فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت یازدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت یازدهم

ویرایش: 1395/9/19
نویسنده: chaampol
ابی شب جمعه خونه مون یه پارتی گرفتم اگه خواستین شما هام بیاین
مهناز که انگار قند تو دلش آب می کردن با خوشحالی گفت
.حتما می آم
ابی اما شرط ورود به این پارتی اینه که راك اندرولت عالی باشه ها
مهناز عالیه!من راك اندرول رو از خود ان مارگرت هم بهتر می رقصم
ابی - پس باید رقصت دیدنی باشه یه صفحه ي راك اندرول دارم که تا حاال نشنیدي!مطمئنم از اون شبا میشه که هیچوقت
یادت نمیره تا حالا چهل و هفت تا از بچه ها رو دعوت کردم.اگه شما هام بیاین ، پنجاه نفر می شیم.باید چند تا پسر دیگه هم دعوت کنم ، انگار دخترا بیشتر از پسران
گیتا پس ما باید از همین الان پسرا رو رزرو کنیم؟
ابی –حتما!چون پارتی شب جمعه س و بعضی از بچه ها ممکنه چند جاي دیگه ام دعوت داشته باشن دریا ! تو از بیتل ها
خوشت میاد؟
یه دفعه جا خوردم اومدم دروغکی یه چیزي بگم اما دوباره از دهن م پرید و گفتم
.نمیدونم
مگه تا حاال صفحشو گوش نکردي؟
.نه
راست می گی؟ تو همیشه انقدر دلقکی؟
توام همیشه انَقدر آب زیر کاهی؟
اب زیر کاه؟
!آره!جلوي ما که میشه، جانماز آب می کشی اما هنوز نرسیده به دانشگاه،دوتا از خوشتیپ ترین پسرا رو تور کردي
من؟
آره تو
تو دیوونه اي!اصلا من اهل این حرفا نیستم
آره جون خودت!از شماره تلفنی که تو دسته معلومه
یه نگاه به کاغذي که تو دستم بود کردم و بعد انداختمش رو میز،جلوي مهناز و گفتم
!ورش دار پیشکش تو
کتابامو ورداشتم و بلند شدم.ژاله م بلند شد و دو تایی از تریا اومدیم بیرون و تو محوطه ي دانشگاه شروع کردیم به قدم
زدن.یه خرده که گذشت ژاله گفت
به حرفاش توجه نکن
ِ
دختر حسودیه
شایدم راست می گه
یعنی چی؟ راستش من تو این مدت،هم به اون پسره زیاد فکر کردم و هم به ابی
اگه تو از اون دخترا بودي شماره ي تلفن ش رو نمینداختی دور
خودمم نمی دونم چه جور دختري م
فکر کردن که گناه نیس
شایدم باشه
.من خودمم به پسرایی که اینجا می بینم فکر می کنم.این که چیز مهم ی نیس یعنی این یکی از خصوصیات دختراس
جدي توام اینطوري هستی؟
خب آره
یه نفسی کشیدم و گفتم
خیلی ازت ممنونم ژاله.خیالم رو راحت کردي!همه ش با خودم فکر می کردم که من برخالف اون چیزي که فکر می
کرد،باید دختر بدي باشم که این فکرا می آد تو سرم!پس توام از این فکرا می کنی
آره،آخه منم یه خرده دخترّ بدي ام
دوتایی همدیگرو بغل کردیم و زدیم زیر خنده و راه افتادیم طرف کلاس
بالاخره هفته تموم شد و پنجشنبه رسید.کلاس هاي من، شنبه تا سه شنبه بود و سه روزم تعطیلی داشتم.صبح پنجشنبه، از
وقتی که از خواب بلند شدم،یه جور خاصی بودم.انگار بدون اینکه خودم بخوام منتظر بودم زودتر شب بشه
ادامه دارد....


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت یازدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت یازدهم