فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پادشاهی کسری نوشیروان

پادشاهی کسری نوشیروان

ویرایش: 1394/10/12
نویسنده: chaampol

پادشاهی نوشیروان چهل و هشت سال بود. وقتی نوشیروان تاج گذاری کرد، بزرگان را جمع نمود و پس از ستایش یزدان به اندرز خلق پرداخت: اگر پادشاه به عدل و داد رفتار کند همه شاد می شوند. کار امروز را به فردا مینداز چه میدانی فردا چه خواهد شد. گلستان پر از گل ممکن است فردا بی بار شود. در هنگام سلامتی و قدرت به درد و بیماری بیندیش. در زندگی به مرگ بیندیش که مرگ و زندگی همچون برگ و باد است. در کار نباید سستی و تردید داشت. رشک و حسد از دردهایی است که هیچ پزشکی نمی تواند آن را درمان کند. اگر هوا و هوس بر عقل چیره شودجز دیوانگی ثمری ندارد. انسان بیکار و زیاده گو نزد کسی آبرو ندارد. راه کج همیشه تاریک است و راه راست هموار است. در هر کاری که پیشقدم می شوی نباید سستی و کندی کنی. دروغ باعث از بین رفتن بخت می شود، سخن ناراست گفتن از بیچارگی است و به حال بیچاره باید گریست. برای یک پادشاه از دشمن خطرناکتر خست و آز استو اگر پادشاهی بخشنده باشد جهان هم در آسایش میماند. هرآنکس که در جمع است بداند و آگاه باشد که وزیر مهمترین رکن حکومت است. روزی کارگزاران ولشگریان را نباید تنگ کرد و باید به آن ها رسیدگی کرد. اگر کسی به زیردستان ظلم و ستم کند خداپرست نیست. ای مردم دل به خدا ببندید و از من باک نداشته باشید که یزدان پادشاه پادشاهان است و همه چیز زیر فرمان اوست.
وقتی سخنان نوشیروان به پایان رسید بزرگان باشادی و سرور بر او آفرین گفتند.
انوشیروان مملکت را به چهار قسمت نمود: نخست خراسان و قم و اصفهان. دوم آذرآبادگان و ارمینیه_ اردبیل و گیلان. سوم پارس و اهواز ومرز خزر از شرق تا غرب. چهارم عراق و روم. در این چهار منطقه هرکس فقیر بود به او کنجی بخشید. به طور کلی همیشه یک ثلث یا یک ربع خراج سهم شاه بود اما در زمان قباد یک دهم شدولی قباد زود درگذشت. وقتی نوشیروان بر تخت نشست خراج را بخشید و زمین ها را به دهقانان واگذار کرد. اگر کسی تخم و یا چهارپا نداشت به او میداد تا زمینش بیکار نماند. از زیتون و گردو و سایر میوه ها که به بار می نشست یک دهم آن به خزانه می رسید. هرچه که به خزانه می رسید مقداری آنجا میماند و به هر ناحیه قسمتی از آن را می فرستاد و قسمتی دیگر از گنج را به موبد میداد. انوشیروان کارآگاهانی را پنهانی به اطراف میفرستاد تا نیک و بد را ببینند و به او گزارش دهند و بدین سان همه مملکت را عدل و داد و آبادانی فرا گرفت سپس نامه ای به زبان پهلوی نوشت و ابتدا به ستایش اورمزد پرداخت سپس خطاب به کارگزارانش نوشت: اگر بشنوم یکی یک درم به بیداد از کسی گرفته باشد به خداوند قسم که با اره بران او را به دو نیم میکنم. هر چهار ماه یکبار از مردم خراج بگیرید و اگر جایی ملخ زیان رساند یا برف و باران به کشت ضرر رساند یا در بهار بارندگی، نباید باجی بگیرید و حتی باید به آنها کمک شود. اگر کسی حرفهای مرا خوار بدارد او را زنده بردار میکنم.
مرا گنج دادست و دهقان سپاه
نخواهم بدینار کردن نگاه
انوشیروان عادل، موبدی هشیار و روشن ضمیر به نام بابک داشت که ریاست ارتش را به او سپرد. پس از آنکه به روم و هند خبر رسید که تمام مرز ایران از لشگریان بیشماری پرشده است از چین و هند فرستادگانی برای عرض تبریک نزد شاه آمدند و چون در خود قدرت مقاومت در برابر شاه ایران را نمی دیدند با رغبت به دادن خراج راضی میشدند. روزی کسری تصمیم گرفت که با لشگریان خود به سوی خراسان برود و بدین سان لشگر را به گرگان رساند و از آنجا به ساری و آمل رفت، در راه به دشتی رسیدند و جنگجویی سوار بر اسب به بالای کوه رفت و پس از آفرین خداوند گفت: اگر بیم حمله ترکان نبود خیال ما راحت میشد. وقتی شاه سخنان او را شنید ناراحت شد و به وزیرش گفت:
جهاندار نپسندد از ما ستم
که ما شاد باشیم و دهقان دژم
پس دستور داد تا از هند و روم و از هر کشوری که متخصصانی داشتند استادانی برگزید و با سنگ و ساروج و آب دیوار بلندی برآوردند و دری بزرگ از آهن بزنند و نگهبانانی در آنجا قرار داد تا بدین سان از شر حمله ترکان در امان باشند سپس پادشاه به سوی شهر الانان رفت و فرستاده ای نزد آنان فرستاد و گفت: از کارآگاهانم شنیده ام که:
که گفتند ما را ز کسری چه باک
چه ایران بر ما چه یک مشت خاک
کنون ما به نزد شما آمدیم
سراپرده و گاه و خیمه زدیم


منبع: کانال تلگرام داستانهای شاهنامه فردوسی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره پادشاهی کسری نوشیروان نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پادشاهی کسری نوشیروان ، داستانهای شاهنامه ، فردوسی ، شاهنامه فردوسی ، داستان ، داستان کوتاه ، انوشیروان