فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هفدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت هفدهم

ویرایش: 1395/9/19
نویسنده: chaampol
اومد سر کلاس و درس شروع شد.
مشغول گوش کردن به حرف هاي استاد بودیم که چند تقه خورد به در و بعدش در
وا شد و سایه ي سیاه تو تاچهار چوب در ظاهر شد !دوباره پچ پچ بین دخترا شروع شد .استاد بهش اجازه داد و اونم اومد
رفت آخر کلاس یه جا نشست.حالا دیگه مطمئن شدم که اونم دانشجوي همین دانشگاهه.خلاصه استاد شروع کرد به درس
دادن.داشت فکرم دوباره می رفت طرفش که ایندفعه سر خودم داد زدم که یعنی چه؟؟!تو اومدي دانشگاه درس بخونی یا به
پسرا فکر کنی؟حواست رو بده به درس ت!اینجوري دیگه دل به درس دادم.خوشبختانه اون پسر آخر کلاس نشسته بود و
فاصله ش خیلی از من زیاد بود.این دفعه با خیال راحت درس رو گوش دادم تا ساعت اول تموم شد و کلاس رو عوض
کردیم و همونجوري گذشت تا ظهر شد.با ژاله راه افتادیم طرف ناهار خوري و همونطور که راه می رفتیم ژاله گفت
از مهناز اینا خبري نیس.انگار شبم تو همون پارتی موندن -
. راستش ژاله منم خیلی دلم می خواست برم اون پارتی
منم دوست داشتم برم اما اگه یک کلمه ازش جلوي بابام یا مامانم حرف بزنم ، می کشنم . تازه حسین که هیچی!خیلی -
غیرتی یه.
تو اون هفته ، یه روز ، وقتی از دانشگاه رسیدم دم خونه ،تا خواستم برم تو ، متوجه شدم که یه خرده اون ور تر
تو ماشین نشسته و داره نگاهم می کنه.انگار از دم دانشگاه دنبالم اومده بوده
!تعقیبت کرده بود؟
.آره انگار
مگه بهت اعتماد نداره؟
چرا اما این پسرا از بس خودشون از این کارا کردن ، چشمشون ترسیده!فکر می کنن همه ي دخترا مثل همه ن -
دو تایی رفتیم و غذامون رو گرفتیم.عدس پلو بود با مرغ.البته ماست هم تو لیست غذامون بود اما عذر خواهی کردن و
گفتم از دفعه ي دیگه ماست می دن.خالصه سینی غذامون رو ورداشتیم و یکی یه نوشابه م گرفتیم و رفتیم سر یه میز
.خالی نشستیم
ژاله یه قاشق از عدس پلو خورد و گفت
غذاشون خوبه ها!چقدرم زیاد می دن!پونزده زار چیه واسه این غذا ژاله ! تا حالا تو پارتی رفتی ؟
هنوز تو فکر پارتی اي؟
رفتی؟
نه ، چطور مگه؟
.می خوام بدونم چه جوریه
.صبر کن مهناز اینا رو که دیدیم ازشون میی پرسیم
تو بلدي راك اندرول برقصی؟
منکه جرات ندارم تو خونه با صداي بلند حرف بزنم چه برسه به رقص ، اونم راك اندرول !تو چی ؟ بلدي ؟
.نه ؾمی گن باید با یه پسر ،اول خوب تمرین کنی تا بتونی خوب برقصی
.من باك اندرول رو خوب می رقصم ، اونم وقتی کسی خونه نباشه !یعنی بابا کرم رو خوب می رقصم
تو وقتی با خودت فکر می کنی چه چیزایی می آن تو فکرت؟
.درس خوندنم ، آینده ام ، شوهر کردنم ، خالصه خیلی چیزا
به پسرام فکر می کنی ؟
آره خب یعنی مقایسشون می کنم با حسین
ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هفدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هفدهم