فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت بیست و یکم

تنها عشق زندگیم-قسمت بیست و یکم

ویرایش: 1395/9/19
نویسنده: chaampol
اسمم خیلی زشته؟
نه خوبه
خوبه؟ یعنی قشنگه
اخه یه جوري اسممو می گین که آدم خیال می کنه بده ...نه
کدوم دبیرستان می رفتین؟
معروف نبود
حتما دبیرستان خوبی بوده که شما تونستید تو کنکور قبول بشین
دوباره شونه هاشو انداخت بالا
شما مطمئن هستین که کلاس دیگه تشکیل نمی شه؟
اره
پس حالا چی کار کنیم
یه خرده دیگه صبر کنیم
برگشتم طرف ژاله که باهاش حرف بزنم اما دیدم نیس!این ور و اون ور رو نگاه کردم که فریبرز گفت
دوست تون رفت
بعد با دستش طرف در دانشگاه رو نشون داد.برگشتم اون طرف که ژاله رو دیدم.برام دست تکون داد و خندید رفت
یه دفعه احساس تنهایی کردم.ته دلم خالی شد تا حالا خیالم راحت بود که ژاله پیش مه.بودنش بهم قوت قلب می
داد.دست و پامو گم کردم حتما ترس تو صورتم معلوم شده بود که فریبرز گفت
می خواین قدم بزنیم؟
سرمو تکون دادم و دو تایی شروع کردیم به قدم زدن اما من هنوز داشتم جایی که ژاله از اونجا برام دست تکون داده بود رو نگاه می کردم
دیگه دوست تون رفته.کجا رو نگاه می کنید؟
هیچ جا رو
منتظر کسی هستین؟
نه
بدون حرف شروع کردیم به قدم زدن.هم اون ساکت بود ، هم من.به خاطر همین سکوتم احساس گناه می کردم فکر می
کردم مسئولش منم!یعنی فکر می کردم که باید الان من یه چیزي بگم.براي همین بی اختیار گفتم
می دونین بچه ها اسم شما رو چی گذاشتن
برگشت نگاهم کرد. تازه متوجه صورتش شدم.امروز صورتش رو اصلاح کرده بود.چشمام از رو صورتش سر خورد رو چشماش.قهوه اي خوشرنگ
اسممو چی گذاشتن؟
وقتی میخواستم نگاهش کنم باید سرم رو بلند می کردم.تا حالا فکر می کردم تو دختراي ایرانی من بلند قدم
زورو
فقط نگاهم کرد.از خودم لج م گرفت چه حرف احمقانه اي !مزخرف ترین چیز براي اینکه باهاش سکوت رو آدم بشکونه!خواستم یه جوري حرفم رو رفع و رجوع کنم
ناراحت شدین؟
نه
به این خاطر بهتون زورو می گن که لباس سیاه می پوشین .موهاتون هم که سیاهه خب
خونه ي شما کجاس؟
یوسف آباد
می خواین تا خونه برسونمتون؟
.نه نه!مرسی انگار دیگه کلاس تشکیل نمیشه

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت بیست و یکم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت بیست و یکم