فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت سی ام

تنها عشق زندگیم-قسمت سی ام

ویرایش: 1395/9/19
نویسنده: chaampol
بیا بشین الان یه سریال قشنگ داره تلویزیون
تا نگاهش کردم بهم خندید و به این وسیله نشون داد که هم ترکیب جدید صورت م رو دیده و هم تایید کرده
شنبه تا رسیدم دانشگاه دیدم که ژاله و مهناز دم در واستادن و دارن با هم حرف می زنن.چشمشون که به من افتاد زدن زیر خنده
ژاله مبارکه
بند اندازون بوده دیروز؟!خیلی خوشگل شدي!یعنی خوشگل بودي ، خوشگلتر شدي
ازش تشکر کردم که مهناز گفت
راست می گه ،خیلی خوشگل شدي اما اینارو بذار براي بعد.داشتم واسه ژاله می گفتم،توام گوش کن ،نمی دونی دریا چه جمعه بود !انقدر بهم خوش گذشت که نگو
چطور مگه؟
با ابی رفته بودیم سینما.چه فیلمی بود!بعدش رفتیم یه رستوران و بعدش منو رسوند خونه.چه پسر نازي یه
ژاله خندید و گفت
ناقلا قالب رو خوب جایی بند کرده!باباي طرف خیلی پولداره
مهناز رفت تو حرف ژاله و گفت
هم پولدار ، هم چشم و دل سیر!اگه بدونی چه چیزا بهم می گفت
سه تایی راه افتادیم طرف دانشکده ي خودمون.تو راه به مهناز گفتم
تو هنوز درست و حسابی ابی رو نمی شناسی.حواستو جمع کن
چی می گی؟!من اگه تو همین امسال باهاش عروسی نکردم اسمم رو عوض می کنم

مهناز جون اینقدر ساده نباش.تو این دانشکده ،ابی با خیلی از دخترا دوسته.زیاد براي خودت خیالبافی نکن از کجا معلوم که تو رو فقط براي یه مدت نمیخواد؟
من ده تا از اینا رو تشنه می برم لب چشمه و بر می گردونم
خدا کنه اما مواظب باش
تو چی ؟هنوز با فریبرز راندوو نذاشتی
بهش خندیدم و گفتم
من هنوز فامیلی ش رو نمیدونم چیه
سه تایی زدیم زیر خنده که مهناز گفت
بذار کار خودم درست بشه ، یه سر و سامونی م به کار تو می دم
دوباره خندیدم که از ژاله پرسیدم
امروز ندیدیش؟
نه ،انگار هنوز نیومده دانشگاه.انگار اونم اونقدر وضعش خوبه که مهندس بشه یا نشه براش فرق نداره
اره. اونم انگار از نظر مالی وضعش خیلی خوبه. یعنی اینجوري فکر می کنم.شایدم اشتباه می کنم
مهناز یه نگاهی به من کرد و گفت
یعنی چی؟مگه ماشین ش رو ندیدي؟!می دونی اون ماشین االکیه ، می خواست بره خونه دوستش ،با اتوبوس رفت
تو از کجا فهمیدي؟
با خنده جریان اون روز رو براشون تعریف کردم.وقتی داشتم اونجایی رو می گفتم که یارو مزاحمم شده بود ،هر کدوم یه چیزي می گفتن و می خندیدن! آخر جریان که رسید ،مهناز گفت
واقعا که ساده اي!اون مخصوصا اون روز با اتوبوس اومده که خونه راست می گی مهناز؟
پس چی؟!تو راه پشت سرت رو نگاه نکردي؟
نه ، یعنی حواسم نبود ژاله که داشت به صورت من نگاه می کرد ، گفت
خوش بحالت.مامانم که به من گفته تا روز عروسیت حق نداري دست به صورتت بزنی
اومدم جوابشو بدم که مهناز گفت
خفه شده ها ، ناسلامتی من آدمم و داشتم براتون چیز تعریف می کردم
من و ژاله خندیدیم و گفتیم
خب بگو ، بعد چی شد؟
ادامه دارد.......


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت سی ام نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت سی ام