فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت سیزدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت سیزدهم

ویرایش: 1395/9/19
نویسنده: chaampol
!همونکه اون یه تیکه کاغذ پاره هه دستت باشه دیگه از شوهرت سر کوفت نمی شنوي
این همه درس بخونم واسه یه سرکوفت نشنیدن؟؟
سر کوفت این و اون آدمو داغون می کنه همونکه شوهرت و بقیه بدونن که از تو غیر از آشپزي و خونه داري ،کار
.دیگه اي م بر میاد ،سرت سوار نمی شن حداقل زبونشون رو جمع می کنن
کیا زبونشون رو جمع می کنن؟
خودت بعدا می فهمی
از چشماي خودم شروع کرد اشک اومدن
مامان حالا نمی شد امشب جغور بغور درست نمی کردي؟
همونکه که با پشت دست اشکاشو پاك می کرد ،یه نگاه به من کرد و مشغول به کار شد.نگاهش مثل نگاه یه معلم به
شاگردي بود که درس هایی رو که داده شده خوب یاد نگرفته ولی من این درس رو خوب یاد گرفته بودم!اشک هایی که از
چشمام می اومد ،نصفشون مال سوختن چشمم بود و نصف دیگشون گریه اي بود براي نرفتن به پارتی امشب خیلی دلم می
خواست بدونم الان اونجا چه خبره؟!پسرا و دخترا اونجا چی کار می کنن؟ !راك اندرول چه جوري می رقصن؟!رقص
توئیست چه جوریه؟! تو فیلما زیاد دیده بودم اما به صورت زنده که یه دختر و پسر با هم برقصن ،برام خیلی جالب
بود.اصلا چرا به این نوع مهمونی ها ، پارتی می گفتن؟!اینا چه فرقی با مهمونی هاي دیگه داره؟!خودم تا اون موقع به
جشن تولد بعضی از دوستام رفته بودم اما پارتی نه.یه دفعه خودمو دیدم که دارم با یه پسرمی رم به پارتی!در خونه رو که
.وا می کنم ، همه میان جلو و باهام سالم و علیک می کنن!توشون مهناز و گیتام هستن
یه دفعه می بینم که مهناز داره با حسادت بهم نگاه می کنه!برمیگردم طرف اون پسري که همراهم اومده به
پارتی.خودشه!همون پسره یا به قول مهناز زورو
داري چی کار می کنی دختر؟ صداي مامان بود که رشته ي افکارم رو پاره کرد می گم داري چی کار می کنی؟
هان؟
چرا پوست پیازا رو می ریزي تو ظرف ؟!پاشو، تموم شد دیگه
.بزارین خالیشون کنم
نمیخواد ، می زنی دستت رو می بري
.پاشو برو دیگه.حواست کجاس؟
چاقو رو گذاشتم زمین و رفتم تو دستشویی و دست و صورتم رو شستم و اومدم بیرون و رفتم پشت پنجره و تو حیاط
رو نگاه کردم .تو باغچه ي خونمون ، روي چمن ها، یه عالمه برگ زرد ریخته شده ي درختا ریخته بود.پاییز!پاییزي که
همه می گفتن قشنگ اما غم انگیزه!نمیدونستم براي من چه جوري باید باشه!براي من که بد نبود.زمانی بود که آرزوش رو
داشتم
دلم می خواست یه پاییزي بیاد و من برم دانشگاه و بالاخره هم همینجوري شده بود.حاال من دانشجو بودم .دانشجوي یه
.دانشگاه عالی! دلم می خواست زودتر شنبه بشه و برم دانشگاه و با ژاله سر کلاس بشینم و استاد بیاد و بهمون درس بده
تا یاد کلاس افتادم ،بی اختیار یاد اون پسر و تصویرش اومد تو ذهنم!راستی چرا این چند روزه دانشگاه نیومده بود؟نکنه
الکی اومده دانشگاه؟!مگه میشه؟!حتما کارت دانشجویی داشته که راهش دادن تو.پس چرا فقط همون دو روز اول
!اومد؟!اسمش چیه؟! بهش چه اسمی می خوره؟
شروع کردم تو ذهنم یکی یکی اسم ها رو مرورکردن .احمد؟علی؟محمد؟نه، کامران؟ بهروز؟ سیامک؟ چه جور اسمی
!بهش میاد؟شهرام و دریا؟!سیامک و دریا ؟کامران و دریا؟ بدینوسیله پیوند کیوان و دریا را به اطلاع شما .... نه
نیما و دریا آغاز می کنند زندگی را....نه،اینم نه!شهریار و دریا در مراسمی ، عشق خود را یه هم پیوند می دهند...فریدون
و دریا جشن می گیرند شروعی زیبا را،با تشریف فرمایی خود سعادت آن ها را کامل می کنید....آخ که چه قدر دلم
میخواست الان تو اون پارتی بودم !کاشکی بی خودي بذل و بخشش نکرده بودم و شماره تلفن و آدرس ابی رو به مهناز
نمی دادم!یعنی اگه به مامان می گفتم که می خوام برم پارتی ،اجازه می داد؟!تو پارتی چی کارا می کنن؟!کاشکی می شد
از مامانم بپرسم؟!اما مگه مامانم پارتی برو بوده که این چیزا رو بدونه

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت سیزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت سیزدهم