فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت شانزدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت شانزدهم

ویرایش: 1395/9/19
نویسنده: chaampol
تو چی ؟ دوستش داري؟
.ازش بدم نمیاد.مهندسه
فقط بدت نمیاد؟
خب ازش خوشم میاد.راستش از اینکه زنش بشم حرفی ندارم.اما مسئله ي مهم درس مه .اون موافق درس خوندن من
نیس قبل از دیپلم گرفتن می گفت مدرسه رو ول کنم و برم باهاش ازدواج کنم
خب
بابام موافق نبود.می گفت باید دیپلم بگیري.دیپلم رو که گرفتم ، بابام دیگه موافق دانشگاه رفتنم نبود.می گفت حالا دیگه باید عروسی کنی
پس چطور شد که اومدي دانشگاه؟
.به زور و دعوا و مرافعه ي مامانم
خب حالام مامانت باید یه کاري بکنه
دیگه زورش به بابام نمی رسه
خب دیروز چی شد؟
هیچی.عموم تلفن کرد به بابام و بهش گفت الوعده وفا اونم تا تلفن رو قطع کرد شروع کرد به غر زدن و کم کم بالا
.گرفت و کشید به دعوا با مامانم.بابام آخرش گفت دیگه حق ندارم بیام دانشگاه
پس چطور اومدي؟
زنگ زدم به حسین
حسین؟
. پسر عموم دیگه!زنگ زدم به حسین و باهاش صحبت کردم و اونم زنگ زد به بابام و خالصه جور شد
بهش چی گفتی؟
.هیچی ، با زبون بازي ، ازش یه مدت وقت گرفتم .قرار شده تا آخر امسال صبر کنه
که چی بشه؟
.یه سال م یه ساله
.الان که زمان قاجار نیس که تو سر دختر بزنن و شوهرش بدن
!تو خونه ي ما از زمان قاجارم بد تره
حالا می خواي چی کار کنی؟
خودمم نمی دونم . تو تموم عمرم آرزو داشتم که درس بخونم و دانشگاه قبول بشم و مدرکم رو بگیرم.حالا م که با بد بختی تونستم تو کنکور قبول بشم ، این بساط برام درست شده
دوباره زد زیر گریه. غم و غصه ي خودم یادم رفت ، هر چند که غم و غصه اي نداشتم!تا قبل از دیدن ژاله ، فک می کردم که یه جمعه تو خونه موندن یا یه پارتی رو نرفتن ، غصه س
یه خرده دیگه گریه کرد ، آروم شد و دو تایی بلند شدیم و رفتیم سر کلاس.رفتن تو کلاس همان و عوض شدن روحیه ي
هر دو مون همان!بچه ها با روحیه ي شاد و خوشحال می اومدن تو کلاس و هر کدوم یه چیزه خنده دار می گفتن و جو
کلاس رو عوض می کردن و می رفتن و می نشستن.مخصوصا پسرا.روحیه ي ماهام عوض شد. چند دقیفه ي بعد استاد
ادامه دارد......


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت شانزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت شانزدهم