فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت سوم

تنها عشق زندگیم-قسمت سوم

ویرایش: 1395/9/5
نویسنده: chaampol
!بهش جواب دادیم وبا هم آشنا شدیم و دوست. خیلی راحت! با چندتا کلمه
ژاله زود پرسید تو چطور هنوز نرسیده انَقدر سریع جا افتادي؟
مهناز که داشت می رفت کتاباشو برداره با خنده گفت
اینجا دانشگاهه دبیرستان که نیس! دیگه از خانم مدیر و خانم ناظم خبري نیس!شما هام راحت باشین و با دل راحت
هرچی سوال دارین از این پسرا بپرسین
اینجوري اولین روز دانشگاه براي من شروع شد
چهار تایی برگشتیم تو دانشکده و رفتیم سر کلاس و بغِل همدیگه نشستیم.کم کم بچه هاي دیگه م اومدن تو کلاس. پسر و
دختر دخترا ، بعضیاشون لباساي ساده پوشیده بودن و خیلی معمولی. اما بعضیا با لباساي آنچنانی و دامن هاي کوتاه و
آرایش کامل بودن.پسرام همینجور! از سر و وضع بعضیاشون می شد فهمید که درس خونن اما بیشترشون با شلوار جین و
بلوزهاي اسپرت و ادکلن زده و خالصه خیلی شیک می اومدن سر کلاس. بیشترشونم، تا وارد کلاس می شدن، همون دم در یه خرده صبر می کردن و یه نگاهی به دخترا می کردن و مثل اینکه یکی نظرشون رو بگیره ، صاف می رفتن و رو
صندلی کناریش می نشستند. حاال اگه دختره ازش خوشش نمی اومد ، یه خرده بعد ، طوري که به پسره برنخوره، آروم
بلند می شد و جاشو عوض می کرد.بالاخره ، تقریبا کلاس پر شده بود وفقط چندتا ردیف آخر خالی بود. ما چهار تا ، چون
جزء اولین نفراتی بودیم که رفته بودیم تو کلاس ، برامون خیلی جالب بود تک تک تازه وارد ها رو ببینیم! چه دختر، چه
.پسر. اونا می اومدن تو کلاس و مهناز در مورد هرکدوم شون یه اظهارنظري می کرد و گیتام گفته هاشو تایید می کرد
مهناز - واي! چه پسر خوشتیپی! اووم!! چه ادکلنی! بچه ها ترو خدا جاوا کنین ، شاید اومد
بغل من نشست! ا وا! خاك تو
! سر بی سلیقه ت ِ
!گیتا- این یکی رو! از قبلی م بهتره
!مهناز - چیه تپیدین تو همدیگه؟! بلندشین سوا سوا بشینین آخه ژاله – می گم مهناز! چطوره صندلی ت رو ورداري ببري و بزاري اون وسط و هفت هشت
!تا صندلی م بچینی دورت
.اینجوري مجبور نمی شی بین همه ي اینا، یه نفر و انتخاب کنی
مهناز - آي گفتی! بخدا حیفم میاد بگم کدوم از اون یکی خوش قیافه تر و خوش تیپ تره! این یکی رو نگاه کن! فکر کرده
داره میاد مکتب خونه! عینکش رو ببین! معلومه از اون بچه َخرخوناس!چه دماغی داره!عین سرسره ي فتحعلیشاه!واي که
!قربون این یکی برم
گیتا- ایش!این آکله رو ببین!انگار از دماغ فیل افتاده!آرایش کردنشو ببین مهناز!با یه من کرم پودر نمیشه تو صورتش نگاه
!کرد
!مهناز این باید میرفته بالماسکه!اشتباهی اومده اینجا
« آروم به ژاله گفتم »
.بلند شو بریم یه جاي دیگه بشینینم-
«: ژاله کتاباشو ورداشت و بلند شد.منم بلند شدم که مهناز گفت »
چی شده؟! خلوتش کردین؟
بدون اینکه جوابشو بدیم،رفتیم چند تا ردیف اونور تر ،تقریبا آخراي کلاس نشستیم.اصلا حوصله ي اینجور دخترا رو نداشتم.براي منم جالب بود دانشجوهایی رو که می آن کلاس ببینم اما اینکه در مورد هر
!کدومشون یه چیزي بگم ،نه
تو کلاسمون،همه جور دانشجویی بود.از طرز لباس پوشیدنشون می شد فهمید که از نظر مالی وضعشون چه جوریه.اما
بدون استثنا همشون تمیز و آراسته بودن.شوخی نبود!اینا تونسته بودن که از سد کنکور رد بشن و وارد دانشگاه بشن.داشتم...
ادامه دارد.......


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت سوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت سوم