخت . شاه فوراً او را دستگیر کرد و به مرد جهود گفت : اصل ماجرا را تعریف کند . جهود بعد از امان خواستن از شاه ماجرا را بازگفت . شاه بعد از استماع ماجرا دستور داد تا دو دار آماده کنند و این دو نفر را به سزای عملشان برسانند . سپس به جستجوی خویشان مهبود برآمد و یک دختر و سه مرد یافت و گنج زروان و مرد جهود را به آنان داد . پادشاه به‌شدت ناراحت بود و از خداوند بخشش می‌خواست و به فقرا صدقه می‌داد تا شاید خداوند از تقصیرش بگذرد . شاه تصمیم گرفت درراه روم شهرستانی بنا نهد و در آن کاخ‌های بلند برآورد با ایوان‌های گوهرنگار و طاق‌های پر از طلا و نقره و گنبدی از جنس آبنوس و عاج ساخت . از روم و هند هرکه در هنری استاد بود را در آنجا جمع کرد و همچنین اسرای بربر و روم را آنجا جا داد . وقتی کار شهر به پایان رسید در اطراف آن روستایی با کشتزارها و باغ‌های میوه ساخت و هرکس را که در جنگ‌ها آزرده یا اسیر کرده بود در آنجا سکنی داد و به آن‌ها کار و همسر داد و نام آن شهرستان را سورسان نامید


منبع: کانال تلگرام داستانهای شاهنامه فردوسی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان کشته شدن مهبد وزیر و پسرانش نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان کشته شدن مهبد وزیر و پسرانش ، داستانهای شاهنامه ، فردوسی ، شاهنامه فردوسی ، داستان ، داستان کوتاه ، نوشیروان